وقتی بازدارندگی جای خود را به مماشات داد؛ درس هفتم اکتبر برای غرب

وقتی بازدارندگی جای خود را به مماشات داد؛ درس هفتم اکتبر برای غرب

نویسنده: علیرضا مسعودیان خوزانی

مقدمه؛ هفتم اکتبر فقط یک شکست اطلاعاتی نبود

حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ را نمی‌توان صرفاً به شکست یک دستگاه اطلاعاتی یا غافلگیری چند واحد نظامی فروکاست.

هفتم اکتبر در سطح راهبردی، فروپاشی مجموعه‌ای از مفروضات بود؛ از جمله این تصور که می‌توان یک سازمان مسلح و ایدئولوژیک مانند حماس را از طریق ترکیبی از بازدارندگی، امتیازات اقتصادی، مدیریت بحران و دوره‌های موقت آرامش، به بازیگری قابل‌کنترل تبدیل کرد.

بررسی داخلی شین‌بت که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، خود این سازمان امنیتی را نیز مسئول بخشی از شکست اطلاعاتی دانست، اما در عین حال به مجموعه‌ای از عوامل ساختاری اشاره کرد؛ از جمله «سیاست حفظ آرامش» در قبال حماس، فرسایش بازدارندگی و فراهم شدن امکان افزایش ظرفیت نظامی این سازمان در سال‌های پیش از حمله.

از این منظر، مسئله اصلی این نبود که اسرائیل یا غرب هیچ اطلاعاتی درباره تهدید حماس نداشتند.

مسئله این بود که اطلاعات موجود در چارچوب یک برداشت نادرست تفسیر می‌شد.

فرض غالب این بود که حماس پس از سال‌ها حکومت در غزه، مسئولیت اداره جمعیت و نیاز به منابع اقتصادی، به تدریج «عقلانی‌تر» خواهد شد.

هفتم اکتبر نشان داد که این فرض دست‌کم درباره هسته سخت نظامی و ایدئولوژیک حماس قابل اتکا نبود.

هفتم اکتبر و خطای «عقلانی‌شدن حماس»

در نظریه‌های روابط بین‌الملل، بازدارندگی زمانی کار می‌کند که طرف مقابل هزینه و فایده اقدامات خود را محاسبه کند.

اما مسئله زمانی پیچیده می‌شود که یک بازیگر سیاسی علاوه بر محاسبات مادی، تحت تأثیر ایدئولوژی، مشروعیت انقلابی، منطق شهادت، رقابت داخلی یا اهداف بلندمدت هویتی قرار داشته باشد.

پیش از هفتم اکتبر، بخشی از دستگاه سیاسی و امنیتی اسرائیل چنین فرض می‌کرد که حماس به دلیل مسئولیت اداره غزه، بیش از گذشته نگران ثبات اقتصادی و بقای حکمرانی خود شده است.

در این چارچوب، تسهیلات اقتصادی و دوره‌های آرامش می‌توانستند به‌عنوان مشوقی برای کاهش خشونت عمل کنند.

مشکل این فرض آن بود که میان دو مفهوم تفاوت کافی گذاشته نشد:

رفتار تاکتیکی عقلانی

و

تغییر هدف راهبردی.

یک سازمان ایدئولوژیک ممکن است برای مدتی از درگیری اجتناب کند، امتیاز اقتصادی بپذیرد، مذاکره کند یا حتی آتش‌بس برقرار کند، اما این الزاماً به معنای تغییر اهداف بنیادین آن نیست.

این همان خطایی است که در مطالعات امنیتی می‌توان آن را Projection Bias یا فرافکنی منطق تصمیم‌گیری خود بر دشمن نامید.

سیاست «خرید آرامش» چگونه شکل گرفت؟

برای سال‌ها، سیاست عملی در برابر غزه تا حدی بر مدیریت تهدید استوار بود، نه حل نهایی آن.

منطق این سیاست ساده بود:

اگر شرایط اقتصادی غزه اندکی بهبود یابد، اگر پول و کمک وارد منطقه شود و اگر تعداد بیشتری از ساکنان غزه امکان اشتغال داشته باشند، حماس انگیزه کمتری برای آغاز یک جنگ بزرگ خواهد داشت.

از منظر سیاست عمومی، این منطق کاملاً غیرعقلانی نبود.

اقتصاد بهتر معمولاً می‌تواند هزینه جنگ را برای جوامع افزایش دهد.

اما این فرض یک مشکل اساسی داشت:

حماس فقط یک دولت محلی نبود؛ هم‌زمان یک سازمان مسلح و ایدئولوژیک نیز بود.

گزارش شین‌بت پس از هفتم اکتبر، «سیاست آرامش» در برابر غزه و جریان مالی قطر به غزه را از عواملی دانست که در کنار سایر خطاها، فضای لازم برای افزایش توان حماس فراهم کردند.

بنابراین نقد اصلی به کمک اقتصادی نیست.

کمک انسانی یا اشتغال فلسطینیان ذاتاً مسئله امنیتی محسوب نمی‌شود.

اشتباه هنگامی رخ می‌دهد که بهبود اقتصادی جایگزین نظارت امنیتی، خلع سلاح و ارزیابی واقعی اهداف یک سازمان مسلح شود.

هفتم اکتبر و شکست سیاست «مهار به جای حذف تهدید»

یکی از مفاهیم اصلی سیاست اسرائیل در سال‌های پیش از جنگ، مفهوم Containment یا مهار بود.

در این رویکرد، هدف لزوماً نابودی حماس نبود.

هدف این بود که قدرت نظامی آن در سطحی قابل‌کنترل نگه داشته شود.

پس از هر دوره درگیری، بازدارندگی بازسازی می‌شد و سپس دوره‌ای از آرامش آغاز می‌گردید.

اما این الگو یک آسیب‌پذیری ساختاری داشت.

طرف مقابل نیز از دوره آرامش استفاده می‌کرد.

پژوهش‌های پیشین درباره جنگ‌های غزه نشان داده بودند که آتش‌بس می‌تواند علاوه بر کاهش خشونت، فرصت بازسازی ظرفیت نظامی را نیز برای گروه‌های مسلح ایجاد کند. تحلیل مؤسسه واشنگتن درباره آتش‌بس ۲۰۰۸ نیز اشاره می‌کرد که دوره توقف درگیری شرایط مناسب‌تری برای گسترش توان نظامی حماس فراهم کرده بود.

پس مشکل «آتش‌بس» به خودی خود نیست.

مشکل، آتش‌بس بدون سازوکار مؤثر جلوگیری از بازتسلیح است.

آتش‌بس؛ پایان جنگ یا فرصت بازسازی؟

یکی از مهم‌ترین درس‌های امنیتی هفتم اکتبر همین مسئله است.

در مواجهه با سازمان‌های مسلح غیردولتی، آتش‌بس می‌تواند دو کارکرد کاملاً متفاوت داشته باشد.

برای دولت‌ها، آتش‌بس ممکن است وسیله‌ای برای کاهش خشونت و ایجاد فضای سیاسی باشد.

اما برای یک سازمان مسلح، همان دوره ممکن است فرصت:

  • جذب نیرو،
  • بازسازی تونل‌ها،
  • انتقال تجهیزات،
  • احیای فرماندهی،
  • تولید تسلیحات،
  • جمع‌آوری اطلاعات،
  • و طراحی عملیات بعدی

باشد.

پس از جنگ ۲۰۲۱ نیز تحلیلگران امنیتی درباره سرعت بازسازی ظرفیت رزمی حماس هشدار داده بودند.

این موضوع امروز نیز در مباحث مربوط به آینده غزه وجود دارد. تحلیل INSS در سال ۲۰۲۶ استدلال می‌کند که بدون خلع سلاح مؤثر و سازوکار جلوگیری از بازسازی توان نظامی حماس، بازسازی سیاسی و اقتصادی غزه ممکن است مجدداً با بازگشت تهدید نظامی همراه شود.

گروگان‌گیری؛ ابزار جنگ یا ابزار مذاکره؟

یکی از پیچیده‌ترین ابعاد حمله هفتم اکتبر، گروگان‌گیری گسترده بود.

بر اساس پژوهش مؤسسه واشنگتن، ربودن افراد در هفتم اکتبر را نمی‌توان صرفاً نتیجه آشفتگی میدان جنگ دانست؛ شواهد به‌دست‌آمده از مهاجمان نشان می‌داد که ربودن گروگان‌ها بخشی از برنامه عملیاتی بوده است.

گروگان در چنین راهبردی فقط یک اسیر نیست.

او می‌تواند هم‌زمان سه کارکرد داشته باشد:

ابزار معامله، ابزار فشار روانی و ابزار جنگ اطلاعاتی.

حماس از مسئله گروگان‌ها برای ایجاد فشار مستقیم بر دولت اسرائیل استفاده کرد، زیرا خانواده‌های گروگان‌ها و افکار عمومی اسرائیل طبیعتاً بازگشت آنان را در اولویت قرار می‌دادند.

به این ترتیب یک سازمان غیردولتی می‌تواند از آسیب‌پذیری اخلاقی یک جامعه دموکراتیک علیه همان جامعه استفاده کند.

این مسئله یکی از دشوارترین معضلات «دموکراسی در برابر تروریسم» است:

دولتی که برای جان هر شهروند ارزش بالایی قائل است، در برابر گروگان‌گیری آسیب‌پذیری بیشتری پیدا می‌کند.

هفتم اکتبر و بحران مفهوم بازدارندگی

بازدارندگی در ساده‌ترین تعریف یعنی قانع کردن دشمن به اینکه:

هزینه حمله بیشتر از سود آن خواهد بود.

اما هفتم اکتبر نشان داد که بازدارندگی می‌تواند ظاهراً پایدار باشد و در واقع در حال فرسایش باشد.

دوره‌های طولانی آرامش الزاماً به معنای موفقیت بازدارندگی نیستند.

گاهی دشمن در همان دوره مشغول آماده‌سازی حمله بعدی است.

به همین دلیل در مطالعات اطلاعاتی میان:

Absence of attack

و

Absence of intent

تفاوت وجود دارد.

نبود حمله به معنای نبود قصد حمله نیست.

این تفاوت، شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های هفتم اکتبر برای تمامی دولت‌های غربی باشد.

مسئله فقط حماس نیست؛ درس هفتم اکتبر برای غرب

اهمیت هفتم اکتبر محدود به اسرائیل و فلسطینیان نیست.

این حادثه یک مسئله عمومی‌تر در سیاست امنیتی غرب را مطرح می‌کند:

آیا می‌توان بازیگران ایدئولوژیک مسلح را صرفاً با مشوق اقتصادی و مدیریت بحران تغییر داد؟

در چند دهه گذشته، بخشی از سیاست خارجی غرب بر این فرض استوار بوده که ورود بازیگران رادیکال به ساختار سیاسی، تجارت یا حکمرانی می‌تواند آنها را معتدل کند.

گاهی این فرض درست است.

سازمان‌های انقلابی در برخی کشورها واقعاً پس از ورود به سیاست انتخاباتی تغییر کرده‌اند.

اما این فرایند خودکار نیست.

سه شرط اهمیت دارد:

۱. آیا سازمان انحصار خشونت را کنار گذاشته است؟

۲. آیا اهداف حداکثری ایدئولوژیک خود را تغییر داده است؟

۳. آیا هزینه نقض توافق برای آن واقعی و غیرقابل‌تحمل است؟

اگر پاسخ هر سه پرسش منفی باشد، «تعامل» ممکن است به جای تغییر سازمان، فقط فرصت بیشتری برای بازسازی آن فراهم کند.

از مهار حماس تا حذف ظرفیت نظامی و حکومتی آن

پس از هفتم اکتبر، سیاست رسمی اسرائیل نسبت به حماس تغییر کرد.

پیش از جنگ، مهار و بازدارندگی نقشی محوری داشت.

پس از حمله، دولت بنیامین نتانیاهو هدف خود را نه صرفاً بازگرداندن آرامش، بلکه از بین بردن توان نظامی و حکومتی حماس اعلام کرد.

در سال ۲۰۲۴، نتانیاهو در توضیح عملیات رفح گفت دو هدف اصلی، بازگرداندن گروگان‌ها و از میان بردن حماس است.

در مواضع رسمی بعدی، اصول پایان جنگ چنین اعلام شدند:

  • خلع سلاح حماس،
  • آزادی همه گروگان‌ها،
  • غیرنظامی‌سازی غزه،
  • حفظ مسئولیت امنیتی اسرائیل،
  • و ایجاد یک اداره غیرنظامی که نه تحت کنترل حماس باشد و نه تهدیدی علیه اسرائیل ایجاد کند.

این تحول را می‌توان تغییر از:

Deterrence by Punishment

به

Threat Removal

دانست.

یعنی هدف دیگر فقط مجازات حماس پس از حمله نیست؛ بلکه جلوگیری از بازسازی ظرفیت حمله است.

یک نکته مهم؛ هفتم اکتبر را نمی‌توان فقط «شکست مماشات» نامید

با وجود استدلال مرکزی این مقاله، یک تحلیل دقیق باید از ساده‌سازی پرهیز کند.

هفتم اکتبر فقط نتیجه سیاست «مماشات» نبود.

سه شکست هم‌زمان رخ داد:

۱. شکست اطلاعاتی

نشانه‌هایی وجود داشت، اما تهدید در ابعاد واقعی خود تفسیر نشد.

۲. شکست عملیاتی

نیروهای مستقر در مرز برای حمله‌ای در آن مقیاس آمادگی نداشتند.

۳. شکست مفهومی

فرض شده بود که حماس از یک نقطه به بعد حفظ حکومت خود را بر جنگ بزرگ ترجیح خواهد داد.

شین‌بت نیز ضمن انتقاد از سیاست‌های دولت، مسئولیت شکست اطلاعاتی خود را پذیرفته است.

بنابراین درس واقعی هفتم اکتبر پیچیده‌تر از شعار «هرگز مذاکره نکنید» است.

درس واقعی این است:

مذاکره بدون بازدارندگی، آتش‌بس بدون نظارت، کمک اقتصادی بدون کنترل تسلیحات و امید به تغییر رفتار بدون شواهد واقعی، می‌تواند امنیت کاذب ایجاد کند.

آیا سیاست جدید اسرائیل موفق خواهد شد؟

این پرسش هنوز کاملاً بسته نشده است.

از یک سو، از بین بردن توان نظامی یک سازمان مانند حماس می‌تواند خطر حملات بزرگ را کاهش دهد.

از سوی دیگر، تجربه مقابله با شورش‌ها نشان می‌دهد که نابودی نظامی یک سازمان الزاماً ایدئولوژی، شبکه اجتماعی یا زمینه‌های سیاسی آن را از میان نمی‌برد.

در نتیجه، امنیت پایدار غزه احتمالاً نیازمند ترکیبی از:

  • خلع سلاح،
  • کنترل امنیتی،
  • حکومت غیرنظامی کارآمد،
  • جلوگیری از بازتسلیح،
  • بازسازی اقتصادی،
  • و یک چارچوب سیاسی قابل دوام

خواهد بود.

تمرکز صرف بر یکی از این عناصر ممکن است همان چرخه گذشته را بازتولید کند.

۵ پرسش و پاسخ بنیادین درباره هفتم اکتبر

۱. آیا هفتم اکتبر نتیجه اصلی شکست اطلاعاتی اسرائیل بود؟

خیر؛ شکست اطلاعاتی بخش مهمی از ماجرا بود، اما تنها عامل نبود.

بررسی‌های بعدی نشان داده‌اند که علاوه بر ضعف اطلاعاتی، برداشت راهبردی اسرائیل از حماس نیز دچار خطا بود. سیاست حفظ آرامش و تصور اینکه حماس بیش از گذشته به ثبات حکومت خود علاقه‌مند شده، در ارزیابی تهدید نقش داشت.

۲. آیا کمک اقتصادی به غزه باعث حمله هفتم اکتبر شد؟

چنین رابطه مستقیم و ساده‌ای قابل اثبات نیست.

کمک انسانی یا اشتغال فلسطینیان به خودی خود علت تروریسم نیست.

اما اگر کمک اقتصادی بدون سازوکار کافی برای جلوگیری از انتقال منابع به ساختارهای مسلح انجام شود، ممکن است به‌طور غیرمستقیم فضای بیشتری برای بازسازی توان نظامی ایجاد کند.

مشکل اصلی، جایگزین کردن سیاست اقتصادی به جای سیاست امنیتی است.

۳. آیا آتش‌بس با حماس ذاتاً اشتباه است؟

خیر.

آتش‌بس می‌تواند جان غیرنظامیان را نجات دهد، امکان آزادی گروگان‌ها را فراهم کند و از گسترش جنگ جلوگیری کند.

اما تجربه گذشته نشان می‌دهد که آتش‌بس بدون جلوگیری از بازتسلیح می‌تواند برای گروه مسلح فرصت بازسازی نیز ایجاد کند.

بنابراین مسئله نه «آتش‌بس یا جنگ»، بلکه شرایط امنیتی آتش‌بس است.

۴. چرا گروگان‌گیری برای حماس اهمیت راهبردی داشت؟

زیرا گروگان می‌تواند هم‌زمان ابزار معامله، فشار روانی و جنگ اطلاعاتی باشد.

پژوهش‌های مربوط به هفتم اکتبر نشان می‌دهد که ربودن افراد بخشی از برنامه عملیاتی مهاجمان بوده و صرفاً رویدادی تصادفی در جریان حمله نبوده است.

به همین دلیل مسئله گروگان‌ها در تمام مراحل بعدی جنگ به یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار سیاسی تبدیل شد.

۵. مهم‌ترین درس هفتم اکتبر برای غرب چیست؟

مهم‌ترین درس شاید این باشد که میان تعامل دیپلماتیک و فرض تغییر ماهیت دشمن تفاوت وجود دارد.

یک دولت می‌تواند با دشمن خود مذاکره کند، آتش‌بس برقرار کند یا حتی مشوق اقتصادی ارائه دهد.

اما هیچ‌یک از این اقدامات نباید جایگزین ارزیابی مستمر:

  • ایدئولوژی،
  • قابلیت نظامی،
  • نیت،
  • شبکه فرماندهی،
  • و ظرفیت بازسازی دشمن

شود.

دیپلماسی هنگامی مؤثر است که پشت آن اطلاعات دقیق، بازدارندگی معتبر و سازوکار اجرای توافق وجود داشته باشد.

نتیجه‌گیری؛ امنیت را نمی‌توان خرید

هفتم اکتبر ۲۰۲۳ در تاریخ امنیت اسرائیل یک نقطه گسست بود.

این حمله نشان داد که دوره طولانی سکوت الزاماً به معنای تغییر راهبرد دشمن نیست.

همچنین نشان داد که افزایش هزینه جنگ برای جمعیت یک منطقه الزاماً به معنای افزایش همان هزینه برای یک سازمان ایدئولوژیک نیست.

حماس توانست برای سال‌ها رفتاری ایجاد کند که بخشی از تصمیم‌گیران اسرائیلی آن را نشانه تمایل به حفظ وضع موجود تلقی کردند.

اما در پشت این آرامش ظاهری، ظرفیت عملیاتی برای حمله‌ای بسیار بزرگ شکل گرفت.

از همین رو، مهم‌ترین درس هفتم اکتبر نه نفی دیپلماسی است و نه تبدیل جنگ پیشگیرانه به اصل دائمی سیاست خارجی.

درس اساسی چیز دیگری است:

بازدارندگی باید بر شناخت واقعی دشمن استوار باشد، نه بر تصویری که دوست داریم دشمن به آن تبدیل شود.

دولت‌ها می‌توانند با دشمنان خود مذاکره کنند.

می‌توانند آتش‌بس کنند.

می‌توانند برای کاهش فقر و بی‌ثباتی اقتصادی سرمایه‌گذاری کنند.

اما هنگامی که یک سازمان همچنان مسلح است، اهداف حداکثری خود را حفظ کرده و از دوره‌های آرامش برای افزایش ظرفیت نظامی استفاده می‌کند، سیاست «خرید آرامش» می‌تواند به جای صلح، تنها زمان حمله بعدی را به تعویق بیندازد.

هفتم اکتبر نشان داد که امنیت پایدار را نمی‌توان با آرامش موقت اشتباه گرفت.

  • بررسی استفاده راهبردی حماس از گروگان‌گیری و جنگ شناختی — Washington Institute، منتشرشده در ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۵. این منبع توضیح می‌دهد که گروگان‌گیری فقط برای مبادله نبود و برای ایجاد فشار روانی، اختلال در تصمیم‌گیری اسرائیل و تأثیرگذاری بر افکار عمومی نیز استفاده شد. (Washington Institute)
    Hostages of the Mind: Hamas’s Strategic Use of Captivity in Cognitive Warfare
  • آتش‌بس و بازسازی ظرفیت نظامی حماس — Washington Institute، ۲۰ نوامبر ۲۰۰۸. این تحلیل استدلال می‌کند که آتش‌بس ۲۰۰۸ شرایط مساعدتری برای توسعه ظرفیت نظامی حماس ایجاد کرد. (Washington Institute)
    Military Consequences of a Gaza Ceasefire Collapse
  • آیا حماس به آتش‌بس متعهد بود؟ — Washington Institute، ۱۳ نوامبر ۲۰۰۸. برای بخش مقاله درباره تفاوت میان «آرامش تاکتیکی» و «تغییر هدف راهبردی» منبع مناسبی است. (Washington Institute)
    Is Hamas Committed to the Ceasefire?
  • خلع سلاح حماس و جلوگیری از بازسازی تهدید — Institute for National Security Studies (INSS)، ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶. این پژوهش استدلال می‌کند که بدون حل مسئله توان نظامی حماس، بازسازی سیاسی و اقتصادی غزه می‌تواند با بازسازی مجدد تهدید همراه شود. (INSS)
    The Gaza Strip: Possible Directions for Breaking the Stalemate
  • تحقیق شین‌بت درباره شکست هفتم اکتبر — گزارش درباره یافته‌های تحقیق داخلی شین‌بت که علاوه بر پذیرش خطاهای اطلاعاتی، به «سیاست حفظ آرامش»، فرسایش بازدارندگی و سیاست‌های پیش از حمله نیز پرداخته است.
    Shin Bet investigation into the October 7 failures

پژوهشی درباره [استفاده راهبردی حماس از گروگان‌ها] نشان می‌دهد که گروگان‌گیری در هفتم اکتبر علاوه بر اهداف مبادله‌ای، کارکرد جنگ روانی و شناختی نیز داشت. (Washington Institute)

بررسی تاریخی [پیامدهای نظامی آتش‌بس غزه] نشان می‌دهد که دوره‌های توقف درگیری می‌توانند، در نبود نظارت مؤثر بر تسلیحات، فرصت بازسازی توان نظامی ایجاد کنند. (Washington Institute)

هفتم اکتبر؛ فقط یک شکست اطلاعاتی نبود

هفتم اکتبر و خطای عقلانی‌شدن حماس

هفتم اکتبر و شکست سیاست مهار حماس

هفتم اکتبر و بحران بازدارندگی اسرائیل

هفتم اکتبر و استفاده راهبردی از گروگان‌گیری

درس هفتم اکتبر برای غرب چیست؟

هفتم اکتبر و تغییر دکترین امنیتی اسرائیل

نتیجه‌گیری؛ مهم‌ترین درس هفتم اکتبر

(1 votes, average: 5,00 out of 5)
وقتی بازدارندگی جای خود را به مماشات داد؛ درس هفتم اکتبر برای غرب
پیمایش به بالا