نتانیاهو و خطر جمهوری اسلامی؛ هشداری که غرب سالها نشنید
نویسندگان:
ساموئل (پیمان) سلاحی ـ تحلیلگر سیاسی و امنیتی
علیرضا مسعودیان خوزانی ـ فعال و پژوهشگر سیاسی
مقدمه؛ نتانیاهو و خطر جمهوری اسلامی
بنیامین نتانیاهو بیش از دو دهه است که جمهوری اسلامی را نه صرفاً یک رقیب منطقهای، بلکه مهمترین تهدید راهبردی علیه امنیت اسرائیل معرفی میکند. منتقدان او بارها این هشدارها را اغراقآمیز، انتخاباتی یا ابزاری برای انحراف افکار عمومی از مسئله فلسطین دانستهاند؛ اما تحولات خاورمیانه نشان دادند که بخش مهمی از ارزیابی نتانیاهو درباره ماهیت چندلایه تهدید تهران، بر واقعیتهای امنیتی استوار بوده است.
تز اصلی نتانیاهو این بود که برنامه هستهای، موشکهای بالستیک، پهپادهای تهاجمی و گروههای نیابتی جمهوری اسلامی، پروندههایی جدا از یکدیگر نیستند. این مؤلفهها در کنار هم، یک معماری یکپارچه قدرت را تشکیل میدهند که هدف آن افزایش بازدارندگی تهران، محاصره تدریجی اسرائیل و فرسایش توان دفاعی این کشور در چند جبهه است.
نتانیاهو در سخنرانی سال ۲۰۱۸ خود در کنفرانس امنیتی مونیخ هشدار داد که جمهوری اسلامی میکوشد «حلقهای از ترور» پیرامون اسرائیل ایجاد کند. او تأکید کرد که اسرائیل اجازه نخواهد داد این حلقه از طریق لبنان، سوریه، غزه و دیگر مناطق تکمیل شود. (Goverment of Israel)
سالها بعد، فعالشدن همزمان یا زنجیرهای جبهههای لبنان، غزه، عراق، سوریه و یمن نشان داد که هشدار نتانیاهو تنها یک شعار سیاسی نبود؛ بلکه توصیفی از یک راهبرد منطقهای در حال گسترش بود.
نتانیاهو چگونه خطر جمهوری اسلامی را تعریف کرد؟
بخش بزرگی از سیاستگذاران غربی، مسئله جمهوری اسلامی را در قالب مجموعهای از بحرانهای قابل تفکیک بررسی میکردند:
- برنامه هستهای بهعنوان یک موضوع فنی و نظارتی؛
- برنامه موشکی بهعنوان یک مسئله دفاعی؛
- گروههای نیابتی بهعنوان بخشی از منازعات محلی؛
- اقدامات سپاه قدس بهعنوان سیاست نفوذ منطقهای؛
- تهدید اسرائیل بهعنوان بخشی از ادبیات ایدئولوژیک تهران.
نتانیاهو با این تفکیک مخالفت داشت. از نگاه او، جمهوری اسلامی یک سامانه چندسطحی ساخته بود که هر بخش آن، بخش دیگر را تکمیل میکرد.
در این الگو:
- برنامه هستهای، امکان دستیابی به بازدارندگی راهبردی را فراهم میکرد؛
- موشکهای بالستیک، ابزار انتقال قدرت تخریبی بودند؛
- پهپادها، امکان حملات ارزانتر و گستردهتر را ایجاد میکردند؛
- گروههای نیابتی، جنگ فرسایشی را بدون ورود مستقیم تهران ممکن میساختند؛
- نفوذ سیاسی و نظامی در کشورهای منطقه، مسیرهای لجستیکی این شبکه را حفظ میکرد.
نتانیاهو در سخنرانی خود در کنگره آمریکا در ژوئیه ۲۰۲۴، شبکه منطقهای تهران را «محور ترور» نامید و آن را تهدیدی مشترک علیه اسرائیل، آمریکا و کشورهای عربی همسو با غرب توصیف کرد. این سخنان آشکارا نشان میداد که او تقابل با جمهوری اسلامی را صرفاً مسئلهای اسرائیلی نمیداند. (Goverment of Israel)
شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی چگونه شکل گرفت؟
شبکه نیروهای نیابتی تهران محصول یک تصمیم کوتاهمدت یا واکنشی نیست. جمهوری اسلامی طی چند دهه، مجموعهای از گروههای مسلح، سازمانهای سیاسی، مراکز آموزش نظامی، مسیرهای انتقال سلاح و زیرساختهای مالی را در خاورمیانه توسعه داده است.
این شبکه به تهران امکان میدهد بدون پذیرش همه هزینههای یک جنگ مستقیم، بر رقبای خود فشار وارد کند.
لبنان؛ حزبالله و جبهه شمالی اسرائیل
حزبالله لبنان مهمترین و مجهزترین متحد غیردولتی جمهوری اسلامی در منطقه محسوب میشود. این سازمان علاوه بر حضور سیاسی در لبنان، از ظرفیت گسترده موشکی، راکتی و پهپادی برخوردار شده است.
اهمیت حزبالله برای تهران فقط در توان انجام حمله به اسرائیل خلاصه نمیشود. موجودیت این زرادخانه، یک عامل بازدارنده در برابر حمله احتمالی اسرائیل به تأسیسات هستهای یا نظامی جمهوری اسلامی نیز به شمار میرود.
به بیان دیگر، هر تصمیم اسرائیل برای اقدام مستقیم علیه تهران باید خطر گشودهشدن جبهه شمالی و حملات موشکی از لبنان را نیز در محاسبات خود وارد کند.
نتانیاهو از سالها پیش این وضعیت را تلاشی برای قرار دادن «طناب تهدید» پیرامون اسرائیل میدانست. اظهارات رسمی او در کنفرانس امنیتی مونیخ نیز بر همین برداشت استوار بود. (Goverment of Israel)
غزه؛ پیوند بحران فلسطین با راهبرد منطقهای تهران
حماس و جهاد اسلامی فلسطین، سازمانهایی با ریشهها، ساختارها و اهداف مستقل فلسطینی هستند و نمیتوان آنها را صرفاً واحدهایی تحت فرمان مستقیم تهران دانست. بااینحال، حمایت مالی، تسلیحاتی، آموزشی و فنی جمهوری اسلامی در افزایش توان نظامی این گروهها نقش مهمی داشته است.
در راهبرد منطقهای تهران، غزه به جبههای تبدیل شد که میتوانست اسرائیل را از جنوب تحت فشار قرار دهد؛ در حالی که حزبالله از شمال، گروههای عراقی از شرق و حوثیها از مسیر دریای سرخ ظرفیت ایجاد فشار داشتند.
گزارشهای رسمی وزارت خارجه آمریکا، جمهوری اسلامی را تأمینکننده منابع مالی، آموزش، سلاح و تجهیزات برای شماری از گروههای مسلح منطقه معرفی کردهاند. گزارش سالانه تروریسم این وزارتخانه نیز ایران را مهمترین دولت حامی تروریسم توصیف کرده است. (U.S. Department of State)
سوریه؛ تلاش برای ایجاد جبههای مشابه لبنان
جنگ داخلی سوریه فرصتی راهبردی برای سپاه قدس فراهم کرد تا حضور نظامی و لجستیکی خود را در نزدیکی مرزهای اسرائیل گسترش دهد.
نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی، حزبالله و شبهنظامیان خارجی در حمایت از حکومت بشار اسد وارد سوریه شدند. اسرائیل این حضور را مقدمهای برای ایجاد یک زیرساخت دائمی موشکی و نظامی در مجاورت بلندیهای جولان ارزیابی میکرد.
به همین دلیل، اسرائیل طی سالها سیاستی موسوم به کارزار میان جنگها را دنبال کرد؛ سیاستی مبتنی بر حملات محدود و مستمر علیه انبارهای تسلیحاتی، مراکز فرماندهی و مسیرهای انتقال سلاح به حزبالله.
هدف این سیاست، جلوگیری از تثبیت یک جبهه ایرانی مشابه لبنان در خاک سوریه بود.
عراق؛ مسیر زمینی و عمق راهبردی جمهوری اسلامی
نفوذ جمهوری اسلامی در عراق تنها به مناسبات سیاسی یا مذهبی محدود نیست. برخی گروههای مسلح عراقی روابط نزدیک ایدئولوژیک، نظامی و سازمانی با سپاه قدس دارند.
جغرافیای عراق برای جمهوری اسلامی اهمیتی ویژه دارد؛ زیرا بخشی از مسیر زمینی اتصال ایران به سوریه و لبنان از خاک این کشور عبور میکند. این مسیر میتواند برای جابهجایی نیرو، تجهیزات، قطعات موشکی و فناوری پهپادی مورد استفاده قرار گیرد.
در چنین ساختاری، عراق به حلقهای میان تهران، دمشق و بیروت تبدیل میشود؛ حلقهای که برای استمرار پشتیبانی از حزبالله و دیگر گروههای همسو اهمیت دارد.
یمن؛ گسترش فشار تا دریای سرخ
حمایت جمهوری اسلامی از حوثیهای یمن، نفوذ تهران را از شرق مدیترانه به دریای سرخ گسترش داد.
توان موشکی و پهپادی حوثیها، علاوه بر تهدید عربستان سعودی و اسرائیل، امنیت کشتیرانی و تجارت بینالمللی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. این جبهه به تهران امکان میدهد با هزینه مستقیم محدود، یکی از مهمترین مسیرهای تجاری جهان را در معرض ناامنی قرار دهد.
اتحادیه اروپا نیز در ارزیابیهای رسمی خود، برنامه موشکی و هستهای جمهوری اسلامی و حمایت تهران از گروههای مسلح خاورمیانه را تهدیدی علیه امنیت منطقهای و بینالمللی معرفی کرده است. (Consilium)
پیوند برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و نیروهای نیابتی
مهمترین بخش تحلیل نتانیاهو درباره خطر جمهوری اسلامی، تأکید بر ارتباط میان سه ستون قدرت تهران بود.
برنامه هستهای؛ سپر راهبردی جمهوری اسلامی
دستیابی به ظرفیت هستهای آستانهای، حتی بدون ساخت علنی بمب، میتواند محاسبات امنیتی منطقه را تغییر دهد.
کشوری که قادر باشد در مدت نسبتاً کوتاهی مواد شکافتپذیر کافی تولید کند، از نوعی مصونیت سیاسی برخوردار میشود؛ زیرا رقبای آن باید احتمال حرکت سریع به سوی سلاح هستهای را در تصمیمهای خود لحاظ کنند.
آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارشهای خود درباره مسائل حلنشده پادمانی، مواد هستهای اعلامنشده، محدودیتهای نظارتی و ضرورت همکاری کامل تهران هشدار داده است. شورای حکام آژانس نیز در ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵ قطعنامهای درباره تعهدات پادمانی جمهوری اسلامی تصویب کرد. (iaea.org)
گزارشهای جدیدتر آژانس در سال ۲۰۲۶ نیز نشان میدهند که مسائل مربوط به دسترسی، نظارت و وضعیت برخی تأسیسات همچنان در کانون اختلاف میان تهران و آژانس قرار دارند. (iaea.org)
بااینحال، باید میان سه مفهوم تفاوت قائل شد:
- داشتن دانش و ظرفیت فنی؛
- اتخاذ تصمیم سیاسی برای ساخت سلاح؛
- تولید و عملیاتیکردن یک کلاهک هستهای.
هشدار نتانیاهو بیشتر بر این نکته متمرکز بود که نباید اجازه داد جمهوری اسلامی به مرحلهای برسد که فاصله میان این سه سطح بسیار کوتاه شود.
موشکهای بالستیک؛ بازوی ضربتی راهبرد تهران
برنامه موشکی جمهوری اسلامی، تنها یک برنامه دفاعی متعارف نیست. توسعه برد، دقت، قدرت تخریب و توان عبور از سامانههای پدافندی، این موشکها را به بخشی از معادله بازدارندگی منطقهای تبدیل کرده است.
موشکهای بالستیک میتوانند با کلاهکهای متعارف مورد استفاده قرار گیرند، اما از منظر راهبردی، توسعه آنها با مسئله قابلیت حمل کلاهکهای غیرمتعارف نیز ارتباط پیدا میکند.
اتحادیه اروپا از سالها پیش محدودیتهای مرتبط با فعالیتهای موشکی و اشاعهای جمهوری اسلامی را حفظ کرده و در سال ۲۰۲۳ اعلام کرد که به دلیل عملنکردن تهران به تعهدات هستهای، محدودیتهای مرتبط با برنامه موشکی و نهادهای وابسته به سپاه پاسداران را لغو نخواهد کرد. (Consilium)
حملات مستقیم موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به اسرائیل نیز نشان داد که رویارویی دو کشور دیگر فقط در سطح جنگ سایهها، خرابکاری یا عملیات نیابتی باقی نمانده است.
نیروهای نیابتی؛ ابزار فرسایش و انکارپذیری
گروههای نیابتی به جمهوری اسلامی امکان میدهند عملیات نظامی و امنیتی خود را با فاصلهای سیاسی از تهران انجام دهد.
این ساختار چند مزیت دارد:
- کاهش هزینه جنگ مستقیم؛
- امکان فعالکردن همزمان چند جبهه؛
- دشوارکردن انتساب مسئولیت کامل به تهران؛
- فرسایش بلندمدت توان دفاعی دشمن؛
- افزایش قدرت چانهزنی جمهوری اسلامی.
در این معماری، برنامه هستهای نقش سپر راهبردی، موشکها نقش بازوی ضربتی و نیروهای نیابتی نقش ابزار فرسایشی را ایفا میکنند.
این دقیقاً همان پیوندی است که نتانیاهو سالها پیش درباره آن هشدار داده بود.
خوشبینی غرب به توافق هستهای با جمهوری اسلامی
توافق هستهای سال ۲۰۱۵ یا برجام، بر این فرض استوار بود که میتوان خطر فوری گسترش برنامه هستهای جمهوری اسلامی را از طریق محدودیتهای فنی، نظارت بینالمللی و لغو مرحلهای تحریمها کنترل کرد.
اتحادیه اروپا برجام را یکی از عناصر مهم نظام جهانی منع گسترش سلاحهای هستهای میدانست و پس از خروج آمریکا از توافق در سال ۲۰۱۸ نیز بر حفظ آن تأکید میکرد. (Consilium)
منطق دیپلماتیک غرب چنین بود: حتی اگر برجام نتواند همه اختلافات با جمهوری اسلامی را حل کند، میتواند فوریترین تهدید را محدود کرده و زمان لازم برای رسیدگی به دیگر مسائل را فراهم آورد.
این رویکرد از نظر دیپلماتیک کاملاً بیمنطق نبود. یک توافق محدود و قابل نظارت، در شرایطی مشخص میتواند بهتر از نبود هرگونه توافق باشد.
اما نتانیاهو دو ایراد اساسی به این سیاست وارد میکرد.
نخست اینکه برخی محدودیتهای برجام زماندار بودند و دانش، نیروی انسانی و زیرساخت بنیادی برنامه هستهای جمهوری اسلامی را از میان نمیبردند.
دوم اینکه برجام، برنامه موشکی، پهپادی و شبکه نیروهای نیابتی تهران را شامل نمیشد. در نتیجه، ممکن بود فعالیت هستهای برای مدتی محدود شود، اما جمهوری اسلامی همزمان در حوزههای منطقهای و نظامی قدرت بیشتری به دست آورد.
تحولات بعدی نشان دادند که نگرانی درباره محدودبودن موضوع توافق، بیاساس نبود. اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۲ رسماً از گسترش ظرفیت غنیسازی و تولید اورانیوم با غنای بالا ابراز نگرانی کرد. (Consilium)
در سال ۲۰۲۵ نیز فرانسه، آلمان و بریتانیا روند بازگرداندن تحریمها را فعال کردند و اتحادیه اروپا محدودیتهای هستهای تعلیقشده را دوباره برقرار ساخت. شورای اتحادیه اروپا اعلام کرد این تصمیم در پی ارزیابی کشورهای اروپایی از عدم پایبندی قابلتوجه جمهوری اسلامی به تعهدات برجامی اتخاذ شده است. (Consilium)
این تحول را میتوان نشانهای از فرسایش خوشبینی اولیه اروپا به امکان حفظ توافق بدون تغییر رفتار تهران دانست.
مدیریت تهدید در غرب یا حذف توان تهدید؟
اختلاف اصلی میان نتانیاهو و دولتهای غربی، تنها بر سر ارزیابی جمهوری اسلامی نبود؛ بلکه به نوع مواجهه با تهدید نیز مربوط میشد.
رویکرد غرب؛ مدیریت و مهار تهدید
بسیاری از کشورهای غربی بر سیاست مدیریت تهدید تأکید داشتند. در این رویکرد، هدف اصلی کاهش احتمال جنگ، محدودکردن خسارت و حفظ مسیر مذاکره است.
ابزارهای این سیاست عبارتاند از:
- تحریمهای اقتصادی؛
- توافقهای محدودکننده؛
- بازرسیهای بینالمللی؛
- بازدارندگی نظامی؛
- مذاکره مرحلهای؛
- کانالهای کاهش تنش؛
- تفکیک پروندههای هستهای، موشکی و منطقهای.
این سیاست میکوشد رفتار دشمن را تغییر دهد، بدون آنکه الزاماً زیرساخت قدرت او را نابود کند.
دکترین نتانیاهو؛ جلوگیری از تکمیل تهدید
نتانیاهو بر این باور بود که برخی تهدیدها پس از رسیدن به مرحله بلوغ، دیگر با ابزارهای دیپلماتیک قابل مهار نیستند.
در این دیدگاه، نباید منتظر ماند تا دشمن ظرفیت لازم برای واردکردن ضربهای راهبردی را تکمیل کند. اسرائیل باید پیش از رسیدن تهدید به «نقطه مصونیت»، زیرساخت آن را مختل یا نابود کند.
این رویکرد در سیاست امنیتی اسرائیل با مفاهیمی مانند موارد زیر پیوند دارد:
- اقدام پیشگیرانه؛
- عملیات اطلاعاتی؛
- خرابکاری در زیرساختهای نظامی؛
- حملات محدود هوایی؛
- هدفقراردادن فرماندهان و شبکههای انتقال سلاح؛
- کارزار مستمر میان جنگهای بزرگ.
هدف این دکترین لزوماً آغاز یک جنگ تمامعیار نیست؛ بلکه جلوگیری از انباشت قدرتی است که در آینده جنگی بزرگتر و پرهزینهتر را اجتنابناپذیر کند.
آیا هشدارهای نتانیاهو درباره جمهوری اسلامی اثبات شدند؟
برای پاسخ دقیق باید میان «اثبات کامل» و «تأیید تدریجی» تفاوت گذاشت.
همه پیشبینیها و زمانبندیهای نتانیاهو دقیق از آب درنیامدند. او در مقاطع مختلف درباره نزدیکبودن جمهوری اسلامی به ظرفیت ساخت سلاح هستهای هشدار داده بود، در حالی که فاصله میان غنیسازی اورانیوم، تصمیم سیاسی برای ساخت بمب و تولید یک سلاح عملیاتی همچنان موضوع اختلاف کارشناسان است.
همچنین بخشی از نهادهای امنیتی و نظامی اسرائیل در دورههای مختلف، درباره زمان و پیامدهای حمله به تأسیسات هستهای ایران با نتانیاهو اختلافنظر داشتند.
بااینحال، پنج تحول مهم به تحلیل ساختاری او اعتبار بخشیدند:
- افزایش نقش حزبالله بهعنوان یک نیروی نظامی قدرتمند در مرز شمالی اسرائیل؛
- گسترش فناوری موشکی و پهپادی میان گروههای همسو با تهران؛
- تثبیت شبکههای مسلح وابسته به جمهوری اسلامی در عراق و سوریه؛
- ورود حوثیها به منازعه منطقهای و تهدید کشتیرانی در دریای سرخ؛
- تبدیل جنگ سایهها میان تهران و اسرائیل به رویارویی مستقیم موشکی و پهپادی.
در سخنرانی نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۲۴، او جنگهای غزه، لبنان و یمن را اجزای یک محور منطقهای به رهبری تهران معرفی کرد. این سخنرانی ادامه همان تحلیلی بود که او سالها پیش درباره حلقه چندجبههای جمهوری اسلامی مطرح کرده بود. (Goverment of Israel)
بنابراین، دقیقتر آن است که بگوییم همه ادعاهای نتانیاهو اثبات نشدند، اما هشدار اصلی او درباره ماهیت یکپارچه و چندجبههای تهدید جمهوری اسلامی بهتدریج تأیید شد.
چرا غرب هشدار نتانیاهو را جدی نگرفت؟
نادیدهگرفتن هشدارهای نتانیاهو را نمیتوان فقط به سادهلوحی رهبران غربی نسبت داد. چند عامل سیاسی و تاریخی در این زمینه مؤثر بودند.
تجربه شکست اطلاعاتی در جنگ عراق
ادعاهای نادرست درباره وجود تسلیحات کشتارجمعی در عراق، اعتماد افکار عمومی غرب به ارزیابیهای امنیتی درباره خاورمیانه را کاهش داد.
پس از جنگ عراق، هر ادعایی درباره نزدیکشدن یک کشور منطقه به سلاح هستهای با بدبینی بیشتری مواجه میشد.
شخصیت قطبی نتانیاهو
نتانیاهو در داخل و خارج اسرائیل شخصیتی مناقشهبرانگیز است. مخالفان او معتقد بودند برجستهکردن خطر جمهوری اسلامی، علاوه بر نگرانیهای واقعی امنیتی، کارکرد سیاسی داخلی نیز دارد.
این بیاعتمادی باعث شد گاهی میان نقد سیاستهای نتانیاهو و انکار اصل تهدید جمهوری اسلامی مرز روشنی باقی نماند.
اولویت جلوگیری از جنگی دیگر
کشورهای اروپایی پس از تجربه جنگهای عراق و افغانستان، جلوگیری از یک جنگ بزرگ دیگر در خاورمیانه را در اولویت قرار دادند.
از دید آنان، حتی یک توافق ناقص میتوانست بهتر از رویارویی نظامی با پیامدهای پیشبینیناپذیر باشد.
تصور امکان تعدیل رفتار جمهوری اسلامی
بخشی از سیاستگذاران غربی امیدوار بودند که ادغام اقتصادی، کاهش تحریمها و تعامل دیپلماتیک، به تقویت جریانهای عملگرا در ساختار جمهوری اسلامی منجر شود.
اما این سیاست نتوانست سپاه پاسداران، برنامه موشکی و شبکه نیروهای نیابتی را به تغییر بنیادین وادار کند.
آیا سیاست حذف تهدید نتانیاهو بدون هزینه است؟
تأیید بخشی از هشدارهای نتانیاهو به معنای درستدانستن همه سیاستهای او نیست.
راهبرد اقدام پیشگیرانه نیز با خطرهای جدی همراه است:
- احتمال گسترش جنگ منطقهای؛
- تلفات غیرنظامی؛
- افزایش انگیزه تهران برای حرکت به سوی بازدارندگی هستهای؛
- تقویت نیروهای تندرو در جمهوری اسلامی؛
- ایجاد شکاف میان اسرائیل و متحدان غربی؛
- بازسازی سریع زیرساختهای تخریبشده؛
- انتقال دانش و تأسیسات به مکانهای پنهانتر.
حمله نظامی میتواند یک تأسیسات را نابود کند، اما دانش هستهای، انگیزه سیاسی و ظرفیت بازسازی را الزاماً از میان نمیبرد.
بنابراین، مسئله اصلی انتخاب ساده میان «دیپلماسی خوب» و «اقدام نظامی بد» نیست. مسئله واقعی این است که چگونه میتوان هم از جنگی گسترده جلوگیری کرد و هم اجازه نداد یک نظام ایدئولوژیک و توسعهطلب، زیر پوشش مذاکره به ظرفیتهای بازدارنده غیرقابل مهار دست یابد.
جمهوری اسلامی؛ دولت متعارف یا نظام انقلابی؟
ریشه اختلاف اسرائیل و غرب را باید در برداشت متفاوت آنها از ماهیت جمهوری اسلامی جستوجو کرد.
بخشهایی از سیاست خارجی غرب، جمهوری اسلامی را دولتی میدیدند که مانند دیگر قدرتها، به دنبال امنیت، نفوذ و امتیازگیری است و میتوان رفتار آن را از طریق هزینه و فایده تغییر داد.
نتانیاهو اما بر ماهیت ایدئولوژیک و انقلابی جمهوری اسلامی تأکید داشت.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی همزمان دارای دو ویژگی است:
از یک سو، مانند هر دولت دیگری در پی حفظ قدرت، بقا و گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی است.
از سوی دیگر، ساختار ایدئولوژیک آن، صدور انقلاب، حمایت از محور مقاومت و مخالفت با موجودیت اسرائیل را به بخشی از هویت سیاسی نظام تبدیل کرده است.
این ترکیب سبب میشود سیاست خارجی تهران را نتوان صرفاً بر اساس مدل رفتار یک دولت متعارف توضیح داد. مشوقهای اقتصادی ممکن است برخی رفتارها را تعدیل کنند، اما لزوماً هدفهای ایدئولوژیک و ساختاری حکومت را تغییر نمیدهند.
نتیجهگیری؛ هشداری که دیگر نمیتوان نشنید
نتانیاهو سالها پیش هشدار داد که برنامه هستهای، موشکهای بالستیک، پهپادها و گروههای نیابتی جمهوری اسلامی، اجزای جداگانهای نیستند. این ابزارها در کنار یکدیگر، یک معماری منسجم برای افزایش بازدارندگی تهران، فرسایش اسرائیل و گسترش نفوذ منطقهای تشکیل میدهند.
تحولات لبنان، سوریه، عراق، غزه و یمن نشان دادند که جمهوری اسلامی توانسته است شبکهای چندجبههای ایجاد کند؛ شبکهای که میتواند بحرانهای محلی را به یک منازعه منطقهای متصل کند.
ممکن است همه زمانبندیها و راهحلهای نتانیاهو درست نبوده باشند. اقدامات پیشگیرانه اسرائیل نیز خطرها و هزینههای جدی دارند. اما تحلیل اصلی او درباره ماهیت ترکیبی تهدید جمهوری اسلامی، از بسیاری از ارزیابیهای خوشبینانه غرب واقعبینانهتر بود.
غرب برای سالها کوشید این تهدید را مدیریت کند. نتانیاهو بر جلوگیری از تکمیل ظرفیت تهدید تأکید داشت. تفاوت میان این دو رویکرد اکنون دیگر یک اختلاف نظری انتزاعی نیست؛ بلکه به یکی از تعیینکنندهترین مسائل امنیتی خاورمیانه تبدیل شده است.
هشداری که غرب سالها آن را اغراقآمیز میدانست، امروز در قالب موشکها، پهپادها، جبهههای نیابتی و بحران هستهای در برابر همان دولتها قرار گرفته است.
پرسشهای متداول درباره نتانیاهو و خطر جمهوری اسلامی
۱. نتانیاهو از چه زمانی درباره خطر جمهوری اسلامی هشدار میداد؟
نتانیاهو از دهه ۱۹۹۰ و بهویژه از زمان نخستوزیری خود، برنامه هستهای و سیاست منطقهای جمهوری اسلامی را تهدیدی راهبردی برای اسرائیل معرفی میکرد. این هشدارها در سخنرانیهای سازمان ملل، کنگره آمریکا و کنفرانس امنیتی مونیخ تکرار شدند.
۲. منظور از معماری یکپارچه تهدید جمهوری اسلامی چیست؟
این مفهوم به پیوند میان برنامه هستهای، موشکهای بالستیک، پهپادها، سپاه قدس و گروههای نیابتی در لبنان، غزه، سوریه، عراق و یمن اشاره دارد.
۳. چرا نتانیاهو با برجام مخالفت میکرد؟
او معتقد بود برجام محدودیتهایی موقت ایجاد میکند، زیرساخت هستهای جمهوری اسلامی را از میان نمیبرد و برنامه موشکی و شبکه نیروهای نیابتی را نیز شامل نمیشود.
۴. آیا برجام برنامه هستهای جمهوری اسلامی را محدود کرد؟
برجام در دوره اجرای کامل خود، محدودیتهایی بر غنیسازی، ذخایر اورانیوم و تعداد سانتریفیوژها اعمال کرد. اما با خروج آمریکا و کاهش تدریجی تعهدات تهران، بسیاری از این محدودیتها تضعیف شدند.
۵. مهمترین نیروی نیابتی جمهوری اسلامی کدام است؟
حزبالله لبنان از نظر سازمان، تسلیحات، تجربه نظامی و نزدیکی جغرافیایی به اسرائیل، مهمترین متحد غیردولتی جمهوری اسلامی محسوب میشود.
۶. موشکهای بالستیک چه ارتباطی با برنامه هستهای دارند؟
موشکهای بالستیک میتوانند ابزار انتقال کلاهکهای متعارف یا غیرمتعارف باشند. به همین دلیل، توسعه آنها در کنار ظرفیت هستهای از منظر راهبردی اهمیت ویژهای دارد.
۷. آیا همه گروههای نیابتی مستقیماً از تهران فرمان میگیرند؟
خیر. این گروهها درجات متفاوتی از استقلال سیاسی و عملیاتی دارند. بااینحال، بسیاری از آنها از حمایت مالی، آموزشی، تسلیحاتی یا فنی جمهوری اسلامی برخوردارند.
۸. تفاوت سیاست غرب و نتانیاهو در برابر تهران چیست؟
غرب بیشتر بر مدیریت، مهار و تغییر رفتار جمهوری اسلامی از طریق مذاکره و تحریم تأکید داشت. نتانیاهو بر جلوگیری پیشگیرانه از تکمیل توان هستهای، موشکی و منطقهای تهران تأکید میکرد.
۹. آیا هشدارهای نتانیاهو کاملاً اثبات شدهاند؟
همه پیشبینیها و زمانبندیهای او دقیق نبودند؛ اما تحلیل او درباره پیوند برنامه هستهای، موشکها و شبکه نیروهای نیابتی، با تحولات منطقهای اعتبار بیشتری پیدا کرده است.
۱۰. مهمترین درس سیاست غرب در برابر جمهوری اسلامی چیست؟
مهمترین درس این است که نمیتوان برنامه هستهای را بدون توجه به صنایع موشکی، سپاه پاسداران، نیروهای نیابتی و ایدئولوژی منطقهای جمهوری اسلامی بهطور پایدار مدیریت کرد.
منابع و مراجع
۱. سخنرانی بنیامین نتانیاهو در کنفرانس امنیتی مونیخ، فوریه ۲۰۱۸، وبسایت رسمی دولت اسرائیل. (Goverment of Israel)
۲. سخنرانی بنیامین نتانیاهو در نشست مشترک کنگره آمریکا، ژوئیه ۲۰۲۴، دفتر نخستوزیری اسرائیل. (Goverment of Israel)
۳. سخنرانی بنیامین نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل، سپتامبر ۲۰۲۴. (Goverment of Israel)
۴. گزارشهای هیئت حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره برنامه هستهای و تعهدات پادمانی جمهوری اسلامی. (iaea.org)
۵. گزارش مدیرکل آژانس درباره وضعیت نظارت و دسترسیهای هستهای در ایران، مارس ۲۰۲۶. (iaea.org)
۶. گزارش وزارت خارجه آمریکا درباره تروریسم و حمایت جمهوری اسلامی از گروههای مسلح منطقه. (U.S. Department of State)
۷. مواضع اتحادیه اروپا درباره برنامه هستهای، موشکی و حمایت جمهوری اسلامی از گروههای مسلح خاورمیانه. (Consilium)
۸. اسناد شورای اتحادیه اروپا درباره برجام و بازگشت تحریمهای هستهای در سال ۲۰۲۵. (Consilium)
۹. تصمیم اتحادیه اروپا برای حفظ محدودیتهای مرتبط با برنامه موشکی، اشاعهای و نهادهای وابسته به سپاه پاسداران. (Consilium)
نتانیاهو و خطر جمهوری اسلامی؛ تعریف یک تهدید چندلایه
شبکه نیروهای نیابتی در راهبرد جمهوری اسلامی
نتانیاهو و خطر جمهوری اسلامی در جبهه لبنان و سوریه
نقش عراق، غزه و یمن در محاصره منطقهای اسرائیل
پیوند برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و نیروهای نیابتی
تفاوت سیاست غرب و دکترین نتانیاهو در برابر جمهوری اسلامی
آیا هشدارهای نتانیاهو درباره خطر جمهوری اسلامی درست بودند؟
بحث نتانیاهو و خطر جمهوری اسلامی تنها به برنامه هستهای محدود نیست، بلکه شبکه موشکی، پهپادی و نیروهای نیابتی تهران را نیز در بر میگیرد.
نتانیاهو و خطر جمهوری اسلامی؛ چرا غرب این هشدار را جدی نگرفت؟
تحولات خاورمیانه نشان داد که ارزیابی نتانیاهو و خطر جمهوری اسلامی بر شناخت پیوند میان برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و شبکه نیروهای نیابتی استوار بود.



