تاریخ انسان و مذاهب؛ از ترس طبیعت تا پیدایش ادیان طبیعی
پاره چهارم
توتم، تابو، شمنها، فلات ایران و ریشههای نخستین باورهای دینی
نویسنده: ساموئل (پیمان) سلاحی
بر پایهٔ گفتار برنامهٔ «تاریخ ادیان و مذاهب» با کارشناسی فرشید آریان
مقدمه: دین از آسمان آغاز نشد؛ از زمین، ترس و طبیعت آغاز شد
برای فهم تاریخ ادیان، نباید تنها از پیامبران، کتابهای مقدس، شریعتها، روحانیان و معابد آغاز کرد. اینها صورتهای متأخر و سازمانیافتهٔ دین هستند. نقطهٔ آغاز بسیار عقبتر است؛ جایی که انسان هنوز نه شهر داشت، نه دولت، نه قانون مکتوب، نه الهیات منظم و نه نهاد رسمی دین. او در برابر طبیعت ایستاده بود: طبیعتی عظیم، ناشناخته، ترسناک و در عین حال زاینده.
انسان نخستین با تاریکی، مرگ، بیماری، حیوانات درنده، رعد، سیل، خشکسالی، آتش، غار، جنگل، کوه، رود و آسمانی روبهرو بود که آن را نمیفهمید. در برابر این ناشناختهها، او دو راه داشت: یا در ترس خام فروبماند، یا برای ترس خود معنا بسازد. دین، در نخستین صورتهای خود، از همین تلاش برای معنا دادن به ترس، مرگ، طبیعت و بقای جمعی پدید آمد.
در پارهٔ چهارم برنامهٔ «تاریخ ادیان و مذاهب»، فرشید آریان بر این نکته تأکید میکند که برای فهم دین باید به عقبتر از تاریخ مکتوب رفت؛ به تاریخ طبیعی، به تکامل انسان، به زیست قبیلهای، به توتم و تابو، به شمنها و جادوگران قبیله، و به ادیان طبیعی. در این نگاه، دین فقط مجموعهای از عقاید نیست؛ بخشی از تاریخ ذهن، بدن، جامعه، ترس، قدرت و نمادسازی انسان است.
۱. چرا دینستیزی راه فهم دین نیست؟
یکی از نکات مهم این گفتار، تفکیک میان «نقد دین» و «دینستیزی» است. دینستیزی، اگر به معنای نفی کامل و احساسی دین باشد، ما را از فهم یکی از عمیقترین لایههای تاریخ انسان محروم میکند. دین، حتی وقتی در صورت سیاسی و شریعتگرایانهٔ خود به ابزار سلطه تبدیل میشود، همچنان بخشی از حافظهٔ تاریخی بشر است.
نقد دین، اما کار دیگری است. نقد دین یعنی بررسی تاریخی، مردمشناختی، روانشناختی و جامعهشناختی آن. یعنی پرسیدن اینکه انسان چرا دین ساخت؟ چرا طبیعت را مقدس دید؟ چرا برای بعضی اشیا، حیوانات و مکانها حرمت قائل شد؟ چرا تابو ساخت؟ چرا شمن، جادوگر، کاهن و روحانی پدید آمدند؟ چرا برخی ممنوعیتهای ابتدایی، بعدها به شریعتهای پیچیده تبدیل شدند؟
از این منظر، هدف شناخت تاریخ ادیان بازگشت به خرافه نیست؛ بلکه رهایی از سلطهٔ ناخودآگاه آن است. جامعهای که تاریخ دینی، آیینی و اسطورهای خود را نشناسد، ممکن است همچنان زیر نفوذ همان الگوها زندگی کند؛ حتی اگر خود را مدرن، سکولار یا دینگریز بداند.
۲. انسان؛ بخشی از طبیعت، نه فرمانروای بیرون از آن
در نگاه تکاملی، انسان موجودی جدا از طبیعت نیست. انسان ادامهٔ همان فرایند زیستی است که در جانوران، گیاهان، سلولها و تاریخ حیات جاری بوده است. تصویر سنتی از انسان بهعنوان «اشرف مخلوقات» بیشتر یک برداشت الهیاتی است؛ اما از منظر زیستشناسی و تکامل، انسان بخشی از شبکهٔ بزرگ حیات است.
تفاوت انسان با دیگر موجودات در این نیست که بیرون از طبیعت ایستاده است؛ تفاوت او در زبان پیچیده، حافظهٔ فرهنگی، قدرت نمادسازی، ابزارسازی، خیال، روایت و خودآگاهی است. همین ویژگیها بودند که به انسان امکان داد جهان را نه فقط تجربه کند، بلکه دربارهٔ آن داستان بسازد.
انسان وقتی از مرگ آگاه شد، ناچار شد دربارهٔ مرگ فکر کند. وقتی خواب دید، خیال کرد شاید جهانی دیگر وجود دارد. وقتی رعد و برق را دید، برای آن ارادهای پنهان تصور کرد. وقتی حیوانی را مقدس دانست، نخستین توتمها را ساخت. وقتی از انجام کاری ترسید، تابو پدید آمد. بنابراین دین، پیش از آنکه نهاد باشد، نوعی پاسخ ذهن انسان به طبیعت و مرگ بود.
۳. انسان نخستین؛ از لاشهخواری تا ابزارسازی
انسان آغازین، شکارچی مقتدر و فرمانروای طبیعت نبود. او موجودی آسیبپذیر بود. نه چنگال حیوانات درنده را داشت، نه سرعت آهو را، نه دندان شیر را و نه قدرت بدنی خرس را. برای بقا ناچار بود از فرصتها استفاده کند: گردآوری گیاهان، خوردن ریشهها و میوهها، استفاده از بقایای شکار دیگر حیوانات، و سپس ساخت ابزارهای ساده.
در این مرحله، انسان هنوز بیشتر درگیر بقا بود تا الهیات. اما همین نبرد برای بقا، ذهن او را ساخت. ابزار سنگی فقط یک وسیله نبود؛ نشانهٔ آغاز فاصله گرفتن انسان از واکنش غریزی محض بود. انسان با ابزار، میان خود و طبیعت واسطه ساخت. با آتش، تاریکی و سرما را عقب راند. با زندگی گروهی، ضعف فردی خود را جبران کرد.
از همینجا پایههای فرهنگ شکل گرفت. ابزار، آتش، زبان، حافظه، تجربه و انتقال دانش به نسل بعد، انسان را از موجودی صرفاً واکنشی به موجودی نمادساز تبدیل کرد. دین نیز در همین بستر رشد کرد؛ یعنی در جایی که انسان دیگر فقط نمیزیست، بلکه دربارهٔ زیستن، مرگ، ترس و جهان پرسش میکرد.
۴. ترس از طبیعت؛ نخستین مدرسهٔ مذهب
انسان همیشه از طبیعت میترسید. این ترس، نشانهٔ ضعف ساده نبود؛ بخشی از سازوکار بقا بود. ترس به انسان هشدار میداد که تاریکی خطرناک است، حیوان درنده میتواند او را بکشد، بیماری ناشناخته است، مرگ قطعی است، و آسمان میتواند با رعد و صاعقه او را به وحشت بیندازد.
اما چون انسان توضیح علمی نداشت، ناچار شد توضیح نمادین بسازد. رعد دیگر فقط پدیدهای جوی نبود؛ میتوانست صدای خشم نیرویی پنهان باشد. آتش فقط واکنش شیمیایی نبود؛ نیرویی مقدس، پاککننده و محافظ بود. کوه فقط پدیدهای زمینشناختی نبود؛ جایگاه نیروهای برتر شد. غار فقط پناهگاه نبود؛ میتوانست دروازهای به تاریکی، مرگ و جهان ناپیدا باشد.
اینجا ریشهٔ ادیان طبیعی دیده میشود. ادیان طبیعی، نخستین صورتهای دینورزیاند؛ زمانی که انسان هنوز کتاب مقدس و شریعت پیچیده ندارد، اما طبیعت را روحمند، خطرناک، زنده و مقدس میبیند.
۵. از وحشت طبیعت تا عشق به طبیعت
در مسیر تکامل فرهنگی، رابطهٔ انسان با طبیعت تغییر کرد. در آغاز، طبیعت بیشتر چهرهٔ تهدید داشت. اما با ابزارسازی، مهار آتش، زندگی گروهی، ساخت پناهگاه، شناخت فصلها و سپس کشاورزی، طبیعت فقط دشمن نبود؛ به مادر، منبع حیات، باروری و نظم تبدیل شد.
انسان وقتی توانست کنار رودخانهها و دشتها ساکن شود، زمین را بکارد، محصول برداشت کند، حیوانات را اهلی کند و تقویم فصلها را بفهمد، نگاهش به طبیعت از ترس صرف به وابستگی، احترام و پرستش تغییر کرد. از این مرحله، آیینهای باروری، تقدیس زمین، احترام به آب، آتش، خورشید، ماه، کوه و حیوانات پدید آمدند.
بسیاری از صورتهای کهن دینورزی، به پنتئیسم یا همهخدایی طبیعی نزدیکاند؛ یعنی امر مقدس نه بیرون از جهان، بلکه در خود طبیعت تجربه میشود. در این نگاه، طبیعت فقط ماده نیست؛ حضور، نیرو، جان و معنا دارد.
۶. فلات ایران؛ یکی از میدانهای مهم دینسازی
در این گفتار، بر نقش فلات ایران در تاریخ دینسازی تأکید میشود. این نکته را باید دقیق بیان کرد: ایران خاستگاه یگانهٔ دین یا انسان نیست، اما بیتردید یکی از چهارراههای مهم تاریخ انسان، مهاجرت، کشاورزی، آیینهای طبیعی و نظامهای باور بوده است.
فلات ایران با زاگرس، البرز، دشتهای مرکزی، حاشیهٔ کاسپین، غارهای لرستان، رودها، کوهها، آتش، زمینهای کشاورزی و مسیرهای مهاجرتی، بستری طبیعی برای شکلگیری تجربههای گوناگون امر مقدس بوده است. در چنین جغرافیایی، کوه، غار، آب، آتش، حیوان، زمین و نیاکان میتوانستند بار دینی و آیینی پیدا کنند.
در ادامهٔ تاریخی، آیینهایی مانند مهریگری، مزدیسنا، زروانیگری، مانویت و سنتهای گوناگون عرفانی و نمادین ایرانی، نشان میدهند که ایران تنها محل عبور ادیان نبوده، بلکه یکی از کانونهای تولید، ترکیب، بازخوانی و بازسازی جهان دینی و اسطورهای بوده است.
۷. توتم؛ حیوان مقدس و هویت قبیله
توتم یکی از بنیادهای مهم ادیان اولیه است. توتم میتواند حیوان، گیاه، شیء، کوه، رود یا نیرویی طبیعی باشد که قبیله خود را با آن تعریف میکند. قبیله ممکن است خود را فرزند گرگ، عقاب، مار، خرس، گاو، درخت یا کوه بداند. توتم فقط نشانه نیست؛ شناسنامهٔ مقدس قبیله است.
توتم مرز میان «ما» و «دیگران» را میسازد. به قبیله حافظه، هویت و وحدت میدهد. حیوان توتمی، هم نشانهٔ قدرت است، هم نماد نیای خیالی، هم گاهی روح محافظ. به همین دلیل، کشتن، خوردن یا بیاحترامی به توتم در بسیاری از جوامع میتوانست ممنوع باشد.
در نگاه امیل دورکهایم، توتم در واقع تصویر جامعه از خودش است. قبیله با پرستش توتم، در سطحی عمیقتر، قدرت جمعی خود را تقدیس میکند. یعنی امر مقدس فقط در آسمان نیست؛ در خود جامعه، حافظهٔ جمعی و هویت قبیله نیز حضور دارد.
۸. تابو؛ قانون پیش از قانون
تابو یعنی ممنوعیت مقدس. پیش از پیدایش قانون مکتوب، دادگاه، دولت و شریعت رسمی، تابو رفتار انسان را کنترل میکرد. تابو تعیین میکرد چه چیزی نباید خورده شود، چه کسی نباید لمس شود، کدام رابطه ممنوع است، کدام مکان خطرناک است، کدام عمل ناپاک است و شکستن کدام مرز، نظم جهان را به خطر میاندازد.
تابو در آغاز فقط خرافه نبود؛ ابزار نظم اجتماعی بود. جوامع قبیلهای باید خشونت، میل جنسی، غذا، خون، مرگ، رابطه با نیاکان و قدرت رئیس را کنترل میکردند. تابو این کنترل را با زبان تقدس ممکن کرد.
بسیاری از احکام دینی متأخر، در شکلهای مختلف، ادامهٔ همین سازوکارند: حرام و حلال، نجس و پاک، مجاز و ممنوع، گناه و ثواب. شریعت، در صورت پیچیدهتر خود، میتواند رسوب تاریخی تابوهای ابتدایی باشد.
۹. فروید؛ پدر، گناه و بازگشت توتم
زیگموند فروید در کتاب «توتم و تابو» کوشید پیدایش دین را با مفاهیمی چون پدر مقتدر، میل، گناه، ممنوعیت و روان جمعی توضیح دهد. در روایت فرویدی، پدرِ مقتدر قبیله قدرت را در انحصار دارد؛ پسران علیه او میشورند، او را میکشند، سپس دچار احساس گناه میشوند و برای جبران این گناه، پدر نمادین، توتم و تابوهای تازه شکل میگیرد.
هرچند نظریهٔ فروید امروز از نظر انسانشناسی محل نقد است، اهمیت آن در این است که دین را فقط به آسمان و وحی تقلیل نمیدهد، بلکه آن را به روان، خانواده، قدرت، گناه و ممنوعیت پیوند میزند.
این نگاه نشان میدهد که دین، فقط پاسخ به طبیعت نیست؛ پاسخ به بحران درون قبیله و خانواده نیز هست. انسان با ساختن تابو، هم میل را کنترل میکند، هم خشونت را، هم گناه را، و هم نظم جمعی را.
۱۰. یونگ؛ کهنالگوها و ناخودآگاه جمعی
کارل گوستاو یونگ، دین و اسطوره را به لایههای عمیق روان انسان پیوند میداد. از نگاه او، انسان فقط محصول تجربهٔ فردی نیست؛ در روان او الگوهای کهنی وجود دارد که در طول تاریخ بشر تکرار شدهاند: مادر، پدر، سایه، قهرمان، پیر دانا، حیوان مقدس، مرگ، تولد دوباره، آب، آتش، مار، درخت و کوه.
این کهنالگوها در ادیان، افسانهها، رؤیاها، آیینها و هنر ظاهر میشوند. از این منظر، تاریخ ادیان فقط تاریخ باورهای بیرونی نیست؛ تاریخ نمادهای درونی انسان نیز هست.
به همین دلیل، شناخت دین یعنی شناخت بخشی از ناخودآگاه جمعی. جامعهای که اسطورهها، تابوها و کهنالگوهای خود را نشناسد، ممکن است همچنان ناآگاهانه تحت فرمان آنها باقی بماند.
۱۱. شمنها و جادوگران قبیله؛ میان درمان، معنا و فریب
پیش از پیدایش روحانیان رسمی، شمنها و جادوگران قبیلهای حضور داشتند. آنان درمانگر، مفسر خواب، واسطهٔ ارواح، رهبر آیینی، قصهگو و گاهی مشاور قبیله بودند. شمن میتوانست بیماری را معنا کند، مرگ را توضیح دهد، اضطراب جمعی را کاهش دهد و قبیله را در بحران کنار هم نگه دارد.
اما همین جایگاه، امکان سوءاستفاده نیز داشت. کسی که مدعی ارتباط با نیروهای پنهان بود، میتوانست از ترس، بیماری، مرگ و نادانی انسان برای کسب قدرت استفاده کند. از همینجا میتوان گفت تاریخ دین، از آغاز، دو چهره داشته است: از یک سو تولید معنا و آرامش، از سوی دیگر امکان فریب، سلطه و دینفروشی.
جادوگر قبیله، در بسیاری از جوامع، نخستین متخصص امر مقدس بود؛ اما همین متخصص امر مقدس میتوانست نخستین شارلاتان تاریخ دین نیز باشد.
۱۲. شریعت چگونه ساخته میشود؟
شریعتها اغلب یکباره پدید نمیآیند. بسیاری از مناسک، احکام و ممنوعیتها در آغاز پاسخهایی عملی به موقعیتهای خاص بودهاند. اما وقتی این رفتارها تکرار شده، از زمینهٔ اصلی جدا شده و تقدس یافتهاند.
رفتاری که روزی یک تدبیر ساده بود، بعدها آیین شد. آیینی که روزی برای نظم قبیله بود، بعد به حکم دینی تبدیل شد. حکمی که روزی کارکرد اجتماعی داشت، بعد بدون فهم زمینهٔ تاریخیاش مقدس و غیرقابل پرسش شد.
از این منظر، شریعت را میتوان لایهلایه شدن تاریخ رفتارهای انسانی دانست؛ تاریخ ترسها، نیازها، ممنوعیتها، قدرتها و تکرارهایی که در طول زمان به نام دین تثبیت شدهاند.
۱۳. نمادهای دینی متأخر؛ توتمهای تازه
در ادیان متأخر نیز نمادهایی وجود دارند که کارکردی شبیه توتم دارند. برای نمونه، صلیب و تصویر مسیح بر صلیب در الهیات مسیحی معنای رنج، قربانی، نجات و رستگاری دارد؛ اما از منظر نمادشناسی تطبیقی، میتوان گفت کارکردی توتمگونه نیز دارد: نشانهٔ هویت جمعی، خاطرهٔ مقدس، پیوند عاطفی و مرز میان مؤمنان و دیگران.
این تحلیل به معنای فروکاستن مسیحیت به توتمیسم نیست؛ بلکه نشان میدهد سازوکار نمادسازی انسان ادامه یافته است. انسان هنوز به تصویر، نشانه، مکان مقدس، کتاب مقدس، پرچم، آرامگاه، پیکره و روایت مشترک نیاز دارد.
توتمهای نخستین از دل حیوانات و طبیعت میآمدند؛ توتمهای متأخر میتوانند دینی، سیاسی، ملی یا ایدئولوژیک باشند.
۱۴. ادیان طبیعی و سنتهای ایرانی
وقتی بحث به فلات ایران میرسد، ادیان طبیعی اهمیت ویژهای پیدا میکنند. مهریگری با خورشید، پیمان، روشنایی و جنگاوری پیوند دارد. مزدیسنا با راستی، نظم، خرد و نبرد خیر و شر پیوند مییابد. زروانیگری مسئلهٔ زمان را در مرکز قرار میدهد. مانویت از ترکیب سنتهای ایرانی، مسیحی، گنوسی و شرقی پدید میآید. سنتهای نمادین ایرانی نیز با سیمرغ، آتش، کوه، آب، نور و خرد پیوند خوردهاند.
این سنتها نشان میدهند که دین در ایران فقط وارداتی نبوده است. فلات ایران یکی از میدانهای بزرگ تولید و بازتولید معنا بوده؛ جایی که طبیعت، اسطوره، کشاورزی، نور، آتش، کوه و نظم اجتماعی با یکدیگر ترکیب شدند.
۱۵. چرا شناخت تاریخ ادیان برای ایران امروز ضروری است؟
شناخت تاریخ ادیان برای جامعهٔ ایران امروز ضروری است، زیرا مسئلهٔ ما فقط سیاست نیست؛ مسئلهٔ ما ذهن تاریخی، هویت، تابوها، ترسها، نمادها و ناخودآگاه جمعی نیز هست. جامعهای که فقط با شعار با مذهب برخورد کند، ممکن است از ریشههای روانی و تاریخی آن غافل بماند.
برای عبور از سلطهٔ مذهب سیاسی، باید تاریخ مذهب را شناخت. برای نقد خرافه، باید ریشهٔ خرافه را فهمید. برای رسیدن به سکولاریسم، باید بدانیم دین چگونه از طبیعت، ترس، توتم، تابو، شمن، شریعت و قدرت ساخته شده است.
نقد واقعی دین از نفرت آغاز نمیشود؛ از دانش آغاز میشود.
جمعبندی: تاریخ ادیان، تاریخ خود انسان است
دین از آسمان آغاز نشد؛ از زمین آغاز شد. از بدن، ترس، گرسنگی، مرگ، آتش، غار، حیوان، خون، قبیله، پدر، مادر، توتم، تابو و طبیعت. انسان ابتدا از طبیعت ترسید، سپس آن را معنا کرد. ابتدا از مرگ گریخت، سپس برای آن جهانی دیگر ساخت. ابتدا از حیوانات وحشت داشت، سپس آنها را توتم کرد. ابتدا از رئیس قبیله ترسید، سپس اقتدار او را مقدس کرد. ابتدا به شمن پناه برد، سپس کاهن، روحانی و شریعت پدید آمدند.
تاریخ ادیان، تاریخ خطاهای انسان نیست؛ تاریخ تلاش انسان برای فهم جهان است. اما همین تلاش، وقتی از نقد و آگاهی جدا شود، میتواند به خرافه، سلطه و ترس تبدیل شود.
شناخت تاریخ ادیان، در نهایت شناخت خود ماست؛ انسانی که هنوز میان طبیعت و فرهنگ، عقل و اسطوره، آزادی و تابو، گذشته و آینده ایستاده است.
دعوت به شنیدن پادکست
برای شنیدن گفتوگوی کامل این برنامه با کارشناسی فرشید آریان، پادکست را در یوتیوب ببینید و بشنوید:
https://www.youtube.com/live/CUS1PjM66Aw
اگر این مجموعه را مفید میدانید، کانال را سابسکرایب کنید، ویدئو را لایک بزنید و برای دوستانی که به تاریخ ادیان، انسانشناسی، روانشناسی دین و فهم ریشههای باورهای مذهبی علاقه دارند بفرستید.
۱۰ پرسش و پاسخ کلیدی
۱. چرا برای فهم دین باید از تاریخ انسان آغاز کرد؟
زیرا دین بخشی از تاریخ ذهن، بدن، ترس، زبان، جامعه و نمادسازی انسان است. پیش از ادیان سازمانیافته، انسان با طبیعت، مرگ و ناشناختهها روبهرو بود و برای آنها معنا ساخت.
۲. ادیان طبیعی یعنی چه؟
ادیان طبیعی به صورتهای آغازین دینورزی گفته میشود که در آن انسان، طبیعت را روحمند و مقدس میدید؛ مانند تقدیس آب، آتش، کوه، زمین، حیوانات، خورشید و ماه.
۳. توتم چیست؟
توتم حیوان، گیاه، شیء یا نیروی طبیعی مقدسی است که قبیله خود را با آن تعریف میکند. توتم نماد هویت، حافظه و وحدت قبیله است.
۴. تابو چه نقشی در پیدایش دین داشت؟
تابو قانون پیش از قانون بود. تابو رفتار انسان را پیش از پیدایش دولت و قانون مکتوب کنترل میکرد و مرز میان پاک و ناپاک، مجاز و ممنوع، مقدس و عادی را میساخت.
۵. چرا شمنها در تاریخ دین مهماند؟
شمنها نخستین متخصصان امر مقدس بودند. آنان درمانگر، مفسر خواب، واسطهٔ ارواح و مدیر اضطراب قبیله بودند؛ اما جایگاه آنان میتوانست زمینهٔ فریب و سلطه نیز بشود.
۶. دیدگاه دورکهایم دربارهٔ دین چیست؟
دورکهایم دین را پدیدهای اجتماعی میدانست. او معتقد بود در توتمیسم، جامعه در واقع قدرت و هویت جمعی خود را در قالب توتم تقدیس میکند.
۷. فروید چگونه توتم و تابو را توضیح میداد؟
فروید پیدایش دین را با پدر مقتدر، احساس گناه، ممنوعیت و بازگشت پدر در قالب توتم توضیح میداد. هرچند نظریهٔ او امروز نقد شده، اما همچنان در فهم روانشناختی دین اهمیت دارد.
۸. یونگ چه نقشی در فهم دین دارد؟
یونگ دین را به ناخودآگاه جمعی و کهنالگوها پیوند میداد. نمادهایی مانند مادر، پدر، سایه، قهرمان، حیوان مقدس، آب، آتش و مرگ در ادیان و اسطورهها بارها تکرار میشوند.
۹. چرا فلات ایران در تاریخ ادیان مهم است؟
فلات ایران یکی از چهارراههای مهم تاریخ انسان، مهاجرت، کشاورزی، آیینهای طبیعی و دینسازی بوده است. سنتهایی مانند مهریگری، مزدیسنا، زروانیگری و مانویت نشاندهندهٔ نقش ایران در تولید و بازسازی نظامهای دینیاند.
۱۰. هدف از شناخت تاریخ ادیان چیست؟
هدف، دینستیزی نیست؛ فهم تاریخی و انتقادی دین است. شناخت تاریخ ادیان کمک میکند ریشههای خرافه، تابو، قدرت دینی و ناخودآگاه جمعی را بهتر بشناسیم و آگاهانهتر از آن عبور کنیم.
منابع پیشنهادی
۱. امیل دورکهایم، «صور بنیانی حیات دینی»
۲. زیگموند فروید، «توتم و تابو»
۳. کارل گوستاو یونگ، آثار مربوط به ناخودآگاه جمعی و کهنالگوها
۴. میرچا الیاده، «شمنیسم؛ فنون کهن خلسه»
۵. منابع مردمشناسی دین دربارهٔ توتمیسم، تابو، شمنیسم و ادیان طبیعی
۶. پژوهشهای باستانشناسی دربارهٔ فلات ایران، زاگرس، خرمآباد و گذار نوسنگی
ارجاعات مستند برای استفاده در مقاله
در متن پیادهشدهٔ برنامه، فرشید آریان تأکید میکند که برای فهم تاریخ ادیان باید ابتدا به تاریخ طبیعی و تاریخ انسان بازگشت، و میان نقد دین و دینستیزی تفاوت گذاشت؛ همچنین از نقش ایرانیان در دینسازی و پیوند تاریخ ادیان با بحران هویت ایرانی سخن میگوید.
بحث برنامه دربارهٔ توتم، تابو، شریعت، جادوگران قبیله و پیدایش قانونمندیهای مذهبی نیز در متن پیادهشده آمده است؛ بهویژه آنجا که از تبدیل تابوها به قانون، و از نقش جادوگر قبیله در حفظ یا کنترل این قانونمندیها سخن میرود.
دربارهٔ دورکهایم، منبع دانشگاه شیکاگو توضیح میدهد که هدف اصلی کتاب صور بنیانی حیات دینی توضیح ابتداییترین صورت شناختهشدهٔ دین بوده است. این منبع برای پشتیبانی بخش مربوط به دورکهایم و توتمیسم مناسب است. (durkheim.uchicago.edu)
دربارهٔ خرمآباد و اهمیت فلات ایران در زیست انسانهای نخستین، یونسکو محوطههای پیشاتاریخی درهٔ خرمآباد را شامل پنج غار و یک پناهگاه سنگی معرفی میکند و شواهد سکونت انسانی آن را تا حدود ۶۳ هزار سال پیش میداند. (whc.unesco.org)
دربارهٔ نوسنگی و کشاورزی در ایران، ایرانیکا توضیح میدهد که محوطههای شناختهشدهٔ نوسنگی در ایران در مناطقی قرار داشتهاند که کشاورزی دیم در آنها ممکن بوده است؛ همچنین پژوهش مربوط به چغاگلان از کشت گیاهان وحشی و ظهور گونههای اهلیشده در زاگرس سخن میگوید. (iranicaonline.org)
دربارهٔ شمنیسم، پژوهشهای انسانشناختی معاصر شمن را با حالتهای تغییریافتهٔ آگاهی، ارتباط با جهان ناپیدا، درمان و پیشگویی پیوند میدهند؛ این پشتوانه برای بخش شمنها و جادوگران قبیله مناسب است. (en.wikipedia.org)



