دیوارهای ترسناک سوسیالیسم
وقتی دولت به جای مردم انتخاب میکند، جامعه پشت دیوار میماند
نویسنده: ساموئل (پیمان) سلاحی
نویسنده و پژوهشگر حوزه سیاست و تاریخ
در مقالهٔ پیشین با عنوان «یک ملت، دو خودرو» از دو نماد سخن گفتیم: ترابانت و مرسدسبنز W124. هر دو محصول یک ملت بودند؛ ملتی با زبان، تاریخ، حافظه و فرهنگ مشترک. اما یکی در آلمان شرقیِ سوسیالیستی تولید شد و دیگری در آلمان غربیِ بازارمحور. نتیجه، فقط تفاوت میان دو خودرو نبود؛ تفاوت میان دو جهان بود.
این مقایسه از آن جهت اهمیت دارد که یکی از رایجترین مغالطهها را کنار میزند: مغالطهٔ فرهنگ. هرگاه جامعهای عقب میماند، برخی بهسرعت میگویند مشکل از فرهنگ مردم است؛ اما آلمان شرقی و غربی نشان دادند که گاهی تفاوت اصلی نه در فرهنگ، بلکه در نظام حکمرانی، ساختار اقتصادی، حقوق مالکیت، آزادی مبادله و جایگاه مصرفکننده است.
مردم آلمان شرقی و غربی نه از دو تمدن جداگانه آمده بودند، نه دو زبان متفاوت داشتند، نه حافظهٔ تاریخیشان کاملاً بیگانه بود. با این حال، یک سوی دیوار به مرسدس، بامو، فولکسواگن، تلفن خانگی، کامپیوتر، خانههای قابل سکونت و رفاه مصرفی رسید؛ سوی دیگر دیوار به ترابانت، صف، حواله، کمبود، انتظار و دیوار فرار.
این همان درس سخت قرن بیستم است: سیستمهای متفاوت، نتایج متفاوت میسازند.
دیوار برلین؛ دیوار امنیتی نبود، دیوار ترس بود
حکومت آلمان شرقی ادعا میکرد دیوار برلین برای جلوگیری از نفوذ جاسوسان، فاشیستها و دشمنان خارجی ساخته شده است. اما واقعیت تاریخی روشنتر از تبلیغات رسمی بود. دیوار برلین برای جلوگیری از فرار مردم ساخته شد. بنیاد دیوار برلین تصریح میکند که این دیوار برای جلوگیری از خروج مردم از شرق به غرب ایجاد شد و از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹ با سامانهای چندلایه از دیوار، سیمخاردار، برج مراقبت و منطقهٔ مرگ توسعه یافت. Berlin Wall Foundation
این نکته ساده، اما ویرانکننده است: اگر نظامی واقعاً برای مردم رفاه، عدالت و کرامت میآورد، چرا باید مردم را با دیوار، مسلسل و مین نگه دارد؟ چرا باید شهروند برای خروج از «بهشت کارگران» جان خود را کف دست بگذارد؟
بین سالهای ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹، دستکم ۱۴۰ نفر در ارتباط با رژیم مرزی آلمان شرقی در دیوار برلین کشته یا جانباختهاند. Berlin Wall Foundation – Victims این رقم فقط آمار مرگ در دیوار برلین است، نه کل هزینهٔ روانی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی یک نظام بسته.
دیوار برلین، در واقع، بنای یادبود شکست سوسیالیسم بود؛ نه نماد قدرت آن. هیچ نظام موفقی برای نگه داشتن مردم خود، زندان مرزی نمیسازد.
یک ملت، دو اقتصاد، دو سطح زندگی
وقتی دیوار برلین فرو ریخت، بسیاری از تفاوتها دیگر قابل پنهان کردن نبود. شهروندان آلمان شرقی بهسرعت با واقعیتی روبهرو شدند که تبلیغات حزبی سالها پنهان کرده بود: فاصلهٔ عظیم میان رفاه مصرفی در شرق و غرب.
در سال ۱۹۸۹، بر پایهٔ دادههایی که در تحلیلهای مقایسهای آلمان شرقی و غربی نقل شده است، ۱۲ درصد از آلمانیهای شرقی صاحب کامپیوتر بودند؛ در حالی که این رقم در آلمان غربی ۳۷.۴ درصد بود. همچنین در آلمان شرقی فقط ۱۶ درصد از جمعیت به تلفن خانگی دسترسی داشتند، اما در آلمان غربی پوشش تلفن به ۹۹.۳ درصد میرسید. Rainer Zitelmann – Germany: The Socialism/Capitalism Experiment
این ارقام فقط آمار تکنولوژی نیستند؛ شاخصهای کرامت شهروندیاند. تلفن، در جهان مدرن، فقط وسیلهٔ تماس نیست؛ ابزار دسترسی، ارتباط، امنیت، تجارت، خانواده و حضور در جهان است. کامپیوتر نیز فقط یک کالا نبود؛ نشانهٔ ورود به اقتصاد دانش، نوآوری و آینده بود.
در آلمان شرقی، حتی تلفن خانگی نیز تا حدی به امتیاز اداری، موقعیت شغلی و نزدیکی به ساختار قدرت گره خورده بود. در چنین نظمی، کالاهای روزمره به ابزار امتیاز سیاسی تبدیل میشوند. چیزی که در بازار آزاد یک خدمت عمومی و مصرفی است، در اقتصاد بسته به نشانهای از جایگاه طبقاتی در درون بوروکراسی حزبی تبدیل میشود.
خودرو؛ مالکیت بدون کیفیت
ممکن است گفته شود فاصلهٔ مالکیت خودرو میان شرق و غرب آنقدرها هم زیاد نبود. در زمان فروپاشی دیوار، درصد قابل توجهی از شهروندان آلمان شرقی هم خودرو داشتند. اما این مقایسه بدون در نظر گرفتن کیفیت، قیمت، زمان انتظار و حق انتخاب، گمراهکننده است.
در آلمان غربی، شهروند میتوانست به بازار مراجعه کند، میان مدلهای مختلف انتخاب کند، کیفیت را بسنجد، قیمت را مقایسه کند و در صورت نارضایتی به تولیدکننده یا برند دیگری رجوع کند. اما در آلمان شرقی، خرید خودرو اغلب با صفهای طولانی، انتظار چندساله، حواله و کمبود ساختاری همراه بود. دربارهٔ ترابانت، منابع تاریخی دورهٔ انتظار بسیار طولانی، گاهی تا بیش از ده سال، را ثبت کردهاند. Trabant – Wikipedia
اینجا باید یک اصل ساده را فهمید: مالکیت بدون کیفیت، بدون انتخاب و بدون دسترسی آزاد، رفاه واقعی نیست. اگر شهروند پس از ده سال انتظار خودرویی دریافت کند که کیفیت، ایمنی، دوام و فناوری آن از رقیب غربی بسیار عقبتر است، این «عدالت مصرفی» نیست؛ این توزیع فقر در قالب کالا است.
مسکن؛ وعدهٔ بزرگ دولت، شکست بزرگ بوروکراسی
دیکتاتورهای آلمان شرقی، از والتر اولبریشت تا اریش هونکر، بهویژه روی مسکن تأکید داشتند. دولت سوسیالیستی میخواست نشان دهد که میتواند نیازهای اساسی مردم را بهتر از اقتصاد بازار تأمین کند. اما واقعیت بار دیگر نشان داد که وعدهٔ دولت، جای سازوکار کارآمد را نمیگیرد.
شهروندان آلمان شرقی اغلب برای دریافت واحدهای آپارتمانی باید سالها منتظر میماندند. بسیاری از ساختمانها کیفیت پایینی داشتند و پس از اتحاد آلمان، بازسازی و نوسازی مسکن در شرق به یکی از پروژههای عظیم و پرهزینه تبدیل شد. بر اساس گزارشهایی که دربارهٔ پیامدهای سیاست مسکن آلمان شرقی منتشر شده، در دههٔ ۱۹۹۰ حدود ۸۳۸٬۶۳۸ واحد مسکونی در ایالتهای شرقی و برلین شرقی ساخته یا تکمیل شد و هزینهٔ آن حدود ۸۴ میلیارد یورو برآورد شده است. CapX / Rainer Zitelmann PDF
مسئلهٔ مسکن در آلمان شرقی نشان میدهد که اقتصاد دولتی حتی وقتی نیت اعلامیاش «تأمین نیازهای پایه» باشد، به دلیل ضعف انگیزه، نبود رقابت، قیمتگذاری دستوری، کنترل سیاسی و فقدان پاسخگویی، در نهایت هزینههای سنگینی به جامعه تحمیل میکند.
دولت میتواند دستور ساخت خانه بدهد؛ اما نمیتواند با فرمان اداری کیفیت، انگیزه، نوآوری، نگهداری، بهرهوری و رضایت مصرفکننده تولید کند.
کره شمالی و جنوبی؛ تکرار همان آزمایش تاریخی
آلمان تنها نمونه نیست. کره شمالی و کره جنوبی نیز یکی از روشنترین آزمایشهای تاریخی قرن بیستماند. دو جامعه با ریشههای فرهنگی و تاریخی مشترک، اما دو مسیر نهادی متفاوت. کره شمالی به اقتصاد بسته، نظام توتالیتر و مالکیت دولتی رفت؛ کره جنوبی، با وجود دورهای طولانی از اقتدارگرایی سیاسی، بهتدریج در مسیر اقتصاد صادراتمحور، مالکیت خصوصی، سرمایهگذاری، بازار جهانی و سپس دموکراسی قرار گرفت.
کره جنوبی از اواخر دههٔ ۱۹۸۰ وارد مرحلهٔ دموکراتیزاسیون جدی شد، اما رشد اقتصادی آن پیشتر و در چارچوب نوعی نظم سرمایهداری توسعهگرا آغاز شده بود. پژوهشها دربارهٔ «معجزهٔ کره» نشان میدهند که این کشور با ترکیب دولت توسعهگرا، بنگاههای خصوصی، صادرات، سرمایهگذاری و ادغام در اقتصاد جهانی توانست جهشی تاریخی در رفاه و صنعت ایجاد کند. The Rise and Decline of the Developmental State in South Korea
این مقایسه برای بحث ما مهم است، چون نشان میدهد «فرهنگ» بهتنهایی توضیحدهنده نیست. اگر فرهنگ کرهای علت فقر یا ثروت بود، چرا شمال و جنوب به دو سرنوشت چنین متفاوت رسیدند؟ پاسخ در نهادهاست: در مالکیت، بازار، سیاست، آزادی اقتصادی، نظم حقوقی و رابطهٔ دولت با جامعه.
معجزهٔ آلمان غربی؛ بازار آزاد در چارچوب قانون
آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم ویران بود. اما با اجرای اقتصاد اجتماعی بازار، اصلاح پولی، کاهش کنترلهای اداری و تأکید بر رقابت و مالکیت خصوصی، مسیر بازسازی آغاز شد. مفهوم «اقتصاد اجتماعی بازار» در آلمان غربی با نام لودویگ ارهارد گره خورده است؛ الگویی که آزادی اقتصادی را با چارچوب حقوقی، رقابت و حدی از مسئولیت اجتماعی ترکیب میکرد. Konrad Adenauer Stiftung – Social Market Economy
برخلاف برداشتهای چپگرایانه، اقتصاد اجتماعی بازار به معنای سوسیالیسم نبود. هستهٔ آن، بازار، رقابت، کارآفرینی، مالکیت خصوصی، ثبات پولی و حاکمیت قانون بود. دولت قرار نبود جای بازار را بگیرد؛ قرار بود قواعد بازی را تنظیم کند، از رقابت حمایت کند و اجازه ندهد انحصار، فساد و بیثباتی، نظم بازار را نابود کند.
به همین دلیل، آلمان غربی توانست به «معجزهٔ اقتصادی» برسد؛ در حالی که آلمان شرقی با وجود برنامهریزی مرکزی، شعارهای عدالتخواهانه و تبلیغات حزبی، در صف، کمبود و عقبماندگی مصرفی گرفتار ماند.
چرا چپ از تاریخ سوسیالیسم فرار میکند؟
چپ جدید معمولاً وقتی با تاریخ سوسیالیسم واقعاً موجود روبهرو میشود، میگوید: «آن سوسیالیسم واقعی نبود.» این جمله، یکی از مهمترین مکانیسمهای دفاعی ایدئولوژیک در سیاست معاصر است. هرگاه تجربه شکست میخورد، ایده از مسئولیت فرار میکند.
اما مسئله این است که بلوک شرق، آلمان شرقی، شوروی، کوبا، کره شمالی و دیگر تجربههای مشابه، صرفاً انحرافات تصادفی نبودند. آنها پیامد طبیعی تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی در دست دولت بودند. وقتی دولت مالک اصلی منابع، کارفرمای اصلی، توزیعکنندهٔ اصلی، قیمتگذار اصلی و قاضی نهایی باشد، آزادی فردی و حق انتخاب مصرفکننده ناگزیر تضعیف میشود.
سوسیالیسم، حتی وقتی با نیت عدالت آغاز میشود، به دلیل منطق درونی خود به تمرکز قدرت میرسد. تمرکز قدرت نیز به کنترل، سانسور، کمبود، امتیاز، فساد و سرکوب منتهی میشود. دیوار برلین نتیجهٔ یک سوءتفاهم نبود؛ نتیجهٔ طبیعی نظامی بود که انسان را نه شهروند آزاد، بلکه واحدی در برنامهٔ دولت میدید.
مصرفکننده؛ قربانی خاموش ایدئولوژی
در نظامهای سوسیالیستی، همیشه از کارگر، خلق، عدالت و طبقهٔ محروم سخن گفته میشود؛ اما یک واژه عمداً حذف میشود: مصرفکننده.
مصرفکننده همان انسانی است که میخواهد کالای باکیفیت بخرد، تلفن داشته باشد، خانهٔ قابل سکونت داشته باشد، خودرو را بدون ده سال انتظار تهیه کند، میان گزینهها انتخاب کند و از تولیدکننده پاسخ بخواهد. اما اقتصاد دولتی، مصرفکننده را به پایینترین نقطهٔ زنجیره میفرستد.
در بازار آزاد، مصرفکننده با انتخاب خود تولیدکننده را تنبیه یا تشویق میکند. اما در اقتصاد دولتی، مصرفکننده باید به تصمیم دولت تن دهد. اگر کالا بیکیفیت باشد، گزینهٔ دیگری ندارد. اگر صف طولانی باشد، باید صبر کند. اگر خانه فرسوده باشد، باید شکایتنامه بنویسد. اگر تلفن نباشد، باید منتظر امتیاز بماند.
به همین دلیل است که کاپیتالیسمستیزی، در نهایت، مصرفکنندهستیزی است. چون ضدیت با سرمایه، بازار و رقابت، در عمل نه سرمایهدار قدرتمند، بلکه شهروند عادی را بیدفاع میکند.
دولت رفاه، سوسیالدموکراسی و نسخههای نرمتر
باید میان سوسیالیسم توتالیتر بلوک شرق و دولت رفاه در کشورهای دموکراتیک تفاوت گذاشت. این دو یکسان نیستند. اما نباید از یک نکته غافل شد: هر سیاستی که بازار را بیش از حد محدود کند، قیمت را از اطلاعات واقعی جدا کند، انگیزهٔ تولید را تضعیف کند و دولت را جایگزین انتخاب مصرفکننده سازد، به میزانی از همان منطق ضدبازاری نزدیک میشود.
نسخههای نرمتر چپ ممکن است دیوار برلین نسازند، اما میتوانند دیوارهای دیگری بسازند: دیوار مالیات افراطی، دیوار مقررات خفهکننده، دیوار کنترل اجاره، دیوار قیمتگذاری دستوری، دیوار ضدکارآفرینی، دیوار بدبینی به سرمایهگذاری و دیوار اخلاقیسازی علیه سود.
این دیوارها شاید از بتن و سیمخاردار نباشند، اما نتیجهشان میتواند کاهش عرضه، افت کیفیت، فرار سرمایه، کاهش نوآوری و فشار بر مصرفکننده باشد.
جمعبندی
دیوارهای سوسیالیسم فقط دیوار برلین نبودند. دیوار واقعی، جایی ساخته میشود که دولت میان مردم و انتخاب آزادشان میایستد. آلمان شرقی دیوار بتنی داشت؛ اما پیش از آن، دیوار نهادی داشت: دیوار مالکیت دولتی، اقتصاد برنامهریزیشده، حزب واحد، قیمتگذاری سیاسی و بیاعتمادی به بازار.
آلمان غربی و کره جنوبی نشان دادند که ملتها وقتی به مالکیت، بازار، رقابت، حاکمیت قانون و آزادی اقتصادی مجال میدهند، میتوانند از ویرانی به رفاه برسند. آلمان شرقی و کره شمالی نشان دادند که شعار عدالت، اگر با تمرکز قدرت و حذف بازار همراه شود، به صف، کمبود، سرکوب و دیوار ختم میشود.
درس روشن است:
تاریخ را باید از دست روایتهای ایدئولوژیک پس گرفت؛ زیرا ملتی که تاریخ شکست سوسیالیسم را فراموش کند، ممکن است دوباره همان دیوارها را با نامی تازه بسازد.
منابع و لینکها
- Berlin Wall Foundation – The Berlin Wall
- Berlin Wall Foundation – Victims at the Berlin Wall
- Rainer Zitelmann – Germany: The Socialism/Capitalism Experiment
- Trabant – Wikipedia
- CapX / Rainer Zitelmann – Illiberalism in Europe PDF
- Konrad Adenauer Stiftung – Social Market Economy
- Friedrich Naumann Foundation – Social Market Economy
- The Rise and Decline of the Developmental State in South Korea
- German Reunification – Resolution Foundation PDF
- U.S. Diplomacy Center – The Rise and Fall of the Berlin Wall
۵ پرسش و پاسخ
۱. چرا مقایسهٔ آلمان شرقی و غربی مهم است؟
چون هر دو بخش از یک ملت، زبان و فرهنگ مشترک بودند، اما به دلیل دو نظام اقتصادی و سیاسی متفاوت، به دو سطح کاملاً متفاوت از رفاه، کیفیت زندگی و آزادی مصرفی رسیدند.
۲. دیوار برلین واقعاً برای چه ساخته شد؟
حکومت آلمان شرقی ادعا میکرد دیوار برای مقابله با دشمنان خارجی ساخته شده است، اما واقعیت این بود که دیوار برای جلوگیری از فرار شهروندان از شرق به غرب ایجاد شد.
۳. چرا اقتصاد سوسیالیستی به کمبود منتهی میشود؟
زیرا قیمت، تولید، توزیع و سرمایهگذاری به جای بازار و مصرفکننده، توسط دولت و بوروکراسی تعیین میشود. در چنین وضعی اطلاعات واقعی از بین میرود و نتیجه، صف، کمبود و افت کیفیت است.
۴. آیا مشکل آلمان شرقی فرهنگی بود؟
خیر. آلمان شرقی و غربی از نظر زبان، تاریخ و فرهنگ بسیار به هم نزدیک بودند. تفاوت اصلی در نهادهای سیاسی و اقتصادی بود: یکی اقتصاد دولتی و سوسیالیستی داشت، دیگری اقتصاد بازار و رقابت.
۵. پیام اصلی این مقاله چیست؟
پیام اصلی این است که ضدیت با بازار آزاد و سرمایهداری، اگر به تمرکز قدرت اقتصادی در دست دولت منتهی شود، در نهایت به زیان مصرفکننده، کیفیت زندگی و آزادی شهروندان تمام میشود.
ساموئل (پیمان) سلاحی
کانال تلگرامی هرگز نخواهیم بخشید
https://t.me/irantempleforall



