جنگ اعتماد؛ چگونه تخریب ایراناینترنشنال به سود جمهوری اسلامی تمام میشود؟
نویسنده: ساموئل (پیمان) سلاحی
تحلیلگر سیاسی و امنیتی
مقدمه: از «امپراتوری سایهها» تا جنگ پنهان علیه رسانههای برونمرز
در کتاب تازهام با عنوان «امپراتوری سایهها؛ دولت ناگفته جمهوری اسلامی»، بخشی از پژوهش را به سازوکارهای پنهان نفوذ، عملیات روانی، تخریب رسانهای و جنگ فرسایشی علیه اپوزیسیون و رسانههای برونمرز اختصاص دادهام. این موضوع برای من صرفاً یک بحث نظری یا دانشگاهی نیست؛ در کارنامه رسانهای و امنیتی من، مواردی وجود داشته که در آنها نقش برخی نیروهای صادرشده، تغذیهشده یا هدایتشده از سوی شبکههای سایبری و تبلیغاتی نزدیک به جمهوری اسلامی، از جمله ساختارهایی شبیه قرارگاههای تبلیغاتی و سایبری، شناسایی، افشا و تا حدی خنثی شده است.
جمهوری اسلامی فقط با زندان، شکنجه، اعدام و تهدید مستقیم حکومت نمیکند؛ با تخریب اعتماد عمومی نیز حکومت میکند. یکی از ستونهای بقای نظامهای اقتدارگرا، بیاعتبار کردن هر صدای مستقل، هر رسانه مؤثر و هر فعال سیاسی اثرگذار است. وقتی جامعه نتواند میان رسانه مستقل، رسانه آلوده، افشاگر واقعی، افشاگر پوششی، فعال صادق و اینفلوئنسر مأموریتدار تمایز بگذارد، میدان برای رسانههای رسمی، نیمهرسمی و خاکستری جمهوری اسلامی باز میشود.
مسئله امروز ما همین است: آیا برخی سایتها و صفحات موسوم به افشاگر، با شعار شفافیت وارد میدان میشوند، اما در عمل همان کاری را انجام میدهند که اتاق عملیات روانی جمهوری اسلامی میخواهد؟ یعنی تخریب هدفمند رسانهها و فعالانی که صدای مردم داخل ایران را به جهان منتقل میکنند و صدای ایرانیان برونمرز را به داخل کشور بازمیگردانند.
۱. خبر مهم؛ تهدید علیه ایراناینترنشنال فقط یک ادعا نیست
برای فهم اهمیت این موضوع باید به یک واقعیت امنیتی اشاره کرد. در فوریه ۲۰۲۳، ایراناینترنشنال اعلام کرد پس از افزایش تهدیدهای منتسب به جمهوری اسلامی و بنا بر توصیه پلیس متروپولیتن لندن، ناچار شده است فعالیت استودیوی لندن خود را متوقف و پخش برنامهها را از واشنگتن ادامه دهد. در همان گزارش تأکید شد که سطح تهدیدها به اندازهای افزایش یافته بود که حفاظت از کارکنان رسانه، کارمندان مجموعه چیسویک بیزنس پارک و حتی عموم مردم دشوار شده بود (Iran International, 18 February 2023).
این تنها یک رویداد رسانهای نبود؛ نشانهای روشن از گسترش سرکوب فراملی جمهوری اسلامی بود. سازمان گزارشگران بدون مرز نیز در گزارشهای خود درباره فشار بر روزنامهنگاران ایرانی، از تهدید، ارعاب و فشار علیه روزنامهنگاران فارسیزبان خارج از کشور و خانوادههای آنان در ایران سخن گفته است (Reporters Without Borders, 2024–2025). همچنین نهادهای بینالمللی و حقوق بشری بارها درباره تهدید علیه رسانههای فارسیزبان و روزنامهنگاران مستقل هشدار دادهاند (OHCHR, 2025).
وقتی یک رسانه تا این سطح هدف تهدید امنیتی قرار میگیرد، تخریب مستمر آن در فضای مجازی دیگر فقط «نقد رسانهای» نیست؛ باید بررسی کرد که چنین تخریبی در چه بستر سیاسی، امنیتی و روانی رخ میدهد و سود نهایی آن به جیب چه کسی میرود.
۲. رسانه فارسیزبان مستقل؛ خط مقدم جنگ روایتها
در شرایطی که جمهوری اسلامی تقریباً تمام رسانههای داخل کشور را زیر کنترل مستقیم یا غیرمستقیم خود دارد، رسانههای فارسیزبان برونمرز به یکی از معدود کانالهای انتقال خبر، تصویر و روایت واقعی از داخل ایران تبدیل شدهاند. در این میان، ایراناینترنشنال بهدلیل پوشش گسترده اعتراضات، بازتاب صدای خانوادههای دادخواه، فعالان مدنی، زندانیان سیاسی و نیروهای برونمرز، جایگاهی اثرگذار پیدا کرده است.
این به معنای بینقص بودن ایراناینترنشنال یا هر رسانه دیگری نیست. هیچ رسانهای بیخطا نیست. نقد حرفهای بر خط تحریریه، انتخاب مهمان، روش راستیآزمایی، اولویت خبری یا سیاست رسانهای کاملاً ضروری است. اما میان نقد حرفهای و تخریب هدفمند تفاوت بنیادی وجود دارد.
نقد حرفهای میپرسد:
رسانه چگونه خبر را راستیآزمایی کرده است؟
منبع خبر چیست؟
آیا توازن خبری رعایت شده است؟
آیا خط تحریریه شفاف است؟
اما تخریب هدفمند میگوید:
همه رسانهها فاسدند.
همه فعالان پروژهایاند.
هیچ تریبونی قابل اعتماد نیست.
پس مردم باید از همه فاصله بگیرند.
اینجا نقد از حوزه روشنگری خارج میشود و وارد میدان جنگ شناختی و عملیات روانی میشود.
۳. جنگ اصلی جمهوری اسلامی؛ جنگ علیه اعتماد عمومی
جمهوری اسلامی بهخوبی میداند که برای شکستن یک جامعه معترض، همیشه لازم نیست همه را سرکوب فیزیکی کند. گاهی کافی است اعتماد را از میان ببرد. وقتی اعتماد مردم به رسانههای مستقل، فعالان سیاسی، نهادهای حقوق بشری، شبکههای دادخواهی و چهرههای اثرگذار برونمرز تخریب شود، جامعه وارد مرحلهای از بیپناهی روانی و سردرگمی سیاسی میشود.
در علوم سیاسی و جامعهشناسی، این وضعیت را میتوان ذیل مفهوم فرسایش سرمایه اجتماعی فهم کرد. سرمایه اجتماعی یعنی میزان اعتماد، همکاری، ارتباط و باور عمومی به امکان کنش جمعی. نظامهای اقتدارگرا دقیقاً همین سرمایه را هدف میگیرند؛ زیرا جامعهای که اعتماد ندارد، سازمان نمیسازد؛ جامعهای که سازمان نمیسازد، استمرار مبارزه ندارد؛ و جامعهای که استمرار مبارزه ندارد، در برابر سرکوب تنها میماند.
پژوهشهایی درباره فضای فارسیزبان شبکههای اجتماعی نیز نشان دادهاند که میدان آنلاین ایرانیان، بهویژه در موضوعات سیاسی و شکافبرانگیز، مستعد دستکاری افکار عمومی، حسابهای غیرواقعی و عملیات اثرگذاری است (Farzam, Moradi, Mohammadi, Padar & Siegel, 2022). این یعنی فضای مجازی فارسیزبان فقط محل گفتوگوی آزاد نیست؛ میدان رقابت روایتها، عملیات نفوذ و جنگ روانی نیز هست.
۴. افشاگر واقعی یا افشاگر پوششی؟
افشاگری در ذات خود منفی نیست. افشاگری اگر مستند، دقیق، قابل راستیآزمایی و در خدمت منافع عمومی باشد، یکی از ابزارهای مهم شفافیت است. اما هر چیزی که نام افشاگری بر خود میگذارد، لزوماً افشاگری نیست.
افشاگر واقعی چند ویژگی دارد:
۱. سند ارائه میکند.
۲. میان داده، تحلیل و اتهام تفاوت میگذارد.
۳. زمانبندی انتشار را توضیح میدهد.
۴. حق پاسخگویی برای طرف مقابل قائل است.
۵. فقط یک جریان خاص را هدف نمیگیرد.
۶. معیار ثابت دارد.
۷. مخاطب را آگاهتر میکند، نه بدبینتر.
اما افشاگری پوششی معمولاً الگوی دیگری دارد. ابتدا با حمله به چند چهره بحثبرانگیز اعتماد بخشی از مخاطبان را جلب میکند؛ سپس آرامآرام نوک حمله را به سمت رسانهها، فعالان و نهادهایی میبرد که برای جمهوری اسلامی هزینهساز هستند. در این مدل، فرد یا صفحه افشاگر، در ظاهر ضد جمهوری اسلامی است، اما خروجی نهایی کار او دقیقاً به سود جمهوری اسلامی تمام میشود: بیاعتبارسازی مخالفان، تخریب رسانههای اثرگذار، شکستن اعتماد عمومی و تولید بدبینی فراگیر.
۵. الگوی رفتاری «غ.م»؛ جلب اعتماد، سپس حمله به هدف اصلی
در ماههای اخیر شاهد نمونههایی از دعواهای فرسایشی میان اینفلوئنسرها، فعالان مجازی و برخی چهرههای سیاسی بودهایم. در این میان، فردی با نام اختصاری «غ.م» نیز در روندی قابل تأمل، بارها و بارها حملات خود را متوجه رسانه ایراناینترنشنال کرده است. این رفتار در حالی ادامه یافته که بنا بر تجربه و گفتوگوهای مستقیم من با این فرد، نسبت به پیامدهای تخریبی چنین رویکردی هشدار داده شده، اما مسیر تخریب متوقف نشده است.
آنچه درباره رفتار رسانهای «غ.م» قابل بررسی است، نه صرفاً یک موضع شخصی، بلکه یک الگوی تکرارشونده است. این الگو معمولاً چنین عمل میکند:
ابتدا به سراغ چهرههایی میرود که در میان بخشی از افکار عمومی محل بحث هستند؛ مانند مسیح علینژاد و چهرههای مشابه. با نقد یا حمله به این افراد، بخشی از مخاطبان ناراضی جذب میشوند. مخاطب تصور میکند با یک افشاگر مستقل روبهرو است. اما پس از ساختن این سرمایه اولیه اعتماد، ناگهان محور حمله تغییر میکند و هدف اصلی به میدان میآید: رسانهای مانند ایراناینترنشنال.
این جابهجایی هدف، از منظر تحلیل عملیات روانی مهم است. باید پرسید: چرا حمله به یک رسانه اثرگذار برونمرزی تا این حد تکرار میشود؟ چرا نقدها به سمت اصلاح، شفافیت یا پرسش حرفهای نمیرود، بلکه به سمت تخریب کلی اعتبار رسانه حرکت میکند؟ چرا نتیجه نهایی این رفتار، نه آگاهی بیشتر مخاطب، بلکه بدبینی بیشتر نسبت به یکی از معدود رسانههایی است که صدای داخل ایران را بازتاب میدهد؟
این پرسشها به معنای صدور حکم قطعی درباره وابستگی فرد نیست. اما در تحلیل امنیتی، ما فقط به نیت افراد نگاه نمیکنیم؛ به کارکرد رفتارها نیز نگاه میکنیم. ممکن است فردی مأمور نباشد، اما عملکرد او دقیقاً در راستای مأموریت دشمن عمل کند. ممکن است کسی پولی نگرفته باشد، اما از نظر روانی، سیاسی یا اطلاعاتی در همان مسیری حرکت کند که اتاق عملیات جمهوری اسلامی میخواهد.
۶. نقش «م.ز» و شبکههای قدیمی چپ در بازتولید نفوذ
در ارتباط با ورود «غ.م» به فضای رسانهای، نام فردی با اختصار «م.ز» نیز مطرح میشود؛ شخصی که سابقه او به جریانهای قدیمی چپ و پیکاری بازمیگردد و امروز در بخشی از اپوزیسیون، بسیاری او را با نقش واسطهگر، محلل و رابط میشناسند.
این نکته از آن جهت اهمیت دارد که بخشی از شبکههای قدیمی چپ، بهویژه آن دسته که در دهههای گذشته با ادبیات ضدغربی، ضدپهلوی و ضدلیبرال زیستهاند، در دوران جدید با چهرهای تازه وارد اپوزیسیون شدهاند، اما بسیاری از مفروضات فکری پیشین خود را حفظ کردهاند.
البته نباید هر فرد چپگرا را متهم به همکاری با جمهوری اسلامی کرد. چنین تعمیمی غیرحرفهای و نادرست است. اما باید پذیرفت که در تاریخ معاصر ایران، بخشی از جریانهای چپ سنتی، بهویژه در بزنگاه ۱۳۵۷، نقش مهمی در تخریب دولت مدرن، مشروعیتزدایی از نظم پیشین و هموار کردن مسیر برای قدرتگیری اسلامگرایان داشتند. امروز نیز برخی از بازماندگان همان سنت فکری، اگرچه ظاهراً در صف مخالفان جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند، اما همچنان با هر نوع رسانه قدرتمند، ملیگرا، مشروطهخواه یا مخالف نظم انقلابی ۵۷ مسئله دارند.
از این منظر، باید پرسید: اطلاعات «غ.م» از کجا میآید؟ چه کسانی به او خط خبری، سوژه، سند یا شبهسند میدهند؟ چرا زمانبندی حملات او با برخی نیازهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی همپوشانی پیدا میکند؟ آیا این فقط یک تصادف رسانهای است یا باید آن را در چارچوب وسیعتر شبکههای نفوذ، عملیات روانی و جنگ اعتماد بررسی کرد؟
۷. قرارگاههای سایبری و پروژه تخریب برونمرز
جمهوری اسلامی طی سالهای گذشته فقط به سرکوب داخل کشور بسنده نکرده است. ساختارهای امنیتی و تبلیغاتی این نظام، از وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه تا شبکههای سایبری و قرارگاههای فرهنگی ـ امنیتی، همواره تلاش کردهاند دامنه عملیات خود را به خارج از کشور نیز منتقل کنند.
گزارشهای بینالمللی درباره تهدیدهای سایبری و عملیات اثرگذاری جمهوری اسلامی نشان دادهاند که این نظام از ابزارهای سایبری، رسانهای و شبکههای نفوذ برای شکلدادن به روایتها، تخریب مخالفان و پیشبرد اهداف سیاسی خود استفاده میکند (Microsoft Digital Threat Analysis Center, 2023). در این مدل، برونمرز فقط محل پناه مخالفان نیست؛ میدان جنگ امنیتی، روانی و رسانهای است.
شاخههای تبلیغاتی و سایبری نزدیک به جمهوری اسلامی، از جمله شبکههایی که میتوان آنها را ذیل منطق قرارگاههایی مانند «عمار» فهم کرد، معمولاً چند هدف را دنبال میکنند:
نخست، تخریب رسانههای اثرگذار فارسیزبان.
دوم، پروندهسازی علیه فعالان سیاسی و حقوق بشری.
سوم، ایجاد شکاف میان اپوزیسیون.
چهارم، تقویت بیاعتمادی عمومی.
پنجم، ساختن چهرههای خاکستری و ظاهراً منتقد برای مدیریت افکار عمومی.
ششم، تبدیل اختلافات طبیعی سیاسی به جنگ داخلی فرسایشی در اردوگاه مخالفان.
در چنین الگویی، لازم نیست همه بازیگران رسماً مأمور باشند. برخی آگاهانه عمل میکنند، برخی ناآگاهانه؛ برخی از روی رقابت رسانهای، برخی از روی جاهطلبی فردی، برخی بهدلیل عقدههای شخصی و برخی بهدلیل گرفتار شدن در شبکههایی که حتی خودشان نیز ابعاد آن را نمیشناسند. اما نتیجه نهایی مهم است: تخریب اعتماد مردم به صداهایی که جمهوری اسلامی از آنها میترسد.
۸. تخریب ایراناینترنشنال؛ سود نهایی به جیب چه کسی میرود؟
پرسش اصلی این است: وقتی رسانهای مانند ایراناینترنشنال دائماً تخریب میشود، چه کسی سود میبرد؟
آیا مردم داخل ایران سود میبرند؟ نه؛ چون یکی از مسیرهای رساندن صدای آنان به جهان تضعیف میشود.
آیا خانوادههای دادخواه سود میبرند؟ نه؛ چون یکی از تریبونهای مهم آنان بیاعتبار میشود.
آیا زندانیان سیاسی سود میبرند؟ نه؛ چون امکان دیدهشدن پروندههایشان کاهش مییابد.
آیا اپوزیسیون دموکراتیک سود میبرد؟ نه؛ چون فضای عمومی وارد جنگ بیپایان اتهام و بیاعتمادی میشود.
پس چه کسی سود میبرد؟ جمهوری اسلامی و رسانههای همسو با آن.
اینجاست که باید میان نقد و تخریب مرزبندی کرد. ایراناینترنشنال باید نقد شود؛ مانند هر رسانه دیگری. اما نقد باید در خدمت اصلاح، شفافیت و ارتقای کیفیت رسانه باشد، نه در خدمت بیاعتبارسازی کلیت یک تریبون مؤثر. حملهای که خروجی آن دقیقاً همان چیزی است که اتاق عملیات جمهوری اسلامی میخواهد، دیگر صرفاً اختلافنظر رسانهای نیست؛ بخشی از مسئله امنیت ملی ایرانیان در تبعید است.
۹. اینفلوئنسر سیاسی؛ قدرت بدون پاسخگویی
یکی از بحرانهای فضای مجازی فارسیزبان، ظهور اینفلوئنسرهای سیاسی بدون ساختار پاسخگویی است. این افراد گاهی مخاطبانی بیشتر از روزنامهنگاران حرفهای دارند، اما نه اصول روزنامهنگاری را رعایت میکنند، نه مسئولیت حقوقی روشن دارند، نه اتاق تحریریه دارند، نه فرآیند راستیآزمایی، نه حق پاسخگویی و نه معیار ثابت برای انتشار ادعا.
در چنین فضایی، یک استوری، یک ویدئو یا یک رشتهنوشته میتواند اعتبار یک رسانه، یک فعال سیاسی یا یک خانواده دادخواه را هدف قرار دهد. مخاطب نیز بهدلیل خشم سیاسی، فرسودگی روانی، بیاعتمادی عمومی و میل به افشاگری، گاهی بدون بررسی سند، روایت را میپذیرد. این همان نقطهای است که پوپولیسم دیجیتال با عملیات روانی امنیتی به هم میرسد.
اینفلوئنسر سیاسی اگر اخلاق رسانهای نداشته باشد، میتواند از یک فعال مجازی به یک ابزار تخریب تبدیل شود. مسئله این نیست که او حتماً مأمور است؛ مسئله این است که آیا رفتار او به تقویت جامعه مدنی کمک میکند یا به انهدام اعتماد عمومی؟
۱۰. شاخصهای تشخیص تخریب سازمانیافته
برای تشخیص اینکه یک حمله رسانهای نقد است یا تخریب سازمانیافته، میتوان چند شاخص را بررسی کرد:
آیا حمله مستند است یا مبتنی بر شایعه؟
آیا فرد یا رسانه هدف، حق پاسخ دارد؟
آیا حمله در زمان حساس سیاسی انجام میشود؟
آیا همزمان چند حساب و صفحه مشابه، یک روایت واحد را تکرار میکنند؟
آیا هدف حمله معمولاً کسانی هستند که برای جمهوری اسلامی هزینهسازند؟
آیا خروجی حمله، افزایش آگاهی است یا افزایش بدبینی؟
آیا حمله به اصلاح منجر میشود یا فقط به بیاعتبارسازی؟
آیا مهاجم درباره منابع اطلاعاتی خود شفاف است؟
آیا میان نقد رسانهای و اتهام امنیتی مرز میگذارد؟
آیا در برابر پرسش درباره منبع اطلاعات، طفره میرود؟
اگر پاسخ این پرسشها نگرانکننده باشد، با یک نقد ساده طرف نیستیم؛ با الگویی روبهرو هستیم که باید از منظر امنیت رسانهای و جنگ شناختی بررسی شود.
۱۱. اپوزیسیون بدون سواد امنیتی، طعمه آسان نفوذ است
یکی از ضعفهای جدی اپوزیسیون ایرانی، کمبود سواد امنیتی و رسانهای است. بسیاری هنوز نمیدانند جمهوری اسلامی چگونه نفوذ میکند، چگونه بیاعتمادی میسازد، چگونه پرونده جعلی تولید میکند، چگونه افراد زخمی، جاهطلب، عقدهمند یا حاشیهای را به ابزار عملیات روانی تبدیل میکند.
نفوذ همیشه با چهره عبوس بازجو نمیآید. گاهی با چهره افشاگر میآید. گاهی با زبان عدالتخواهی میآید. گاهی با شعار مبارزه با فساد میآید. گاهی با حمله به چند چهره بحثبرانگیز اعتماد میسازد و سپس هدف اصلی را میزند. گاهی خود را ضد جمهوری اسلامی معرفی میکند، اما در عمل همان کسانی را میزند که جمهوری اسلامی از اثرگذاری آنان میترسد.
اپوزیسیون اگر بخواهد از این مرحله عبور کند، باید میان نقد، رقابت، افشاگری، اختلاف سیاسی و عملیات روانی تفاوت بگذارد. بدون این تمایز، هر دعوای مجازی میتواند به ابزار جنگ روانی دشمن تبدیل شود.
جمعبندی: نقد آری، تخریب هدفمند نه
رسانههای فارسیزبان برونمرز، از جمله ایراناینترنشنال، باید نقد شوند؛ اما نقد حرفهای، مستند و مسئولانه. تخریب کور، اتهامزنی بیسند، پروندهسازی، حمله تکراری و فرسایشی به رسانههای اثرگذار، نه به آزادی کمک میکند و نه به شفافیت. چنین رفتاری در نهایت به سود جمهوری اسلامی تمام میشود؛ همان نظامی که سالهاست با سرکوب، ترور، تهدید، نفوذ و عملیات روانی میکوشد صدای مردم ایران را خاموش کند.
امروز پرسش اصلی این نیست که چه کسی بیشتر فریاد میزند؛ پرسش این است که خروجی رفتار او به سود چه کسی تمام میشود. اگر نتیجه یک فعالیت رسانهای، تخریب اعتماد مردم به رسانههای مستقل، تضعیف صدای داخل کشور، فرسایش اپوزیسیون و تقویت روایت جمهوری اسلامی باشد، آن فعالیت هر نامی داشته باشد، در میدان واقعی سیاست، کارکردی ضدملی دارد.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگر به نقد آگاهانه، رسانه مسئول، اپوزیسیون بالغ و سواد امنیتی نیاز دارد. آزادی از مسیر بیاعتمادی مطلق نمیگذرد؛ از مسیر تشخیص دقیق دوست، رقیب، منتقد، نفوذی و بازیگر خاکستری میگذرد.
۱۰ پرسش و پاسخ کلیدی
۱. آیا نقد ایراناینترنشنال ممنوع است؟
خیر. نقد هر رسانهای ضروری است. مسئله نقد نیست؛ مسئله تخریب هدفمند، بیاعتبارسازی کلی و حمله بدون سند معتبر است.
۲. تفاوت نقد حرفهای با تخریب چیست؟
نقد حرفهای به اصلاح، شفافیت و پاسخگویی کمک میکند. تخریب، اعتماد عمومی را از میان میبرد و معمولاً خروجی آن به سود جمهوری اسلامی تمام میشود.
۳. چرا جمهوری اسلامی از تخریب رسانههای برونمرز سود میبرد؟
چون این رسانهها یکی از مسیرهای اصلی انتقال صدای مردم داخل ایران به جهان هستند. تضعیف آنان یعنی کاهش قدرت روایتگری جامعه معترض.
۴. آیا هر افشاگر مخالف جمهوری اسلامی قابل اعتماد است؟
خیر. باید منبع اطلاعات، سند، زمانبندی، هدف حمله و سودبرنده نهایی بررسی شود.
۵. آیا میتوان بدون سند کسی را وابسته دانست؟
خیر. اما میتوان الگوی رفتاری افراد را تحلیل کرد و پرسید عملکرد آنان در نهایت به سود چه نیرویی تمام میشود.
۶. عملیات روانی در فضای مجازی چگونه عمل میکند؟
با شایعه، تکرار، تخریب اعتبار، حمله هماهنگ، ایجاد شکاف، تولید بدبینی و تبدیل اختلافات طبیعی سیاسی به جنگ فرسایشی.
۷. نقش اینفلوئنسرهای سیاسی در این بحران چیست؟
اینفلوئنسرهای سیاسی اگر فاقد اخلاق رسانهای و مسئولیتپذیری باشند، میتوانند به ابزار تخریب، نفوذ و جنگ شناختی تبدیل شوند.
۸. چرا حمله به رسانهها خطرناکتر از دعوای شخصی است؟
چون تضعیف رسانه مستقل، صدای قربانیان، دادخواهان، زندانیان سیاسی و معترضان داخل کشور را محدود میکند.
۹. مخاطب چگونه باید با ادعاهای افشاگرانه برخورد کند؟
با پرسش از سند، منبع، زمانبندی، حق پاسخ، سابقه فرد منتشرکننده و اینکه نتیجه نهایی آن ادعا به سود چه کسی تمام میشود.
۱۰. راهحل چیست؟
تقویت سواد رسانهای، سواد امنیتی، نقد مستند، پرهیز از شایعه، دفاع از رسانههای مسئول و مرزبندی میان نقد و تخریب هدفمند.
منابع و ارجاعات
- Iran International, “Terror Threats Force Persian TV Channel To Close London Studios”, 18 February 2023.
- Iran International, “Relocation Of Iran International Studios To US Draws Global Reactions”, 19 February 2023.
- Reporters Without Borders, “Watch Out We’re Coming For You”, 2024.
- Reporters Without Borders, written evidence to UK Parliament, 2025.
- OHCHR, “UN experts alarmed by escalating threats against Iran International media workers”, 2025.
- Microsoft Digital Threat Analysis Center, “Iran turning to cyber-enabled influence operations”, 2023.
- Amirhossein Farzam, Parham Moradi, Saeedeh Mohammadi, Zahra Padar, Alexandra A. Siegel, “Opinion Manipulation on Farsi Twitter”, 2022.
ساموئل (پیمان) سلاحی
تحلیلگر سیاسی و امنیتی
کانال تلگرامی هرگز نخواهیم بخشید
https://t.me/irantempleforall



