حکومت دست چه کسی است؟ قدرتِ سرگردان در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای

حکومت دست چه کسی است؟

قدرتِ سرگردان در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای

نویسنده: علیرضا مسعودیان خوزانی
تحلیلگر سیاسی

این روزها پرسشی بنیادین دوباره در مرکز بحث سیاسی ایران قرار گرفته است: حکومت دست چه کسی است؟
پاسخ ساده، اما از نظر ساختاری پیچیده است: در جمهوری اسلامی، پس از حذف یا مرگ رهبر، قدرت فوراً به یک فرد منتقل نمی‌شود؛ بلکه در شبکه‌ای از نهادهای امنیتی، روحانی، نظامی و بوروکراتیک پراکنده می‌شود.

گزارش‌های بین‌المللی از کشته‌شدن علی خامنه‌ای در حملات اواخر فوریه ۲۰۲۶ و سپس انتخاب مجتبی خامنه‌ای توسط مجلس خبرگان خبر داده‌اند؛ اما حتی اگر انتقال حقوقی انجام شده باشد، این به معنای انتقال واقعی قدرت نیست. در نظام‌های ایدئولوژیک، منصب با قدرت یکی نیست؛ قدرت باید تصاحب، تثبیت و بازتولید شود. (Reuters)

جمهوری اسلامی دیکتاتوری ساده نیست؛ شبکه ایدئولوژیک قدرت است

اشتباه رایج این است که جمهوری اسلامی مانند یک دیکتاتوری کلاسیک تصور می‌شود؛ یعنی گویی یک فرد در رأس نشسته و همه چیز از او فرمان می‌گیرد. اما جمهوری اسلامی، بیش از آنکه دیکتاتوری شخصی باشد، یک نظام ایدئولوژیک ـ امنیتی است؛ ساختاری که در آن مشروعیت دینی، کنترل امنیتی، منابع اقتصادی و وفاداری سازمانی در هم تنیده‌اند.

طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، رهبر اختیار تعیین سیاست‌های کلی نظام، فرماندهی کل نیروهای مسلح، اعلام جنگ و صلح، نصب فرماندهان عالی نظامی، رئیس قوه قضائیه، فقهای شورای نگهبان و رئیس صداوسیما را دارد. این تمرکز حقوقی، رهبر را به گره اصلی ساختار قدرت تبدیل می‌کند؛ اما در عمل، اجرای این قدرت وابسته به شبکه‌هایی مانند سپاه، بیت رهبری، دستگاه‌های اطلاعاتی، شورای نگهبان، قوه قضائیه و نهادهای اقتصادی وابسته به حاکمیت است. (Legal Tools)

بنابراین وقتی رهبر حذف می‌شود، فقط یک مقام سیاسی خالی نمی‌شود؛ بلکه مرکز ثقل شبکه وفاداری‌ها از بین می‌رود. این همان لحظه‌ای است که قدرت از حالت متمرکز خارج شده و به شکل «قدرت سرگردان» میان بازیگران درون نظام پخش می‌شود.

چرا مجتبی خامنه‌ای فوراً صاحب قدرت پدر نمی‌شود؟

مجتبی خامنه‌ای، حتی اگر زنده، سالم و رسماً منصوب شده باشد، وارث خودکار اقتدار پدر نیست. علت روشن است: خامنه‌ای پدر در سال ۱۳۶۸ نیز با اقتدار کامل وارد رهبری نشد. او فاقد وزن فقهی خمینی بود، کاریزمای انقلابی نداشت و برای تثبیت جایگاه خود به زمان، حذف رقیبان، ساخت شبکه امنیتی، مهندسی نهادهای انتخابی و گسترش بیت رهبری نیاز داشت.

مجتبی خامنه‌ای با مسئله‌ای حتی دشوارتر روبه‌روست. او نه سابقه رسمی حکمرانی در سطح عالی دارد، نه پایگاه عمومی، نه کاریزمای مذهبی، و نه مشروعیت سنتی در میان روحانیت. گزارش‌ها نیز او را بیشتر چهره‌ای پشت‌پرده با ارتباطات امنیتی و نزدیکی به سپاه معرفی کرده‌اند تا یک رهبر دارای اقتدار مستقل سیاسی و فقهی. (Reuters)

در چنین وضعیتی، مجتبی برای تبدیل‌شدن به رهبر واقعی باید سه کار انجام دهد:
نخست، وفاداری هسته سخت امنیتی ـ نظامی را تضمین کند. دوم، روحانیت حکومتی و مجلس خبرگان را در وضعیت تبعیت نگه دارد. سوم، نشان دهد که از نظر ایدئولوژیک ادامه‌دهنده خط سرکوب، دشمن‌سازی و بقای نظام است.

پس پرسش اصلی این نیست که «مجتبی رهبر شده یا نه؟» پرسش اصلی این است که آیا او می‌تواند قدرت پراکنده پس از پدر را دوباره متمرکز کند یا نه؟

مجلس خبرگان؛ نهاد انتخاب رهبر یا دفتر تأیید قدرت؟

در ظاهر، قانون اساسی می‌گوید انتخاب و عزل رهبر با مجلس خبرگان است. همچنین اصل ۱۱۱ قانون اساسی سازوکار جانشینی در صورت مرگ، استعفا یا عزل رهبر را پیش‌بینی کرده است. اما در عمل، مجلس خبرگان در جمهوری اسلامی نهاد مستقل نظارت بر رهبری نبوده، بلکه بیشتر نقش تأییدکننده و مشروعیت‌ساز برای تصمیمات از پیش‌مهندسی‌شده را بازی کرده است. (leader.ir)

این یعنی انتخاب رهبر جدید، اگرچه از مسیر حقوقی خبرگان عبور می‌کند، اما محصول توازن واقعی قدرت میان سپاه، بیت، دستگاه‌های اطلاعاتی، روحانیت حکومتی و شبکه‌های اقتصادی نظام است. مجلس خبرگان در چنین لحظه‌ای بیشتر صحنه نمایش حقوقی قدرت است، نه منشأ واقعی آن.

سپاه؛ بازیگر اصلی در لحظه خلأ قدرت

در دوران خامنه‌ای، سپاه از یک نیروی نظامی ـ ایدئولوژیک به یک دولت موازی تبدیل شد؛ با بازوهای نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی، رسانه‌ای و منطقه‌ای. در لحظه فقدان رهبر، سپاه مهم‌ترین بازیگر حفظ نظم درون‌نظامی است؛ زیرا هم ابزار سرکوب دارد، هم شبکه امنیتی، هم منابع مالی، هم نفوذ منطقه‌ای و هم توان کنترل خیابان.

اما این به معنای آن نیست که «حکومت فقط دست سپاه است». سپاه نیز یکپارچه مطلق نیست. درون آن، طیف‌های امنیتی، اقتصادی، ایدئولوژیک و عمل‌گرا وجود دارند. در دوران بحران جانشینی، سپاه می‌تواند یا نقش ستون نگهدارنده نظام را بازی کند، یا خود به میدان رقابت جناح‌های درون‌حاکمیتی تبدیل شود.

گزارش‌های تحلیلی پس از مرگ خامنه‌ای نیز بر همین نکته تأکید کرده‌اند که آینده قدرت در ایران به میزان انسجام یا شکاف در میان سپاه، نهادهای امنیتی و روحانیت حکومتی بستگی دارد. (Reuters)

قدرت در جمهوری اسلامی چگونه بازتولید می‌شود؟

در نظام‌های ایدئولوژیک، قدرت فقط با قانون منتقل نمی‌شود؛ با وفاداری، ترس، شبکه، سرکوب و نمایش ایدئولوژیک بازتولید می‌شود. رهبر جدید باید ثابت کند که حافظ ایدئولوژی نظام است. این ایدئولوژی همان ترکیب خطرناک ولایت فقیه، دشمن‌محوری، ضدیت با غرب، سرکوب داخلی، صدور بحران منطقه‌ای و کنترل جامعه است.

از این منظر، پس از مرگ خامنه‌ای، قدرت مانند ارث خانوادگی منتقل نمی‌شود؛ بلکه مانند غنیمت سیاسی میان نیروهای درون نظام به جریان می‌افتد. هرکس بتواند بیشتر از دیگران وفاداری نهادهای مسلح، شبکه‌های مالی، روحانیت حکومتی و دستگاه تبلیغاتی را جذب کند، سهم بیشتری از این قدرت سرگردان را تصاحب خواهد کرد.

پس حکومت دست چه کسی است؟

پاسخ دقیق این است: حکومت در این لحظه نه دست یک فرد، بلکه در دست ائتلافی شکننده از سپاه، بیت رهبری، نهادهای اطلاعاتی، روحانیت حکومتی، شورای نگهبان، قوه قضائیه و شبکه‌های اقتصادی وابسته به نظام است.

اگر مجتبی خامنه‌ای بتواند این ائتلاف را زیر فرمان خود نگه دارد، به‌تدریج رهبر واقعی خواهد شد. اگر نتواند، عنوان رهبری خواهد داشت، اما قدرت واقعی میان فرماندهان سپاه، حلقه‌های امنیتی و مدیران پشت‌پرده تقسیم خواهد شد.

بنابراین «هیچ‌کس» پاسخ شاعرانه نیست؛ یک تحلیل ساختاری است. یعنی هیچ فردی هنوز مالک کامل قدرت نیست. قدرت از پدر جدا شده، اما هنوز در پسر تثبیت نشده است. این فاصله، خطرناک‌ترین و در عین حال شکننده‌ترین لحظه برای جمهوری اسلامی است.

نتیجه‌گیری

جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای وارد مرحله‌ای شده که می‌توان آن را دوره انتقال اجباری قدرت در یک نظام ایدئولوژیک فرسوده نامید. در چنین مرحله‌ای، حکومت نه فروپاشیده، نه تثبیت شده؛ بلکه در وضعیت تعلیق امنیتی قرار دارد. قدرت میان نهادهای مسلح، روحانیت حکومتی و شبکه‌های اقتصادی ـ اطلاعاتی تقسیم شده و رهبر جدید فقط زمانی رهبر واقعی می‌شود که بتواند این قدرت پراکنده را دوباره متمرکز کند.

اما همین نقطه، ضعف تاریخی جمهوری اسلامی است: نظامی که خود را الهی و آهنین معرفی می‌کرد، در لحظه فقدان رهبر نشان می‌دهد که بیش از هر چیز بر ترس، شبکه، سرکوب و معامله درون‌ساختاری بنا شده است.

۵ سوال کلیدی با پاسخ

۱. آیا با مرگ خامنه‌ای قدرت فوراً به مجتبی منتقل می‌شود؟
خیر. منصب ممکن است منتقل شود، اما قدرت واقعی نیازمند تصاحب شبکه‌های وفاداری، امنیتی، نظامی و اقتصادی است.

۲. نقش سپاه در این مرحله چیست؟
سپاه مهم‌ترین ضامن بقای نظام و کنترل بحران است، اما خود سپاه نیز می‌تواند صحنه رقابت جناح‌های درونی شود.

۳. مجلس خبرگان واقعاً رهبر را انتخاب می‌کند؟
از نظر حقوقی بله؛ اما در عمل بیشتر نقش تأییدکننده تصمیمات شکل‌گرفته در هسته سخت قدرت را دارد.

۴. چرا جمهوری اسلامی را نباید فقط دیکتاتوری فردی دانست؟
چون قدرت در آن بر پایه ایدئولوژی، نهادهای امنیتی، شبکه‌های اقتصادی، روحانیت حکومتی و ساختارهای موازی توزیع شده است.

۵. مهم‌ترین بحران جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای چیست؟
بحران تمرکز قدرت؛ یعنی اینکه هیچ فردی هنوز نتوانسته همه شبکه‌های قدرت را مانند خامنه‌ای پدر زیر فرمان خود جمع کند.

(1 votes, average: 5,00 out of 5)
حکومت دست چه کسی است؟
پیمایش به بالا