ما تنهاییم؛ تنهاترین ملت جهان

ما تنهاییم؛ تنهاترین ملت جهان

نویسنده: ساموئل (پیمان) سلاحی
نویسنده و تحلیل‌گر سیاسی و امنیتی

ایرانیان امروز با حقیقتی تلخ، تاریخی و عریان روبه‌رو هستند: ما تنهاییم. نه از آن تنهایی شاعرانه و رمانتیک که در ادبیات از آن سخن گفته‌اند، بلکه از تنهایی سیاسی، رسانه‌ای و انسانی؛ تنهایی ملتی که خون می‌دهد، اینترنتش را می‌بندند، اقتصادش را فرو می‌پاشانند، فرزندانش را در خیابان می‌کشند، اما جهان تنها نظاره می‌کند، بیانیه‌ای صادر می‌کند، چند روزی خبر می‌سازد و سپس عبور می‌کند.

دی‌ماه برای ایران فقط یک ماه در تقویم نیست؛ دی‌ماه حافظهٔ خونین یک ملت است. ماهی که در آن، خیابان‌های ایران دوباره به صحنهٔ اعتراض، سرکوب، گلوله و سوگ تبدیل شد. بنا بر گزارش عفو بین‌الملل درباره سرکوب اعتراضات ایران، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در برخورد با اعتراضات، از خشونت مرگبار و غیرقانونی استفاده کرده‌اند. این یعنی جاویدنامان دی‌ماه فقط کشته‌شدگان یک اعتراض نبودند؛ آنان نشانهٔ شکاف عمیق میان ملت ایران و نظامی بودند که برای بقای خود، از هیچ سطحی از خشونت، سانسور و بی‌رحمی پرهیز نمی‌کند.

اما درد بزرگ‌تر این است که جهان، این خون را آن‌گونه که باید ندید. برای بسیاری از رسانه‌ها و دولت‌های جهانی، ایران فقط زمانی خبر است که با منافع ژئوپولیتیک قدرت‌های بزرگ گره بخورد. اگر جنگ، نفت، توافق هسته‌ای، موشک، پهپاد یا بحران منطقه‌ای در میان باشد، ایران به صدر خبرها می‌آید؛ اما وقتی سخن از جان ایرانی، نان ایرانی، کرامت ایرانی و حق زیستن یک ملت باشد، ناگهان سکوتی سرد و حساب‌شده بر فضای رسانه‌ای و دیپلماتیک جهان حاکم می‌شود.

خاموشی ۸۸روزه اینترنت تنها یک اختلال فنی نبود؛ یک عملیات سیاسی برای بریدن صدای مردم ایران از جهان بود. بنا بر گزارش رویترز، ایرانیان پس از ۸۸ روز خاموشی گسترده اینترنت، به‌تدریج دوباره به شبکه جهانی متصل شدند. گزارش گاردین نیز این قطع ارتباط را یکی از طولانی‌ترین خاموشی‌های اینترنتی در سطح یک کشور توصیف کرده و به خسارت‌های گسترده آن برای اقتصاد دیجیتال، کسب‌وکارها و ارتباطات اجتماعی اشاره کرده است.

اینترنت در جامعه امروز فقط ابزار ارتباط نیست؛ شریان زندگی مدنی، اقتصادی، رسانه‌ای و انسانی است. وقتی حکومتی اینترنت را می‌بندد، در حقیقت نه فقط ارتباط شهروندان با جهان، بلکه امکان شهادت، مستندسازی، دادخواهی، کسب‌وکار، آموزش و حتی نفس کشیدن اجتماعی را قطع می‌کند. گزارش وزارت کشور بریتانیا درباره اعتراضات ایران نیز به قطع گسترده ارتباطات از هشتم ژانویه و محدود شدن انتقال اطلاعات از داخل ایران اشاره کرده است.

قطع اینترنت یعنی مادر نتواند از فرزند بازداشت‌شده‌اش خبری بگیرد. یعنی خبرنگار نتواند سند جنایت را منتشر کند. یعنی کسب‌وکار کوچک خانوادگی فروبپاشد. یعنی تصویر خون بر آسفالت، پیش از آنکه به افکار عمومی جهان برسد، در تاریکی سانسور دفن شود. این شکل مدرن سرکوب است؛ سرکوبی که همزمان گلوله دارد، زندان دارد، فقر دارد و خاموشی دیجیتال.

در کنار سرکوب سیاسی، جمهوری اسلامی نوع دیگری از خشونت را نیز بر جامعه تحمیل کرده است: خشونت اقتصادی. تورم، فروپاشی ارزش پول ملی، بیکاری، گسترش فقر، ناامنی شغلی، بحران مسکن، فرسایش طبقه متوسط و تباهی آینده نسل جوان، همگی بخشی از یک سازوکار فرساینده‌اند. گزارش‌های اقتصادی بانک جهانی درباره ایران نشان می‌دهد که اقتصاد ایران در سال‌های اخیر با فشارهای جدی، اختلال در فعالیت اقتصادی، تورم، آسیب‌پذیری خانوارها و کاهش رفاه اجتماعی روبه‌رو بوده است.

این فقط سوءمدیریت نیست؛ این تولید ساختاری درماندگی است. جامعه‌ای که هر روز برای نان، دارو، اجاره‌خانه و بقا می‌جنگد، انرژی کمتری برای سازماندهی سیاسی، کنش مدنی و مطالبه‌گری پیدا می‌کند. فقر در ایران امروز فقط یک وضعیت اقتصادی نیست؛ یک ابزار کنترل اجتماعی است. وقتی شهروند از صبح تا شب درگیر زنده ماندن باشد، حاکمیت فرصت بیشتری برای سرکوب، مهندسی افکار عمومی و تخریب سرمایه اجتماعی پیدا می‌کند.

فروپاشی معیشت، طبقه متوسط را که ستون اصلی دموکراسی‌خواهی و نظم مدنی است، تضعیف می‌کند و جامعه را به سمت اضطراب، خشم پراکنده، مهاجرت، انزوا و فرسودگی روانی می‌برد. این همان نقطه‌ای است که سرکوب سیاسی و بحران اقتصادی به یکدیگر می‌رسند: حکومتی که آزادی را می‌گیرد، هم‌زمان نان را هم گروگان می‌گیرد.

در چنین وضعیتی، تنهایی ایرانیان فقط محصول بی‌تفاوتی جهان نیست؛ نتیجهٔ یک چرخهٔ تاریخی است. از مشروطه تا امروز، ایرانیان بارها برای قانون، آزادی، دولت ملی و کرامت انسانی برخاسته‌اند، اما در بزنگاه‌های تاریخی، یا قربانی مصلحت قدرت‌های خارجی شده‌اند یا زیر چکمه ایدئولوژی‌های ویرانگر داخلی له شده‌اند. انقلاب ۱۳۵۷ یکی از همین نقاط انحراف بود؛ لحظه‌ای که پروژهٔ مدرن‌سازی ایران با ائتلافی از ارتجاع مذهبی، چپ انقلابی و روشنفکری ضدتوسعه به بیراهه رفت.

امروز همان میراث تلخ، با صورتی خشن‌تر ادامه دارد. جمهوری اسلامی نه فقط یک حکومت ناکارآمد، بلکه ساختاری ضدملت است؛ ساختاری که میان بقای خود و بقای ایران، همواره بقای خود را انتخاب کرده است. برای همین است که خون جوان ایرانی برای آن هزینه نیست، بلکه ابزار ارعاب است؛ اینترنت برای آن حق شهروندی نیست، بلکه تهدید امنیتی است؛ اقتصاد برای آن ابزار رفاه عمومی نیست، بلکه میدان رانت، وفادارسازی و کنترل طبقاتی است.

با این حال، تنهایی ایرانیان نباید به ناامیدی تبدیل شود. تنهایی، اگر فهمیده شود، می‌تواند به خودآگاهی ملی تبدیل گردد. ملتی که بفهمد در لحظهٔ سرنوشت، بیش از هر چیز باید بر نیروی خود، حافظهٔ تاریخی خود، سازماندهی خود و همبستگی درونی خود تکیه کند، از مرحلهٔ انتظار عبور می‌کند و وارد مرحلهٔ بلوغ سیاسی می‌شود.

ایران نیازمند ترحم جهان نیست؛ ایران نیازمند صدای سازمان‌یافته، روایت دقیق، رسانهٔ مستقل، حافظهٔ ملی و ارادهٔ سیاسی روشن است. ما باید نام جاویدنامان را زنده نگه داریم، خاموشی اینترنت را به‌عنوان جنایت علیه جامعه ثبت کنیم، فقر تحمیلی را بخشی از ماشین سرکوب بدانیم و اجازه ندهیم رنج مردم ایران در هیاهوی مصلحت‌های جهانی دفن شود.

ایرانیان تنهایند، اما بی‌ریشه نیستند. تنهایند، اما بی‌صدا نخواهند ماند. تاریخ نشان داده است ملت‌هایی که از دل رنج، حافظه و آگاهی می‌سازند، دیر یا زود از مرحلهٔ قربانی بودن عبور می‌کنند و به نیروی تعیین‌کنندهٔ سرنوشت خود تبدیل می‌شوند.

تنهایی ما حقیقت دارد؛ اما پایان داستان نیست. پایان داستان آن‌جاست که این تنهایی به سازمان، این سوگ به دادخواهی، این خشم به عقل سیاسی، و این رنج تاریخی به ارادهٔ ملی برای بازپس‌گیری ایران تبدیل شود.

۵ پرسش و پاسخ کلیدی

۱. چرا می‌توان گفت ایرانیان در برابر سرکوب تنها مانده‌اند؟
زیرا واکنش جهانی به رنج مردم ایران معمولاً مقطعی، محدود و تابع منافع سیاسی دولت‌ها بوده است. جهان وقتی ایران را جدی می‌گیرد که موضوع به امنیت منطقه، نفت، پرونده هسته‌ای یا منافع قدرت‌های بزرگ مربوط باشد؛ اما در برابر کشته‌شدن معترضان، خاموشی اینترنت، فقر عمومی و نابودی طبقه متوسط، واکنش‌ها اغلب کوتاه‌مدت و بی‌اثر بوده است.

۲. قطع اینترنت چه نقشی در سرکوب جامعه دارد؟
قطع اینترنت فقط محدود کردن ارتباطات نیست؛ نوعی محاصرهٔ اجتماعی و رسانه‌ای است. حکومت با خاموش کردن اینترنت، صدای اعتراض را قطع، اسناد سرکوب را پنهان، کسب‌وکارها را فلج و امکان دادخواهی عمومی را محدود می‌کند. گزارش رویترز درباره خاموشی ۸۸روزه اینترنت نشان می‌دهد که این سیاست چه ضربه‌ای به ارتباطات و کسب‌وکارهای مردم وارد کرده است.

۳. چرا فقر و تورم بخشی از ماشین سرکوب محسوب می‌شوند؟
زیرا فقر، شهروند را از کنشگر سیاسی به فردی گرفتار بقا تبدیل می‌کند. وقتی مردم هر روز درگیر نان، دارو، اجاره و زنده ماندن باشند، توان روانی و اجتماعی آنان برای سازماندهی، اعتراض و مطالبه‌گری کاهش می‌یابد. در این معنا، بحران اقتصادی فقط نتیجهٔ ناکارآمدی نیست؛ ابزاری برای فرسایش جامعه و کنترل آن است.

۴. ریشهٔ تاریخی این تنهایی کجاست؟
تنهایی ایرانیان ریشه در تجربه‌های تکرارشوندهٔ تاریخی دارد؛ از شکست پروژه‌های قانون‌خواهی و توسعه‌گرایی تا مصلحت‌گرایی قدرت‌های خارجی و تخریب نیروهای مدرن داخلی. انقلاب ۱۳۵۷ یکی از نقاط مهم این گسست بود؛ جایی که مسیر نوسازی، نظم ملی و دولت‌سازی مدرن با ائتلاف نیروهای ارتجاعی، چپ‌گرا و ضدتوسعه منحرف شد.

۵. راه عبور از این تنهایی چیست؟
راه عبور، انتظار از جهان نیست؛ خودسازماندهی ملی است. جامعه ایران باید حافظهٔ قربانیان را زنده نگه دارد، روایت مستقل بسازد، رسانهٔ مسئول تولید کند، شبکه‌های دادخواهی را تقویت کند و خشم اجتماعی را به عقل سیاسی و برنامهٔ ملی تبدیل نماید. تنهایی وقتی خطرناک است که به انزوا بدل شود؛ اما وقتی به آگاهی و سازمان تبدیل شود، می‌تواند آغاز بلوغ تاریخی یک ملت باشد.

جمع‌بندی نهایی

ما تنهاییم، اما این تنهایی نباید به تسلیم منتهی شود. ملت‌هایی که از رنج خود حافظه می‌سازند، از حافظه خود هویت می‌سازند و از هویت خود اراده سیاسی تولید می‌کنند، شکست نمی‌خورند. ایران برای رهایی، پیش از هر چیز به بازسازی اعتماد ملی، عقل سیاسی، سازمان اجتماعی و روایت مستقل نیاز دارد.

ساموئل (پیمان) سلاحی
نویسنده و تحلیل‌گر سیاسی و امنیتی

کانال تلگرامی هرگز نخواهیم بخشید

(1 votes, average: 5,00 out of 5)
ما تنهاییم؛ تنهاترین ملت جهان
پیمایش به بالا