ریزش نیروی سرکوب در جمهوری اسلامی؛ ۷ عامل فرسایش در سایه جنگ با آمریکا و اسرائیل
بررسی فرسایش سپاه، بسیج و دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در سناریوی جنگ خارجی و بحران داخلی
نویسندگان:
پارسا نصیریخواه
علیرضا مسعودیان خوزانی ـ ژورنالیست و تحلیلگر سیاسی
چکیده
در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، بقای نظام تا حد زیادی به توانایی آن در حفظ، بسیج و بهکارگیری نیروی سرکوب وابسته است.
این نیروی سرکوب شامل سپاه پاسداران، بسیج، نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه و شبکههای امنیتی ـ قضایی وابسته به حکومت است.
در شرایط عادی، این ساختار با ترکیبی از ایدئولوژی، امتیاز اقتصادی، کنترل سازمانی، ترس، تبلیغات و سرکوب، انسجام خود را حفظ میکند.
اما در سناریوی جنگ مستقیم یا گسترده میان جمهوری اسلامی و ائتلافی متشکل از آمریکا و اسرائیل، موازنه روانی، اقتصادی و امنیتی این نیروها میتواند دچار اختلال شود.
این مقاله نشان میدهد که ریزش نیروی سرکوب معمولاً ناگهانی آغاز نمیشود. این روند از فرسایش روانی، تردید، بیاعتمادی، کاهش انگیزه، نافرمانی پنهان و شکاف در زنجیره فرماندهی شروع میشود.
اگر این روند با اعتراضات داخلی، بحران اقتصادی، فشار خارجی و شکاف در نخبگان حاکم همراه شود، میتواند به یکی از عوامل تعیینکننده در آینده سیاسی ایران تبدیل گردد.
مقدمه؛ چرا ریزش نیروی سرکوب برای آینده جمهوری اسلامی حیاتی است؟
جمهوری اسلامی طی بیش از چهار دهه، برای حفظ قدرت فقط به ایدئولوژی تکیه نکرده است.
بقای این نظام بر سه ستون اصلی استوار بوده است: کنترل ایدئولوژیک، شبکههای اقتصادی وابسته، و دستگاه سرکوب.
در این میان، دستگاه سرکوب نقش عملیاتیتری دارد. هر زمان جامعه به خیابان آمده، نیروی سرکوب مأمور حفظ نظام شده است.
از اعتراضات دانشجویی تا آبان ۱۳۹۸، از خیزش ۱۴۰۱ تا اعتراضات پراکنده صنفی و منطقهای، حکومت از نیروهای امنیتی و شبهنظامی برای کنترل خیابان استفاده کرده است.
گزارش Human Rights Watch درباره ایران تأکید میکند که حکومت ایران اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» را با خشونت شدید سرکوب کرد و صدها نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدند.
در چنین ساختاری، پرسش اصلی این است: اگر جنگ خارجی با بحران داخلی همزمان شود، آیا نیروی سرکوب همچنان منسجم باقی میماند؟
پاسخ این مقاله روشن است: نه الزاماً.
ریزش نیروی سرکوب در جمهوری اسلامی ممکن است از نقطهای آغاز شود که نیروهای پاییندست احساس کنند حکومت دیگر شکستناپذیر نیست.
ریزش نیروی سرکوب و فروپاشی تصویر شکستناپذیری حکومت
یکی از مهمترین پایههای روانی هر نظام اقتدارگرا، تصویر شکستناپذیری آن است.
حکومتهای ایدئولوژیک میکوشند به نیروهای خود القا کنند که نظام، قدرتمند، پایدار و کنترلگر است.
در جمهوری اسلامی نیز همین تصویر از طریق رسانههای حکومتی، تبلیغات سپاه، روایتهای مذهبی و نمایشهای نظامی بازتولید شده است.
اما جنگ مستقیم با آمریکا و اسرائیل میتواند این تصویر را دچار شکست کند.
نیروهای سرکوب داخلی برای کنترل اعتراضات، بازداشت معترضان و ایجاد ترس در خیابان آموزش دیدهاند.
اما مواجهه با فشار نظامی خارجی، حملات سایبری، اختلال در فرماندهی و بحران در زیرساختهای امنیتی، مسئلهای متفاوت است.
در چنین شرایطی، نیروی پاییندست ممکن است برای نخستینبار احساس کند که ساختار بالادستی در حال از دست دادن کنترل است.
وقتی تصویر شکستناپذیری ترک بردارد، وفاداری ایدئولوژیک نیز آسیبپذیر میشود.
ریزش نیروی سرکوب در سایه شکاف ایدئولوژیک
سپاه پاسداران و بسیج در ابتدا بر پایه ایدئولوژی انقلاب اسلامی شکل گرفتند.
اما پس از چهار دهه، ترکیب اجتماعی و انگیزههای عضویت در این نهادها تغییر کرده است.
همه نیروهای موجود در بدنه سرکوب، مؤمنان ایدئولوژیک نیستند.
بخشی از نیروها به دلایل اقتصادی، شغلی، طبقاتی، خانوادگی یا امنیت شغلی وارد این ساختار شدهاند.
گزارش Council on Foreign Relations درباره سپاه پاسداران سپاه را یکی از قدرتمندترین نهادهای ایران و مدافع اصلی انقلاب ۱۳۵۷ معرفی میکند؛ اما همین قدرت سازمانی، نیازمند انسجام درونی، منابع مالی و باور به آینده نظام است.
در شرایط جنگ، شکاف میان شعارهای ایدئولوژیک و واقعیت زندگی روزمره نیروها پررنگتر میشود.
اگر نیروهای جوانتر ببینند که مردم از حکومت حمایت نمیکنند، اقتصاد فرو میریزد و خانوادههای خودشان نیز در معرض خطر قرار میگیرند، تردید درونی افزایش مییابد.
این تردید ممکن است ابتدا آشکار نباشد.
اما میتواند به شکل اجرای ناقص دستورات، تعلل، سکوت، انتقال اطلاعات، امتناع از خشونت یا کنارهگیری پنهان ظاهر شود.
ریزش نیروی سرکوب و بحران اقتصادی جنگ
جمهوری اسلامی برای حفظ وفاداری بخشی از نیروهای خود، فقط به ایدئولوژی تکیه نکرده است.
امتیازات اقتصادی، حقوق ثابت، شبکههای رفاهی، دسترسی به منابع، موقعیت اجتماعی و امنیت شغلی، بخشی از سازوکار وفادارسازی بودهاند.
جنگ گسترده میتواند این سازوکار را مختل کند.
اختلال در صادرات نفت، کاهش منابع ارزی، سقوط ارزش پول ملی، تخریب زیرساختها، افزایش تورم و کاهش توان مالی دولت، مستقیم بر انگیزه نیروهای وابسته اثر میگذارد.
در چنین شرایطی، پرسش برای نیروی سرکوب تغییر میکند.
او دیگر فقط نمیپرسد: «آیا باید از نظام دفاع کنم؟»
بلکه میپرسد: «آیا این نظام هنوز میتواند آینده من و خانوادهام را تأمین کند؟»
وقتی پاسخ این پرسش منفی شود، وفاداری مادی نیز فرسوده میشود.
ریزش نیروی سرکوب در برابر اعتراضات داخلی
جنگ خارجی معمولاً فقط در مرزها باقی نمیماند.
در جامعهای مانند ایران، جنگ میتواند بحران داخلی را تشدید کند.
تورم، کمبود کالا، قطع زیرساختها، ناامنی روانی، اختلال در خدمات عمومی و افزایش فشار معیشتی، میتواند موج تازهای از نارضایتی اجتماعی ایجاد کند.
اگر این نارضایتی به اعتراض خیابانی تبدیل شود، نیروی سرکوب با معضلی جدی روبهرو خواهد شد.
آیا باید علیه مردمی بایستد که خود و خانوادهاش نیز بخشی از آنان هستند؟
گزارش Amnesty International درباره سرکوب اعتراضات ایران به استفاده حکومت از خشونت، بازداشتهای گسترده و نیروی غیرقانونی علیه معترضان اشاره میکند.
اما تداوم چنین سرکوبی نیازمند انسجام روانی و سازمانی است.
در شرایط جنگ، این انسجام میتواند شکنندهتر شود.
اگر بخشی از نیروها از اجرای دستور سرکوب خودداری کنند، تردید میتواند به دیگر واحدها نیز سرایت کند.
این همان نقطهای است که ریزش نیروی سرکوب از حالت فردی به روند سازمانی تبدیل میشود.
ریزش نیروی سرکوب و جنگ روانی
در جنگهای مدرن، فقط موشک و پهپاد تعیینکننده نیستند.
جنگ روانی، جنگ روایتها و جنگ اطلاعاتی نیز نقش مهمی دارند.
در سناریوی جنگ، پیامهای رسانهای میتوانند روحیه نیروهای نظامی و امنیتی را هدف قرار دهند.
این پیامها معمولاً بر چند محور متمرکز میشوند: فساد فرماندهان، بیآینده بودن حکومت، خطر قربانی شدن نیروهای پاییندست، و امکان پیوستن به مردم.
با این حال، باید توجه داشت که ریزش نیروی سرکوب فقط با پیام رسانهای رخ نمیدهد.
تبلیغات زمانی اثرگذار میشود که با واقعیت عینی همخوان باشد.
اگر نیروی سرکوب در زندگی روزمره خود بحران اقتصادی، نارضایتی مردم، فساد فرماندهان و ضعف حکومت را ببیند، پیامهای بیرونی اثر بیشتری پیدا میکنند.
در غیر این صورت، جنگ روانی ممکن است به تبلیغات بیاثر تبدیل شود.
نقش خانواده در ریزش نیروی سرکوب
یکی از عوامل کمتر دیدهشده در تحلیل نیروی سرکوب، نقش خانواده است.
نیروهای امنیتی و نظامی در خلأ زندگی نمیکنند.
آنها خانواده، فرزند، همسر، والدین، محله، شبکه اجتماعی و نگرانیهای شخصی دارند.
در شرایط جنگ و بحران داخلی، فشار خانواده میتواند نقش مهمی در تغییر رفتار نیروها داشته باشد.
اگر خانواده یک نیروی سرکوب از حکومت ناراضی باشد، اگر فرزند او در مدرسه یا دانشگاه علیه نظام سخن بگوید، اگر همسر او از بحران اقتصادی آسیب ببیند، شکاف میان وظیفه سازمانی و زندگی شخصی عمیقتر میشود.
اقتدارگرایی زمانی پایدار میماند که نیروی سرکوب بتواند میان مردم و خود فاصله بگذارد.
اما وقتی این فاصله از بین برود، سرکوب مردم از نظر روانی دشوارتر میشود.
ریزش نیروی سرکوب و شکاف فرماندهی
در نهادهای سرکوب، فرماندهی اهمیت حیاتی دارد.
تا زمانی که فرماندهی منسجم، مقتدر و مطمئن باشد، نیروهای پاییندست معمولاً از دستورات تبعیت میکنند.
اما جنگ میتواند زنجیره فرماندهی را دچار اختلال کند.
اگر فرماندهان ارشد دچار تردید شوند، اگر میان سپاه، ارتش، بسیج، نیروی انتظامی و نهادهای اطلاعاتی اختلاف ایجاد شود، بدنه پاییندست نیز پیام ضعف را دریافت میکند.
در چنین وضعیتی، نیروها منتظر میمانند.
انتظار، یکی از نشانههای آغاز ریزش است.
نیرویی که دیروز با قاطعیت عمل میکرد، امروز تعلل میکند. تعلل، اگر گسترده شود، انسجام سرکوب را میشکند.
تجربه تاریخی ریزش نیروی سرکوب در بحرانهای سیاسی
تاریخ معاصر نشان میدهد که دستگاههای سرکوب، هرچند قدرتمند باشند، در شرایط خاص میتوانند دچار فرسایش شوند.
در انقلاب ۱۳۵۷ ایران، بخشی از ارتش در نهایت از مقابله گسترده با مردم عقب نشست.
در برخی کشورهای اروپای شرقی نیز، کاهش مشروعیت حکومت و گسترش اعتراضات باعث شد نیروهای امنیتی و نظامی از دفاع کامل از رژیم فاصله بگیرند.
در جهان عرب نیز نمونههایی دیده شد که در آن، رفتار ارتش و نیروهای امنیتی نقش تعیینکنندهای در مسیر سقوط یا بقای حکومت داشت.
پژوهشهای مربوط به رفتار نیروهای امنیتی در رژیمهای اقتدارگرا نشان میدهد که اعتراضات گسترده، بحران مشروعیت و تردید نسبت به آینده حکومت میتواند بر میزان وفاداری نیروها اثر بگذارد.
برای نمونه، مقاله پژوهشی Dissent Campaign Strategies and Security Force Disloyalty به رابطه میان راهبردهای اعتراض و نافرمانی نیروهای امنیتی میپردازد.
این تجربهها نشان میدهد که انسجام سرکوب، امری مطلق و همیشگی نیست.
انسجام سرکوب تا زمانی پایدار است که نیروها باور داشته باشند رژیم آینده دارد.
ریزش نیروی سرکوب چگونه آغاز میشود؟
ریزش نیروی سرکوب معمولاً با اعلام رسمی شروع نمیشود.
کمتر پیش میآید که یک ساختار امنیتی ناگهان فروبپاشد.
فرآیند ریزش، تدریجی و چندمرحلهای است.
نخست، تردید ایجاد میشود.
سپس، تعلل در اجرای دستور شکل میگیرد.
بعد، نافرمانی پنهان یا اجرای ناقص دستور رخ میدهد.
در مرحله بعد، برخی نیروها از سرکوب مستقیم خودداری میکنند.
در نهایت، اگر بحران ادامه یابد، شکاف در فرماندهی و بدنه میتواند آشکار شود.
این روند زمانی سرعت میگیرد که نیروهای سرکوب احساس کنند رژیم در حال باختن است و مردم در حال پیروز شدن هستند.
چرا ریزش نیروی سرکوب برای اپوزیسیون مهم است؟
هیچ گذار سیاسی کمهزینهای بدون شکاف در دستگاه سرکوب ممکن نیست.
اگر نیروی سرکوب یکپارچه و آماده خشونت باقی بماند، اعتراضات خیابانی میتواند با هزینه انسانی سنگین روبهرو شود.
به همین دلیل، ریزش نیروی سرکوب برای آینده ایران اهمیت راهبردی دارد.
اما این ریزش فقط با شعار رخ نمیدهد.
نیروهای مردد باید احساس کنند آیندهای پس از جمهوری اسلامی وجود دارد.
باید بدانند که پیوستن به مردم، به معنای سقوط در انتقام کور یا بینظمی نیست.
اینجاست که نقش آلترناتیو سیاسی روشن، رهبری قابل شناسایی و برنامه گذار اهمیت پیدا میکند.
ریزش نیروی سرکوب، آلترناتیو سیاسی و جنگ خارجی
جنگ خارجی بهتنهایی تضمینکننده گذار نیست.
حتی ممکن است در کوتاهمدت به انسجام تبلیغاتی حکومت کمک کند.
اما اگر جنگ با بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی، فروپاشی تصویر شکستناپذیری و وجود آلترناتیو سیاسی روشن همراه شود، میتواند روند ریزش را سرعت دهد.
در غیاب آلترناتیو، نیروهای سرکوب ممکن است از آینده بترسند و به حکومت بچسبند.
اما اگر آینده سیاسی قابل تصور باشد، تردید درونی آنان بیشتر میشود.
بنابراین، ریزش نیروی سرکوب فقط مسئله نظامی نیست.
این پدیده، مسئلهای سیاسی، روانی، اجتماعی و سازمانی است.
جمعبندی؛ ریزش نیروی سرکوب از تردید آغاز میشود
در سناریوی جنگ میان جمهوری اسلامی و آمریکا و اسرائیل، ساختار قدرت در ایران با فشارهای همزمان روبهرو میشود.
فشار نظامی، بحران اقتصادی، نارضایتی داخلی، جنگ روانی، شکاف فرماندهی و فرسایش ایدئولوژیک، همگی میتوانند انسجام نیروی سرکوب را تضعیف کنند.
اما ریزش نیروی سرکوب ناگهانی نیست.
این روند از تردید آغاز میشود.
تردید به تعلل تبدیل میشود.
تعلل به نافرمانی پنهان میرسد.
و نافرمانی پنهان، در شرایط بحرانی، میتواند به شکاف آشکار در دستگاه سرکوب منتهی شود.
آینده جمهوری اسلامی فقط در میدان جنگ یا خیابان تعیین نمیشود.
بخشی از این آینده در ذهن نیروهایی تعیین میشود که امروز مأمور سرکوب مردماند، اما فردا ممکن است میان نظام و ملت یکی را انتخاب کنند.
۱۰ پرسش و پاسخ درباره ریزش نیروی سرکوب در جمهوری اسلامی
۱. ریزش نیروی سرکوب یعنی چه؟
ریزش نیروی سرکوب یعنی کاهش وفاداری، تردید، نافرمانی، تعلل یا جدایی بخشی از نیروهای امنیتی، نظامی و شبهنظامی از ساختار حکومتی که وظیفه کنترل و سرکوب جامعه را بر عهده دارند.
۲. چرا ریزش نیروی سرکوب برای جمهوری اسلامی خطرناک است؟
زیرا جمهوری اسلامی برای بقا به دستگاه سرکوب وابسته است. اگر این دستگاه دچار شکاف شود، حکومت توان کنترل اعتراضات، ایجاد ترس و حفظ نظم ایدئولوژیک خود را از دست میدهد.
۳. آیا جنگ خارجی میتواند باعث ریزش نیروی سرکوب شود؟
جنگ خارجی بهتنهایی کافی نیست، اما میتواند تصویر شکستناپذیری حکومت را تضعیف کند. اگر جنگ با بحران اقتصادی، اعتراضات داخلی و آلترناتیو سیاسی روشن همراه شود، احتمال ریزش افزایش مییابد.
۴. نقش بحران اقتصادی در ریزش نیروی سرکوب چیست؟
بخشی از وفاداری نیروهای سرکوب بر پایه امتیازات اقتصادی و امنیت شغلی است. وقتی حکومت نتواند این امتیازات را حفظ کند، انگیزه مادی نیروها تضعیف میشود.
۵. آیا همه نیروهای سرکوب ایدئولوژیکاند؟
خیر. بخشی از نیروها ممکن است باور ایدئولوژیک داشته باشند، اما بسیاری نیز به دلایل اقتصادی، شغلی، طبقاتی یا خانوادگی وارد این ساختار شدهاند. همین گروهها در بحرانها آسیبپذیرترند.
۶. ریزش نیروی سرکوب چگونه آغاز میشود؟
معمولاً با تردید آغاز میشود. سپس به تعلل، اجرای ناقص دستور، نافرمانی پنهان، خودداری از خشونت و در نهایت شکاف آشکار در سازمان سرکوب میرسد.
۷. نقش خانواده نیروهای سرکوب چیست؟
خانواده میتواند فشار روانی مهمی ایجاد کند. اگر خانواده یک نیروی سرکوب از حکومت ناراضی باشد یا از بحران اقتصادی آسیب ببیند، فاصله میان وظیفه سازمانی و وجدان شخصی آن نیرو افزایش مییابد.
۸. چرا آلترناتیو سیاسی برای ریزش نیروی سرکوب مهم است؟
زیرا نیروهای مردد باید بدانند پس از جمهوری اسلامی چه آیندهای در انتظار کشور است. اگر آینده مبهم باشد، ممکن است از ترس بینظمی یا انتقام، همچنان به حکومت بچسبند.
۹. آیا جنگ روانی بهتنهایی باعث ریزش میشود؟
خیر. جنگ روانی زمانی اثرگذار است که با واقعیت عینی همخوان باشد. اگر نیروها ضعف حکومت، فساد فرماندهان و نارضایتی مردم را در زندگی روزمره ببینند، پیامهای بیرونی اثر بیشتری خواهد داشت.
۱۰. مهمترین عامل ریزش نیروی سرکوب چیست؟
مهمترین عامل، از بین رفتن باور به آینده حکومت است. وقتی نیروهای سرکوب احساس کنند رژیم در حال شکست است و مردم در حال پیروزیاند، وفاداری سازمانی آنان فرسوده میشود.
منابع و ارجاعات
۱. Council on Foreign Relations: Iran’s Revolutionary Guards
۲. Human Rights Watch: World Report 2024, Iran
۳. Amnesty International: Iran, deaths and injuries rise amid protest bloodshed
۴. Amnesty International: Human rights in Iran
۵. Amnesty International: Stop using Basij militia to police demonstrations
۶. Washington Institute: Iran’s Coercive Apparatus
۷. Journal of Conflict Resolution: Dissent Campaign Strategies and Security Force Disloyalty
۸. Human Rights Watch: Iran, mass arrests and enforced disappearances
۹. Amnesty International: Leaked documents ordering deadly crackdown in Iran
۱۰. CFR: Iran, United States, Israel and regional security context



