زنان، قدرت و مسئلهٔ گذار؛ 7 تفاوت زنان پادشاهی‌خواه و فمینیسم اصلاح‌طلب

زنان، قدرت و مسئلهٔ گذار؛ ۷ تفاوت زنان پادشاهی‌خواه و فمینیسم اصلاح‌طلب

بررسی تطبیقی نقش زنان پادشاهی‌خواه و فمینیسم اصلاح‌طلب در میدان اپوزیسیون جمهوری اسلامی

نویسنده: سالومه کادربند سری وساموئل (پیمان) سلاحی
پژوهشگر روان‌شناسی اجتماعی، تحلیلگر سیاسی و رسانه‌ای

چکیده

در چهار دههٔ گذشته، زن ایرانی در مرکز منازعهٔ ایدئولوژیک جمهوری اسلامی قرار داشته است. حجاب اجباری، تبعیض حقوقی، کنترل بدن زن، حذف از بخشی از ساختارهای قدرت و بازنمایی زن به‌عنوان «مادر انقلابی» یا «خواهر ارزشی»، همگی بخشی از پروژهٔ حکومتی برای مهندسی زن بوده‌اند.

اما پس از خیزش ۱۴۰۱ و جنبش زن، زندگی، آزادی، زن ایرانی از جایگاه ابژهٔ سیاست به جایگاه سوژهٔ سیاست منتقل شد. این دگرگونی، میدان اپوزیسیون را نیز دچار شکاف کرد.

در این میدان، دو قرائت متفاوت از زن سیاسی شکل گرفته است: زن به‌مثابه کنشگر گذار و حامل بدیل ملی، و زن به‌مثابه بازیگر اصلاح‌طلب و نگه‌دارندهٔ تعلیق ساختاری.

این مقاله نشان می‌دهد که شکاف میان زنان پادشاهی‌خواه و فمینیسم اصلاح‌طلب، شکافی صرفاً جنسیتی یا فرهنگی نیست؛ بلکه شکافی عمیقاً سیاسی و استراتژیک است. این شکاف، نزاعی میان دو مسیر است: گذار یا تعلیق.

مقدمه؛ چرا زن به میدان اصلی منازعهٔ سیاسی تبدیل شد؟

در جمهوری اسلامی، زن هرگز فقط یک شهروند نبوده است. زن در ساختار ایدئولوژیک حکومت، همزمان میدان کنترل، ابزار مشروعیت و نماد نظم سیاسی بوده است.

از نخستین روزهای پس از انقلاب ۱۳۵۷، بدن زن به قلمرو حاکمیت ایدئولوژیک تبدیل شد. حجاب اجباری، محدودیت‌های حقوقی، تبعیض در خانواده، کنترل حضور اجتماعی و بازنمایی زن در قالب‌های حکومتی، همگی نشان دادند که جمهوری اسلامی برای بقا، نیازمند کنترل زن است.

گزارش Human Rights Watch درباره وضعیت حقوق بشر در ایران در سال ۲۰۲۴ تأکید می‌کند که حکومت ایران پس از مرگ مهسا ژینا امینی، اعتراضات زن، زندگی، آزادی را به‌شدت سرکوب کرد؛ اعتراضاتی که از مسئله حجاب اجباری آغاز شد اما به مطالبه‌ای گسترده‌تر علیه نظم سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل گردید.

در چنین وضعیتی، زن ایرانی از موقعیت قربانی صرف عبور کرد و به کنشگر سیاسی تبدیل شد. اما این سوژه‌مندی زنانه، یکدست نبود. در میدان اپوزیسیون، دو مسیر متفاوت شکل گرفت: مسیر گذار و مسیر اصلاح درون‌ساختاری.

جمهوری اسلامی و مهندسی زن؛ از شریعت تا اصلاحات

جمهوری اسلامی از نخستین روزهای استقرار خود، پروژه‌ای منسجم برای کنترل بدن، هویت و نقش اجتماعی زن اجرا کرد.

حجاب اجباری فقط یک حکم پوششی نبود. حجاب، نشانه اطاعت سیاسی از نظم دینی بود. زنی که حجاب اجباری را نمی‌پذیرفت، فقط با یک قانون پوشش مخالفت نمی‌کرد؛ او نمادین‌ترین مرز میان شهروند مستقل و شهروند مطیع را به چالش می‌کشید.

گزارش Human Rights Watch 2025 درباره ایران نشان می‌دهد که مقام‌های جمهوری اسلامی مجازات‌ها و فشارها علیه زنان مخالف کدهای تبعیض‌آمیز پوشش را افزایش داده‌اند. این یعنی حجاب اجباری هنوز یکی از ابزارهای اصلی کنترل اجتماعی است.

اما نکتهٔ کمتر دیده‌شده این است که اصلاح‌طلبی دینی نیز، با وجود ادعای نقد ساختار، در همین چارچوب باقی ماند. اصلاحات، زن را نه به‌عنوان شهروند مستقل و حامل قدرت سیاسی، بلکه به‌عنوان موضوع چانه‌زنی درون نظام تعریف کرد.

در این نگاه، زن سوژهٔ گذار نیست؛ سوژهٔ مطالبهٔ تدریجی است.

زن اصلاح‌طلب همواره باید چیزی را از حکومت مطالبه کند، اما نباید به نقطه قطع رابطه با حکومت برسد. به همین دلیل، اصلاح‌طلبی زنانه در جمهوری اسلامی، اغلب در مدار «امکان اصلاح» باقی ماند و از ورود به منطق «گذار» پرهیز کرد.

از قانون حمایت خانواده تا عقب‌گرد پس از انقلاب

برای فهم مسئله زن در جمهوری اسلامی، باید آن را در برابر مسیر تاریخی پیش از انقلاب نیز قرار داد.

در دوران پهلوی، با وجود همه کاستی‌ها، روندی از اصلاحات حقوقی و اجتماعی برای زنان آغاز شد. قانون حمایت خانواده ۱۹۷۵ که بر پایه قانون سال ۱۹۶۷ بنا شده بود، طلاق خارج از دادگاه را محدود کرد، دادگاه خانواده ایجاد کرد و چندهمسری را به رضایت همسر اول و اجازه دادگاه مشروط ساخت.

گزارش Atlantic Council درباره مسئله زنان در ایران نیز توضیح می‌دهد که یکی از نخستین اقدامات جمهوری اسلامی پس از انقلاب، تعلیق قانون حمایت خانواده بود؛ قانونی که از پیشروترین قوانین خانواده در منطقه محسوب می‌شد و به زنان حق بیشتری در طلاق، ازدواج و خانواده می‌داد.

این عقب‌گرد نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی از ابتدا زن را نه به‌عنوان شهروند برابر، بلکه به‌عنوان میدان بازسازی نظم دینی و ایدئولوژیک تعریف کرد.

در چنین زمینه‌ای، هر فمینیسمی که همچنان درون منطق اصلاح حکومتی باقی بماند، ناخواسته بخشی از همان چارچوب را بازتولید می‌کند.

فمینیسم ایرانی؛ از رهایی تا بقا

فمینیسم در ایران برخلاف تجربه غربی، نه در بستر یک دولت ـ ملت سکولار و نهادینه، بلکه در دل یک نظام ایدئولوژیک اقتدارگرا رشد کرد.

همین شرایط باعث شد بخش مهمی از فمینیسم ایرانی، به‌جای تمرکز بر آزادی فردی، حقوق شهروندی و قدرت سیاسی، بر هویت جمعی قربانی، مقاومت نمادین و سیاست بدن متمرکز شود.

این فمینیسم، در بسیاری از موارد به «فمینیسم بقا» تبدیل شد؛ فمینیسمی که هدف اصلی آن نه تغییر کامل ساختار سیاسی، بلکه حفظ امکان کنش محدود در چارچوب موجود بود.

در فمینیسم بقا، کنشگر تلاش می‌کند درون ساختار سرکوبگر فضای اندکی برای بیان، اعتراض یا چانه‌زنی پیدا کند. این رویکرد در شرایط سرکوب قابل فهم است، اما اگر به افق سیاسی نهایی تبدیل شود، گذار را به تعویق می‌اندازد.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که بقا جای رهایی را می‌گیرد.

در این نقطه، فمینیسم دیگر نیروی تغییر ساختار نیست؛ به سازوکار مدیریت فشار اجتماعی تبدیل می‌شود.

خیزش ۱۴۰۱؛ زن از بدن به سیاست عبور کرد

خیزش ۱۴۰۱ نقطه‌ای تعیین‌کننده بود. شعار زن، زندگی، آزادی در ابتدا با مرگ مهسا ژینا امینی و اعتراض به حجاب اجباری پیوند داشت، اما خیلی زود از مسئله پوشش فراتر رفت و به نقد کلیت نظام سیاسی تبدیل شد.

مأموریت حقیقت‌یاب سازمان ملل درباره ایران برای بررسی نقض حقوق بشر در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ تشکیل شد. گزارش‌های مرتبط با این مأموریت نشان دادند که سرکوب زنان و معترضان، بخشی از سیاست سازمان‌یافته حکومت برای حفظ نظم ایدئولوژیک بوده است.

در این جنبش، بدن زن نقطه شروع بود، اما مقصد نهایی، سیاست بود.

زن ایرانی نشان داد که مسئله او فقط حق انتخاب پوشش نیست؛ مسئله او حق تعیین سرنوشت، آزادی شهروندی، کرامت انسانی و پایان نظامی است که بدن را به قلمرو قدرت تبدیل کرده است.

در همین نقطه، شکاف میان زنان پادشاهی‌خواه و فمینیسم اصلاح‌طلب آشکارتر شد.

فمینیسم اصلاح‌طلب همچنان در زبان مطالبه، اصلاح قانون، کاهش فشار و چانه‌زنی سخن می‌گفت. زنان پادشاهی‌خواه اما مسئله را در سطح تغییر نظام سیاسی تعریف کردند.

ظهور زنان پادشاهی‌خواه؛ زن به‌مثابه سوژهٔ گذار

زنان پادشاهی‌خواه، به‌ویژه پس از دهه ۱۳۹۰ و با شدت بیشتر پس از خیزش ۱۴۰۱، حامل قرائتی متفاوت از زن سیاسی شدند.

در این قرائت، زن فقط قربانی نیست؛ شهروند مسئول است.

آزادی فردی از تغییر ساختار سیاسی جدا نیست.

بدن، جایگزین سیاست نمی‌شود؛ بلکه سیاست باید از سطح بدن به سطح قانون، دولت و ملت ارتقا یابد.

زنان پادشاهی‌خواه با عبور از گفتمان صرفاً مطالبه‌محور، وارد گفتمان بدیل‌محور شدند. آنان به‌جای مطالبه اصلاحات محدود از جمهوری اسلامی، از تغییر ساختار، پادشاهی مشروطه، دولت سکولار، حاکمیت قانون و بازسازی دولت ملی دفاع می‌کنند.

حمایت علنی از شاهزاده رضا پهلوی در این چارچوب قابل فهم است. این حمایت، پرستش فرد نیست؛ تمرکز بر آلترناتیوی شفاف، شناخته‌شده و قابل انتقال به جهان است.

در سیاست، بدون چهره، بدون برنامه و بدون مرکز ثقل، گذار دشوار می‌شود. زنان پادشاهی‌خواه این نکته را زودتر و روشن‌تر از بسیاری جریان‌های دیگر فهمیده‌اند.

چرا فمینیسم اصلاح‌طلب با زنان پادشاهی‌خواه دشمنی می‌کند؟

تقابل میان زنان پادشاهی‌خواه و فمینیسم اصلاح‌طلب اغلب به‌اشتباه «نزاع زنانه» یا «اختلاف سلیقه سیاسی» معرفی می‌شود.

اما ریشه آن ساختاری است.

این تقابل بر سر لباس، ادبیات، منش فردی یا رقابت شخصی نیست. تقابل بر سر نسبت زن با قدرت است.

زن پادشاهی‌خواه می‌گوید مسئله اصلی، گذار از جمهوری اسلامی و ساختن دولت ملی سکولار است.

فمینیسم اصلاح‌طلب می‌گوید باید درون همان ساختار، امکان اصلاح، کاهش فشار و چانه‌زنی را حفظ کرد.

این دو مسیر، در لحظه تاریخی کنونی، دیگر قابل جمع نیستند.

یکی به پایان نظام می‌اندیشد؛ دیگری به مدیریت بحران درون نظام.

تهدید سرمایه نمادین فمینیسم اصلاح‌طلب

فمینیسم اصلاح‌طلب در چهار دهه گذشته سرمایه نمادین خود را از نقش «کنشگر درون محدودیت» به دست آورده است. یعنی زنی که در چارچوب نظام می‌ماند، فشار را تحمل می‌کند، مطالبه می‌کند، هزینه می‌دهد، اما نهایتاً از افق اصلاح کامل خارج نمی‌شود.

پادشاهی‌خواهی این سرمایه نمادین را تهدید می‌کند.

چرا؟

زیرا می‌گوید مسئله زنان با اصلاحات قطره‌ای درون جمهوری اسلامی حل نمی‌شود. مسئله، خود ساختار است. اگر ساختار ایدئولوژیک باقی بماند، هر امتیاز کوچک، موقت، شکننده و قابل بازپس‌گیری خواهد بود.

این پیام، موقعیت تاریخی فمینیسم اصلاح‌طلب را تضعیف می‌کند.

اگر جامعه بپذیرد که مشکل زن در ایران ساختاری است، نه صرفاً قانونی یا اجرایی، آن‌گاه نقش فمینیسم اصلاح‌طلب به‌عنوان واسطه چانه‌زنی کاهش می‌یابد.

پایان سیاست تعلیق

اصلاح‌طلبی سیاسی در ایران، اغلب بر «تعلیق» استوار بوده است؛ تعلیق میان اعتراض و سازش، میان نقد و وفاداری، میان تغییر و حفظ نظام.

زنان اصلاح‌طلب نیز در بسیاری موارد در همین وضعیت تعلیقی باقی مانده‌اند. آنان به تبعیض اعتراض می‌کنند، اما از نتیجه نهایی این اعتراض، یعنی عبور از نظام، پرهیز می‌کنند.

گذار اما به معنای پایان تعلیق است.

گذار می‌گوید باید تصمیم گرفت: یا حفظ جمهوری اسلامی با اصلاحات محدود، یا عبور از جمهوری اسلامی و ساختن نظم جدید.

برای بسیاری از کنشگران اصلاح‌طلب، پایان تعلیق به معنای پایان نقش تاریخی آنان است. به همین دلیل، آنان با هر نیرویی که مسئله را به سطح گذار ببرد، دشمنی می‌کنند.

بازگشت سیاست ملی؛ از بدن و هویت به دولت و ملت

یکی از تفاوت‌های بنیادین زنان پادشاهی‌خواه و فمینیسم اصلاح‌طلب، سطح تحلیل سیاسی است.

فمینیسم اصلاح‌طلب غالباً سیاست را از مسیر بدن، پوشش، هویت و تجربه رنج صورت‌بندی می‌کند.

اما زنان پادشاهی‌خواه، سیاست را در سطح دولت، قانون، ملت و حاکمیت ملی تعریف می‌کنند.

این تفاوت بسیار مهم است.

بدن زن میدان مهمی از مبارزه است، اما اگر سیاست در بدن متوقف شود، به قدرت تبدیل نمی‌شود. قدرت از مسیر نهاد، قانون، دولت و ساختار سیاسی ساخته می‌شود.

زنان پادشاهی‌خواه با انتقال بحث از بدن به دولت، از سیاست نمادین عبور کرده و وارد سیاست نهادی شده‌اند.

این همان نقطه‌ای است که فمینیسم هویتی ابزار کافی برای رقابت ندارد.

بدن، نماد یا قانون؟ تفاوت دو رویکرد زنانه در سیاست

تفاوت زنان پادشاهی‌خواه و فمینیسم اصلاح‌طلب، تفاوت در سبک اعتراض نیست؛ تفاوت در فلسفه سیاست است.

فمینیسم اصلاح‌طلب زنان پادشاهی‌خواه
بدن به‌عنوان میدان اصلی سیاست قانون به‌عنوان میدان اصلی سیاست
مقاومت نمادین کنش نهادی
مطالبه درون ساختار عبور از ساختار
ابهام در آینده بدیل مشخص
اخلاق رنج مسئولیت تاریخی
سیاست تعلیق سیاست گذار
زن به‌عنوان قربانی مقاوم زن به‌عنوان شهروند دولت‌ساز

این تفاوت نشان می‌دهد که نزاع اصلی بر سر زن نیست؛ بر سر آینده سیاست در ایران است.

زن، دولت‌سازی و پادشاهی مشروطه

در الگوی پادشاهی مشروطه، زن فقط موضوع حقوق زنان نیست. زن شهروند برابر درون نظم حقوقی ملی است.

پادشاهی مشروطه، اگر بر پایه قانون اساسی مدرن، پارلمان، حقوق شهروندی، آزادی‌های فردی و سکولاریسم سیاسی بنا شود، می‌تواند زن را از جایگاه قربانی ایدئولوژی به جایگاه شهروند قانون‌مند منتقل کند.

این نقطه تمایز اصلی است.

در جمهوری اسلامی، زن همواره با معیار شرع، بدن، پوشش و نقش خانوادگی سنجیده می‌شود.

در دولت ملی سکولار، زن باید با معیار شهروندی، حقوق برابر، توانایی فردی و مسئولیت مدنی سنجیده شود.

زنان پادشاهی‌خواه دقیقاً از همین نقطه وارد سیاست می‌شوند: نه برای مطالبه سهم از نظام موجود، بلکه برای ساختن نظامی که در آن تبعیض حقوقی امکان مشروعیت نداشته باشد.

حزب زنان سپیدار و مسئله بازتعریف زن سیاسی

در میان جریان‌های پادشاهی‌خواه و ملی‌گرا، حزب زنان سپیدار تلاش کرده است مدلی متفاوت از زن سیاسی ارائه دهد؛ مدلی که در آن زن نه ابزار تبلیغاتی، نه قربانی نمادین و نه سوژه صرفاً جنسیتی، بلکه کنشگر دولت‌ساز است.

در این مدل، زن هم مدافع آزادی فردی است، هم متعهد به نظم سیاسی آینده، هم مستقل از اصلاح‌طلبی دینی، و هم رها از پوپولیسم جنسیتی.

اهمیت چنین رویکردی در آن است که زن را به قلب پروژه دولت‌سازی بازمی‌گرداند.

در سیاست واقعی، آزادی فقط با شعار به دست نمی‌آید. آزادی نیازمند قانون، نهاد، دولت پاسخ‌گو، پارلمان، دادگستری مستقل و تضمین حقوق شهروندی است.

اگر زن در این سطح وارد سیاست نشود، دوباره به موضوع سیاست دیگران تبدیل خواهد شد.

چرا گذار بدون زنان ممکن نیست؟

هیچ پروژه گذار ملی بدون زنان کامل نمی‌شود. در ایران، زنان نه فقط قربانیان نظم ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، بلکه پیشگامان شکستن آن بوده‌اند.

از اعتراضات علیه حجاب اجباری تا خیزش ۱۴۰۱، زنان در خط مقدم تغییر ایستاده‌اند. اما حضور زنان در خیابان، اگر به حضور زنان در پروژه دولت‌سازی منجر نشود، ناتمام خواهد ماند.

گذار سیاسی نیازمند زنان سیاست‌فهم، سازمان‌یافته، شجاع و مسئول است؛ زنانی که بتوانند از سطح مقاومت نمادین عبور کنند و وارد سطح طراحی آینده شوند.

زنان پادشاهی‌خواه در این نقطه اهمیت پیدا می‌کنند. آنان مسئله زن را از سطح «حق پوشش» به سطح «حق مشارکت در نظم آینده» منتقل می‌کنند.

نتیجه‌گیری؛ نزاع بر سر آینده، نه گذشته

نزاع میان زنان پادشاهی‌خواه و فمینیسم اصلاح‌طلب، نزاعی اخلاقی، جنسیتی یا شخصی نیست. این نزاع، نزاع بر سر آینده ایران است.

در یک سو، زنانی ایستاده‌اند که سیاست را تا پایان منطقی آن پیش می‌برند: گذار از جمهوری اسلامی، بازسازی دولت ملی، قانون‌گرایی، سکولاریسم و پادشاهی مشروطه.

در سوی دیگر، زنانی قرار دارند که سیاست را تا جایی می‌خواهند که نظم موجود فرو نریزد؛ یعنی اصلاح، چانه‌زنی، کاهش فشار و حفظ امکان کنش محدود درون ساختار.

جامعه ایران در لحظه‌ای تاریخی ایستاده است. انتخاب اصلی دیگر میان اصلاح‌طلب و اصول‌گرا نیست. انتخاب میان گذار و تعلیق است.

زن ایرانی این بار نه در حاشیه، بلکه در مرکز این انتخاب ایستاده است.

جمع‌بندی کلیدی

زنان پادشاهی‌خواه، پرچم‌داران پروژه گذارند؛ زنانی که مسئله آزادی را از سطح بدن و نماد به سطح دولت، قانون و ملت منتقل می‌کنند.

فمینیسم اصلاح‌طلب، در بسیاری از موارد، حافظ تعلیق است؛ جریانی که می‌خواهد هم منتقد باشد و هم در افق اصلاح جمهوری اسلامی باقی بماند.

تفاوت این دو نه در زن بودن، نه در سبک زندگی، و نه در حساسیت‌های فرهنگی است. تفاوت در نسبت با قدرت و آینده است.

مسئله نهایی این است: زن ایرانی یا دوباره موضوع سیاست دیگران خواهد شد، یا این بار خود در ساختن سیاست آینده ایران نقش مرکزی خواهد داشت.

۱۰ پرسش و پاسخ درباره زنان پادشاهی‌خواه و فمینیسم اصلاح‌طلب

۱. چرا زن در جمهوری اسلامی به میدان اصلی منازعه سیاسی تبدیل شده است؟

زیرا جمهوری اسلامی از آغاز، بدن، پوشش، نقش خانوادگی و حضور اجتماعی زن را به ابزار کنترل ایدئولوژیک تبدیل کرد. حجاب اجباری و تبعیض حقوقی نشان می‌دهد که زن برای حکومت فقط شهروند نیست؛ نماد نظم سیاسی است.

۲. تفاوت زنان پادشاهی‌خواه و فمینیسم اصلاح‌طلب چیست؟

زنان پادشاهی‌خواه مسئله زن را در چارچوب گذار سیاسی، دولت ملی، قانون و سکولاریسم می‌بینند. فمینیسم اصلاح‌طلب معمولاً بر مطالبه‌گری تدریجی، چانه‌زنی و اصلاح محدود درون ساختار تمرکز دارد.

۳. منظور از فمینیسم بقا چیست؟

فمینیسم بقا به رویکردی گفته می‌شود که در شرایط سرکوب، هدفش حفظ امکان کنش محدود درون ساختار موجود است. این رویکرد قابل فهم است، اما اگر به افق نهایی تبدیل شود، گذار سیاسی را به تعویق می‌اندازد.

۴. چرا خیزش ۱۴۰۱ نقطه عطف بود؟

زیرا خیزش ۱۴۰۱ نشان داد که مسئله زن فقط حجاب نیست. این جنبش از بدن زن آغاز شد، اما به نقد کلیت نظام سیاسی جمهوری اسلامی رسید.

۵. چرا زنان پادشاهی‌خواه از رضا پهلوی حمایت می‌کنند؟

حمایت از رضا پهلوی در این چارچوب به معنای تمرکز بر آلترناتیو شفاف و شناخته‌شده است، نه پرستش فرد. در سیاست گذار، وجود یک مرکز ثقل سیاسی می‌تواند برای جامعه و جهان اهمیت راهبردی داشته باشد.

۶. چرا فمینیسم اصلاح‌طلب با پادشاهی‌خواهان تقابل دارد؟

زیرا پادشاهی‌خواهی روایت اصلاح تدریجی را به چالش می‌کشد. اگر مسئله زن ساختاری باشد، نقش فمینیسم اصلاح‌طلب به‌عنوان واسطه چانه‌زنی درون نظام تضعیف می‌شود.

۷. تفاوت سیاست بدن و سیاست قانون چیست؟

سیاست بدن بر پوشش، هویت و تجربه زیسته متمرکز است. سیاست قانون بر ساختار حقوقی، دولت، نهاد، شهروندی و تضمین حقوق برابر تمرکز دارد. زنان پادشاهی‌خواه تلاش می‌کنند از سیاست بدن به سیاست قانون عبور کنند.

۸. چرا پادشاهی مشروطه برای مسئله زنان اهمیت دارد؟

زیرا پادشاهی مشروطه اگر بر پایه قانون اساسی مدرن، پارلمان، حقوق برابر و سکولاریسم سیاسی بنا شود، می‌تواند زن را از موضوع شریعت و ایدئولوژی به شهروند برابر تبدیل کند.

۹. آیا نقد فمینیسم اصلاح‌طلب به معنای نفی حقوق زنان است؟

خیر. نقد فمینیسم اصلاح‌طلب به معنای نقد رویکردی است که مسئله زنان را در چارچوب اصلاح محدود جمهوری اسلامی نگه می‌دارد. هدف این نقد، دفاع از حقوق زنان در سطح ساختاری و دولت‌سازانه است.

۱۰. چرا گذار بدون زنان ممکن نیست؟

زیرا زنان در ایران هم قربانی اصلی نظم ایدئولوژیک بوده‌اند و هم پیشگامان شکستن آن. بدون مشارکت زنان در طراحی نظم آینده، گذار سیاسی ناقص خواهد ماند.

منابع و ارجاعات

۱. Human Rights Watch: World Report 2024, Iran

۲. Human Rights Watch: World Report 2025, Iran

۳. OHCHR: Independent International Fact-Finding Mission on Iran

۴. Reuters: Mahsa Amini’s death in Iran custody was unlawful, says UN mission

۵. The Guardian: UN says Iran committed crimes against humanity during protest crackdown

۶. Women’s Learning Partnership: Family Protection Act of Iran, English document

۷. Women’s Learning Partnership: Family Protection Act of Iran, Persian document

۸. Atlantic Council: Iran and the women’s question

۹. Atlantic Council: Woman, Life, Freedom revolution and its manifesto

۱۰. GAMAAN: Analytical Report on Iranians’ Political Preferences in 2024

(4 votes, average: 5,00 out of 5)
زنان، قدرت و مسئلهٔ گذار؛ 7 تفاوت زنان پادشاهی‌خواه و فمینیسم اصلاح‌طلب
پیمایش به بالا