چرا پادشاهی‌خواهان انقلاب نمی‌کنند؟ 7 پاسخ به یک مغالطه سیاسی

چرا پادشاهی‌خواهان انقلاب نمی‌کنند؟ ۷ پاسخ به یک مغالطه سیاسی

نویسنده: مهدی نصیری‌خواه

چکیده

پرسش «اگر پادشاهی‌خواهان اکثریت‌اند، چرا انقلاب نمی‌کنند؟» یکی از رایج‌ترین مغالطه‌هایی است که در فضای سیاسی ایران تکرار می‌شود. این پرسش در ظاهر ساده و منطقی به نظر می‌رسد، اما در واقع، صورت مسئله را وارونه می‌کند.

مسئله اصلی ایران نبود نارضایتی اجتماعی یا نبود آلترناتیو سیاسی نیست. مسئله، قرار گرفتن اکثریت غیرمسلح در برابر ساختاری مسلح، ایدئولوژیک و سازمان‌یافته است که بارها نشان داده برای حفظ قدرت از خشونت گسترده استفاده می‌کند.

این مقاله نشان می‌دهد که انقلاب سیاسی صرفاً با اکثریت عددی رخ نمی‌دهد. برای گذار سیاسی، عواملی مانند شکاف در بدنه سرکوب، کاهش هزینه حضور خیابانی، شکل‌گیری آلترناتیو قابل شناسایی، فشار خارجی هدفمند و فروپاشی مشروعیت حکومت اهمیت تعیین‌کننده دارند.

مقدمه؛ پرسشی ساده با کارکردی پیچیده

در سال‌های اخیر، جمله‌ای تکراری در فضای سیاسی ایران زیاد شنیده می‌شود:

«اگر پادشاهی‌خواهان اکثریت هستند، چرا انقلاب نمی‌کنند؟»

این پرسش معمولاً از سوی نیروهایی مطرح می‌شود که یا نسبت به سازوکار سرکوب در جمهوری اسلامی بی‌اعتنا هستند، یا آگاهانه می‌کوشند بار مسئولیت خشونت حکومتی را از دوش رژیم مسلح بردارند و بر دوش مردم بی‌دفاع بگذارند.

مسئله این نیست که جامعه ایران ناراضی نیست. مسئله این نیست که میل به تغییر وجود ندارد. مسئله این نیست که نام پهلوی یا شاهزاده رضا پهلوی در فضای سیاسی ایران بی‌اثر است.

مسئله اصلی، شکاف میان اراده اجتماعی و موازنه قدرت قهریه است.

در علوم سیاسی، هیچ انقلاب جدی فقط با «اکثریت عددی» پیروز نمی‌شود. اکثریت زمانی به نیروی تغییر تبدیل می‌شود که هزینه سرکوب کاهش یابد، دستگاه قهریه دچار شکاف شود، رهبری سیاسی قابل شناسایی باشد و چشم‌انداز پس از سقوط حکومت برای جامعه و جهان روشن گردد.

اکثریت اجتماعی کافی نیست؛ مسئله قدرت قهریه است

حتی اگر بپذیریم که پادشاهی‌خواهان یکی از بزرگ‌ترین و سازمان‌پذیرترین گرایش‌های اپوزیسیون ایران‌اند، باز هم اکثریت اجتماعی به‌تنهایی برای پیروزی سیاسی کافی نیست.

در یک سوی میدان، مردمی قرار دارند که عمدتاً غیرمسلح‌اند، پراکنده‌اند، زیر نظارت امنیتی زندگی می‌کنند، هزینه اعتراض برای آنان بسیار بالاست و در صورت حضور خیابانی با خطر بازداشت، شکنجه، اخراج، محرومیت، پرونده‌سازی یا کشته‌شدن روبه‌رو می‌شوند.

در سوی دیگر، حکومتی قرار دارد که سپاه پاسداران، بسیج، نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات، دستگاه قضایی و شبکه‌های شبه‌نظامی را در اختیار دارد.

در چنین شرایطی، پرسش درست این نیست که «چرا اکثریت انقلاب نمی‌کند؟» پرسش درست این است:

چگونه می‌توان موازنه میان جامعه بی‌دفاع و حکومت مسلح را تغییر داد؟

گزارش عفو بین‌الملل درباره سرکوب اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی نشان داد که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در سال ۱۴۰۱ برای سرکوب اعتراضات از ساچمه، گلوله‌های فلزی، گاز اشک‌آور، ماشین آب‌پاش و ضرب‌وشتم استفاده کردند. این واقعیت نشان می‌دهد که جامعه ایران با یک حکومت معمولی طرف نیست؛ با ساختار سرکوب سازمان‌یافته روبه‌روست.

مغالطه اصلی؛ انتقال مسئولیت سرکوب از حکومت به مردم

پرسش «چرا انقلاب نمی‌کنید؟» ظاهراً مردم را به شجاعت دعوت می‌کند، اما در عمق خود می‌تواند نوعی سرزنش قربانی باشد.

این پرسش می‌گوید اگر مردم واقعاً مخالف‌اند، باید به خیابان بیایند و حکومت را سرنگون کنند. اما نمی‌گوید که حکومت با مردم چه می‌کند.

نمی‌گوید که جمهوری اسلامی در آبان ۱۳۹۸، در خیزش ۱۴۰۱ و در اعتراضات مختلف، چگونه از خشونت مستقیم استفاده کرده است.

نمی‌گوید که خانواده‌های کشته‌شدگان چگونه تحت فشار قرار می‌گیرند.

نمی‌گوید که بازداشت، شکنجه، اعتراف اجباری، محرومیت شغلی و پرونده‌سازی امنیتی، بخشی از هزینه اعتراض در ایران است.

گزارش‌های حقوق بشری درباره ایران، از جمله گزارش سالانه عفو بین‌الملل درباره حقوق بشر در ایران، بارها به استفاده حکومت از نیروی غیرقانونی، بازداشت‌های گسترده و سرکوب معترضان اشاره کرده‌اند.

بنابراین، تکرار این پرسش بدون اشاره به سرکوب حکومتی، نوعی وارونه‌سازی حقیقت است.

حکومت شلیک می‌کند، اما مردم متهم می‌شوند که چرا جلو گلوله نمی‌روند.

مردم جانشان را دوست دارند؛ این ترس نیست، عقلانیت بقاست

باید صادقانه گفت: مردم جانشان را دوست دارند.

این نه نشانه ترس اخلاقی است، نه نشانه بی‌غیرتی سیاسی، نه نشانه بی‌اعتقادی به آزادی. این غریزه طبیعی انسان و عقلانیت بقاست.

هیچ شهروندی موظف نیست برای اثبات حقانیت سیاسی خود، جانش را در برابر گلوله قربانی کند؛ آن هم در شرایطی که احتمال پیروزی نامشخص و احتمال سرکوب بسیار بالاست.

در جنبش‌های سیاسی، مردم زمانی به خیابان می‌آیند که احساس کنند هزینه حضور کمتر از هزینه سکوت شده است، یا دست‌کم امید واقعی به نتیجه وجود دارد.

اگر جامعه احساس کند که خیابان فقط به کشتار، بازداشت و سرکوب منتهی می‌شود، طبیعی است که بخشی از جامعه عقب‌نشینی کند، پنهانی‌تر عمل کند، یا منتظر تغییر در موازنه قدرت بماند.

این مسئله را باید فهمید، نه تحقیر کرد.

چرا ریزش نیروهای سرکوب حیاتی است؟

در بسیاری از گذارهای سیاسی، نقطه تعیین‌کننده نه فقط تعداد معترضان، بلکه رفتار نیروهای مسلح و امنیتی است.

حکومت‌ها زمانی فرو می‌ریزند که دستگاه سرکوب دچار تردید، شکاف، بی‌طرفی یا ریزش شود. بدون شکاف در بدنه قهریه، خیابان می‌تواند به میدان کشتار تبدیل شود.

تحلیل War on the Rocks درباره مسئله شکاف در نیروهای امنیتی و گذار سیاسی توضیح می‌دهد که ریزش یا تردید نیروهای سرکوب معمولاً زمانی رخ می‌دهد که آنان خود را از نظر اجتماعی یا ایدئولوژیک به معترضان نزدیک‌تر ببینند و نسبت به آینده رژیم دچار تردید شوند.

به بیان ساده، وقتی مأمور سرکوب احساس کند حکومت آینده ندارد و مردم همان جامعه‌ای هستند که خانواده او نیز بخشی از آن است، اجرای خشونت برای او دشوارتر می‌شود.

به همین دلیل، تأکید بر ریزش بدنه نیروهای مسلح، نه نشانه سازش است و نه نشانه ضعف. این تأکید، یک ضرورت استراتژیک برای کاهش هزینه انسانی گذار است.

تجربه تاریخی؛ انقلاب‌ها فقط با جمعیت پیروز نمی‌شوند

تاریخ نشان می‌دهد که انقلاب‌ها صرفاً با حضور مردم در خیابان پیروز نمی‌شوند. خیابان مهم است، اما کافی نیست.

در ایران ۱۳۵۷، یکی از لحظات تعیین‌کننده زمانی بود که ارتش اعلام بی‌طرفی کرد. در رومانی ۱۹۸۹، سقوط چائوشسکو پس از آن سرعت گرفت که ارتش از حمایت کامل او دست کشید. در روسیه ۱۹۱۷ نیز نافرمانی بخشی از نیروهای نظامی نقش مهمی در فروپاشی نظم موجود داشت.

تحلیل Iran International درباره نقطه فروپاشی رژیم‌ها نیز بر همین نکته تأکید می‌کند: رژیم‌ها زمانی می‌میرند که اقتدارشان نازک شود و نیروهایی که مأمور حفظ حکومت‌اند، دچار تردید، شکاف یا انتظار شوند.

پس پرسش درست این نیست که «چرا مردم انقلاب نمی‌کنند؟» بلکه این است:

چه زمانی خیابان، شکاف در قدرت و آلترناتیو سیاسی به هم می‌رسند؟

اپوزیسیون خوش‌خیم؛ بازوی نرم استمرار وضع موجود

یکی از موانع مهم تغییر در ایران، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «اپوزیسیون خوش‌خیم جمهوری اسلامی» نامید.

این جریان ممکن است در ظاهر مخالف حکومت باشد، اما در عمل چند کارکرد به سود استمرار وضع موجود دارد:

القا می‌کند که اپوزیسیون رهبر ندارد.

می‌گوید هیچ آلترناتیو روشنی وجود ندارد.

آینده پس از جمهوری اسلامی را ترسناک و مبهم تصویر می‌کند.

هر چهره شناخته‌شده را تخریب می‌کند.

و به نام دموکراسی، هر نوع تمرکز سیاسی مؤثر را ناممکن می‌سازد.

این پیام‌ها دقیقاً همان چیزی است که جمهوری اسلامی برای بقا به آن نیاز دارد.

حکومتی که نمی‌تواند خود را محبوب نشان دهد، تلاش می‌کند جایگزین خود را نامطمئن، خطرناک، متفرق و بی‌برنامه نشان دهد.

تخریب آلترناتیو؛ چرا رضا پهلوی هدف حمله است؟

شاهزاده رضا پهلوی، چه موافق او باشیم و چه منتقد، یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های اپوزیسیون ایران در سطح بین‌المللی است.

نظرسنجی‌های برون‌مرزی و آنلاین، هرچند به دلیل فضای سرکوب داخل ایران محدودیت روش‌شناختی دارند، نشان می‌دهند که او در میان بخشی از جامعه مخالف جمهوری اسلامی و به‌ویژه در میان پادشاهی‌خواهان، از حمایت قابل توجهی برخوردار است. برای نمونه، گزارش تحلیلی گمان درباره ترجیحات سیاسی ایرانیان در سال ۲۰۲۴ نشان می‌دهد که رضا پهلوی در میان طرفداران پادشاهی و پادشاهی فدرال، بیشترین میزان حمایت را دارد.

به همین دلیل، تخریب او برای جمهوری اسلامی و اپوزیسیون خوش‌خیم اهمیت دارد.

زیرا وجود یک آلترناتیو شناخته‌شده، محاسبه خارجی‌ها، رسانه‌ها و افکار عمومی را تغییر می‌دهد.

وقتی دولت‌های خارجی بپرسند «جایگزین کیست؟» پاسخ روشن می‌تواند بخشی از تردید بین‌المللی را کاهش دهد. اما وقتی اپوزیسیون به‌صورت مصنوعی متفرق، بی‌رهبر و بی‌برنامه نشان داده شود، جمهوری اسلامی زمان می‌خرد.

رهبری جمعی یا بی‌مسئولیتی جمعی؟

یکی از مفاهیمی که در سال‌های اخیر بسیار تکرار شده، «رهبری جمعی» است.

در ظاهر، این مفهوم دموکراتیک و جذاب به نظر می‌رسد. اما در میدان واقعی سیاست، اگر رهبری جمعی به معنای نبود مرکز تصمیم‌گیری، نبود سخنگوی معتبر، نبود برنامه انتقال قدرت و نبود مسئولیت‌پذیری باشد، به نفع حکومت تمام می‌شود.

جنبش سیاسی بدون مرکز ثقل، نمی‌تواند با جهان مذاکره کند، نمی‌تواند برنامه گذار ارائه دهد، نمی‌تواند اعتماد نیروهای ریزشی را جلب کند و نمی‌تواند جامعه مردد را متقاعد سازد.

رهبری جمعی زمانی معنا دارد که ساختار، وظایف، سلسله‌مراتب پاسخ‌گویی و سخنگوی سیاسی روشن داشته باشد. در غیر این صورت، فقط نامی زیبا برای بی‌تصمیمی است.

چرا جهان به آلترناتیو مشخص نیاز دارد؟

دولت‌های خارجی معمولاً بر اساس احساسات تصمیم نمی‌گیرند. آنان بر اساس هزینه، فایده، ثبات، امنیت، منافع و چشم‌انداز آینده عمل می‌کنند.

تا زمانی که جهان نداند جایگزین جمهوری اسلامی چیست، چرا باید هزینه قطع رابطه، تحریم سنگین‌تر، فشار دیپلماتیک واقعی یا حمایت علنی از گذار سیاسی را بپردازد؟

مسئله فقط محبوبیت داخلی نیست. مسئله قابلیت شناسایی بین‌المللی است.

یک آلترناتیو سیاسی باید برای داخل کشور امید، برای نیروهای حکومتی مردد تضمین، برای جامعه جهانی اطمینان و برای آینده ایران برنامه ارائه کند.

بدون چنین آلترناتیوی، حتی بزرگ‌ترین نارضایتی‌ها ممکن است به خیزش‌های پراکنده و پرهزینه تبدیل شوند، نه گذار موفق.

مردم چه زمانی به خیابان می‌آیند؟

مردم زمانی به خیابان می‌آیند که سه احساس هم‌زمان شکل بگیرد:

نخست، احساس کنند حکومت دیگر شکست‌ناپذیر نیست.

دوم، احساس کنند هزینه حضور خیابانی کاهش یافته است.

سوم، احساس کنند آینده پس از حکومت مبهم‌تر و ترسناک‌تر از وضعیت موجود نیست.

این سه شرط با شعار ایجاد نمی‌شود. با سازمان سیاسی، آلترناتیو روشن، فشار بین‌المللی هدفمند، شکاف در دستگاه سرکوب و افزایش اعتماد اجتماعی ایجاد می‌شود.

پس تا زمانی که این شروط فراهم نشده، سرزنش مردم برای عدم حضور گسترده، نه تحلیل سیاسی است و نه اخلاقی.

نقش فشار خارجی هدفمند

فشار خارجی به‌تنهایی حکومت‌ها را سرنگون نمی‌کند. اما می‌تواند هزینه سرکوب را بالا ببرد، شکاف در حاکمیت ایجاد کند، منابع مالی سرکوب را محدود سازد و به نیروهای مردد پیام دهد که آینده رژیم تضمین‌شده نیست.

فشار خارجی زمانی مؤثر است که هدفمند باشد: علیه فرماندهان سرکوب، نهادهای امنیتی، شبکه‌های مالی رژیم، تبلیغات خارجی حکومت و ابزارهای کنترل اجتماعی.

اما فشار خارجی بدون آلترناتیو داخلی، ممکن است به فرسایش جامعه منجر شود. و آلترناتیو داخلی بدون فشار واقعی، ممکن است زیر چکمه سرکوب له شود.

گذار موفق نیازمند هم‌زمانی این دو است: فشار بیرونی و انسجام درونی.

جمع‌بندی؛ مسئله اکثریت نیست، موازنه قدرت است

مسئله ایران نبود اکثریت اجتماعی برای تغییر نیست. مسئله، اقلیت مسلح و سازمان‌یافته‌ای است که در برابر اکثریت بی‌دفاع قرار گرفته است.

مسئله، جامعه‌ای است که تغییر می‌خواهد، اما نمی‌خواهد خود را بی‌محاسبه به قربانگاه ببرد.

مسئله، اپوزیسیونی است که اگر آلترناتیو روشن خود را تثبیت نکند، ناخواسته به رژیم فرصت بقا می‌دهد.

پرسش «اگر اکثریت هستید، چرا انقلاب نمی‌کنید؟» پرسشی مغالطه‌آمیز است، زیرا سرکوب را نادیده می‌گیرد، ساختار قدرت را حذف می‌کند و مردم بی‌دفاع را به‌جای حکومت مسلح متهم می‌سازد.

ایران زمانی به نقطه گذار نزدیک می‌شود که اکثریت اجتماعی، آلترناتیو روشن، ریزش در بدنه سرکوب و فشار خارجی هدفمند به هم برسند.

تا آن زمان، سرزنش مردم به‌دلیل پرهیز از خودکشی جمعی، نه شجاعت است، نه تحلیل، و نه اخلاق.

۱۰ پرسش و پاسخ درباره پادشاهی‌خواهان، انقلاب و موازنه قدرت در ایران

۱. آیا اکثریت اجتماعی برای انقلاب کافی است؟

خیر. اکثریت اجتماعی شرط مهمی است، اما کافی نیست. انقلاب یا گذار سیاسی زمانی ممکن می‌شود که موازنه قدرت قهریه تغییر کند، دستگاه سرکوب دچار شکاف شود و آلترناتیو سیاسی قابل شناسایی وجود داشته باشد.

۲. چرا پرسش «اگر اکثریت هستید، چرا انقلاب نمی‌کنید؟» مغالطه‌آمیز است؟

زیرا این پرسش نقش سرکوب حکومتی، سلاح، زندان، شکنجه، اعدام و هزینه‌های انسانی اعتراض را نادیده می‌گیرد و بار مسئولیت را از حکومت مسلح به مردم بی‌دفاع منتقل می‌کند.

۳. آیا ترس مردم از حضور خیابانی نشانه ضعف است؟

خیر. ترس از مرگ، زندان و شکنجه بخشی از عقلانیت بقاست. هیچ انسانی موظف نیست بدون چشم‌انداز روشن پیروزی، جان خود را در برابر گلوله قربانی کند.

۴. چرا ریزش نیروهای مسلح مهم است؟

زیرا تا زمانی که دستگاه سرکوب یکپارچه و آماده شلیک باشد، اعتراضات خیابانی می‌تواند با هزینه انسانی سنگین روبه‌رو شود. شکاف در بدنه سرکوب، هزینه حضور مردم را کاهش می‌دهد و امکان گذار را افزایش می‌دهد.

۵. نقش شاهزاده رضا پهلوی در این بحث چیست؟

رضا پهلوی یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های اپوزیسیون ایران است و در میان پادشاهی‌خواهان حمایت بالایی دارد. به همین دلیل، تخریب او برای جمهوری اسلامی و نیروهای مخالف تمرکز سیاسی اهمیت دارد.

۶. اپوزیسیون خوش‌خیم یعنی چه؟

اپوزیسیون خوش‌خیم به جریانی گفته می‌شود که در ظاهر مخالف جمهوری اسلامی است، اما در عمل با تخریب آلترناتیو، القای نبود رهبری، ترساندن مردم از آینده و پراکنده‌سازی نیروها، به بقای وضع موجود کمک می‌کند.

۷. آیا رهبری جمعی همیشه بد است؟

خیر. رهبری جمعی اگر ساختارمند، پاسخ‌گو و دارای سخنگوی روشن باشد، می‌تواند مؤثر باشد. اما اگر به معنای نبود تصمیم‌گیری، نبود مسئولیت و نبود مرکز ثقل سیاسی باشد، به پراکندگی و بی‌عملی منجر می‌شود.

۸. چرا جامعه جهانی به آلترناتیو مشخص نیاز دارد؟

زیرا دولت‌های خارجی بر اساس ثبات، منافع و چشم‌انداز آینده تصمیم می‌گیرند. اگر جایگزین جمهوری اسلامی نامشخص باشد، بسیاری از دولت‌ها از حمایت جدی از گذار سیاسی پرهیز می‌کنند.

۹. مردم چه زمانی حاضر به حضور گسترده خیابانی می‌شوند؟

زمانی که احساس کنند حکومت شکست‌پذیر است، هزینه حضور کاهش یافته، دستگاه سرکوب دچار تردید شده و آینده پس از جمهوری اسلامی روشن‌تر از وضعیت موجود است.

۱۰. راه‌حل چیست؟

راه‌حل، سرزنش مردم نیست. راه‌حل، ساختن آلترناتیو روشن، تقویت اعتماد اجتماعی، افزایش فشار هدفمند بر دستگاه سرکوب، حمایت از ریزش نیروهای حکومتی و ایجاد چشم‌انداز قابل اعتماد برای آینده ایران است.

منابع و ارجاعات

۱. Amnesty International: Iran, deadly crackdown on protests after Mahsa Amini’s death

۲. Amnesty International: Human rights in Iran

۳. Reuters: Iran deaths went beyond protesters, hitting bystanders too

۴. Reuters: Deaths from Iran protests reach more than 500, rights group says

۵. GAMAAN: Analytical Report on Iranians’ Political Preferences in 2024

۶. War on the Rocks: Regime change in Iran and the role of security-force defection

۷. Iran International: The tipping point, how regimes really collapse

۸. Washington Post: Iran’s opposition, Reza Pahlavi and divisions in exile

۹. The Guardian: Mahsa Amini protests and early crackdown

۱۰. Government of Canada IRB: Iran anti-government protests and state response

(7 votes, average: 4,14 out of 5)
چرا پادشاهی‌خواهان انقلاب نمی‌کنند؟ 7 پاسخ به یک مغالطه سیاسی
پیمایش به بالا