دوگانگی غرب در برابر ایران؛ ۷ نشانه از معامله در سایه دموکراسی از خطابه دموکراسی تا معامله در سایه

دوگانگی غرب در برابر ایران؛ ۷ نشانه از معامله در سایه دموکراسی

از خطابه دموکراسی تا معامله در سایه

نویسنده: پارسا نصیری‌خواه و علیرضا مسعودیان خوزانی
ژرنالیست و
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک

پیشگفتار

در سیاست جهانی، حقیقت اغلب در سایه‌ای از مصلحت پنهان می‌شود. ایران، با تاریخ، جغرافیا و ظرفیت تمدنی خود، سال‌هاست در متن یکی از مهم‌ترین دوگانگی‌های سیاست بین‌الملل ایستاده است: دوگانگی میان شعارهای پرطنین حقوق بشر و معامله‌های خاموش دیپلماتیک.

آنچه غرب درباره ایران می‌گوید، همیشه همان چیزی نیست که انجام می‌دهد. و آنچه انجام می‌دهد، در بسیاری از موارد با اصولی که در سخن از آن دفاع می‌کند، فاصله‌ای آشکار دارد.

در ظاهر، اروپا و آمریکا از آزادی، دموکراسی، حقوق زنان و کرامت انسانی در ایران سخن می‌گویند. اما در عمل، سیاست آن‌ها اغلب بر محور حفظ ثبات، مدیریت بحران، کنترل پرونده هسته‌ای، امنیت انرژی، مهار جنگ منطقه‌ای و جلوگیری از فروپاشی ناگهانی نظم موجود می‌چرخد.

این همان پارادوکس تاریخی است که ملت ایران دهه‌هاست در آن گرفتار مانده است: غرب با زبان دموکراسی سخن می‌گوید، اما با منطق ژئوپلیتیک تصمیم می‌گیرد.

سیاست دوچهره؛ میان انتقاد علنی و معامله پنهان

غرب در مواجهه با جمهوری اسلامی، هم‌زمان در دو مسیر حرکت می‌کند.

مسیر نخست، مسیر علنی و اخلاقی است؛ مسیری که در آن بیانیه‌ها، قطعنامه‌ها، گزارش‌های حقوق بشری و محکومیت‌های رسمی درباره سرکوب، اعدام، تبعیض جنسیتی، بازداشت معترضان و نقض آزادی بیان منتشر می‌شود.

برای نمونه، شورای اتحادیه اروپا درباره تحریم‌های حقوق بشری علیه ایران اعلام کرده است که جمهوری اسلامی باید در قانون و عمل، همه اشکال تبعیض سیستماتیک علیه زنان و دختران را از میان بردارد و حق تجمع مسالمت‌آمیز و آزادی بیان را تضمین کند.

اما مسیر دوم، مسیر پنهان و مصلحت‌محور است؛ مسیری که در آن مذاکره، کانال‌های غیرعلنی، منافع اقتصادی، امنیت انرژی، پرونده هسته‌ای و حفظ «ثبات منطقه‌ای» بر اصول اخلاقی غلبه می‌کند.

به بیان دیگر، غرب از یک سو با زبان اخلاقی به مردم ایران پیام می‌دهد که در کنار آزادی‌خواهی آنان ایستاده است، و از سوی دیگر با همان حکومتی که آزادی را سرکوب می‌کند، پشت درهای بسته گفت‌وگو می‌کند.

این دوگانگی، چهره واقعی سیاست بین‌الملل مدرن است: نظامی که از عدالت سخن می‌گوید، اما بر مبنای منفعت عمل می‌کند.

حقوق بشر به‌عنوان زبان؛ ثبات به‌عنوان راهبرد

در سیاست غرب نسبت به ایران، حقوق بشر اغلب زبان رسمی است، اما ثبات راهبرد عملی است.

این تفاوت بسیار مهم است.

زبان رسمی غرب می‌گوید مردم ایران حق آزادی، حق انتخاب، حق اعتراض و حق زندگی بدون سرکوب دارند. اما راهبرد عملی غرب معمولاً می‌پرسد: اگر جمهوری اسلامی فروبپاشد، چه نیرویی جایگزین آن می‌شود؟ آیا منطقه وارد هرج‌ومرج می‌شود؟ آیا برنامه هسته‌ای از کنترل خارج می‌شود؟ آیا موج مهاجرت و بحران امنیتی به اروپا می‌رسد؟ آیا بازار انرژی آسیب می‌بیند؟

در این نقطه، دموکراسی از یک ارزش اخلاقی به یک ریسک ژئوپلیتیک تبدیل می‌شود.

غرب از انقلاب‌ها و فروپاشی‌های ناگهانی در خاورمیانه خاطره‌ای تلخ دارد. تجربه عراق، لیبی، سوریه و افغانستان به سیاست‌گذاران غربی آموخته است که سقوط یک حکومت استبدادی لزوماً به تولد دموکراسی نمی‌انجامد. گاهی به جنگ داخلی، خلأ قدرت، رشد گروه‌های افراطی و موج بی‌ثباتی منطقه‌ای منجر می‌شود.

از همین‌رو، غرب در قبال ایران اغلب به‌جای حمایت قاطع از دگرگونی بنیادین، به سیاست مهار، فشار کنترل‌شده و حفظ مسیر مذاکره گرایش دارد.

این سیاست شاید از نگاه اتاق‌های فکر غربی عقلانی به نظر برسد، اما از نگاه جامعه ایران، نوعی بی‌اعتمادی تاریخی تولید کرده است.

بازگشت اصلاحات ابزاری؛ تسکینی برای بحران مشروعیت

تحولات اخیر در ایران، از جمله کاهش یا تعلیق اجرای برخی سیاست‌های سخت‌گیرانه اجتماعی، در ظاهر ممکن است نشانه نرمش حکومت تلقی شود. اما در تحلیل سیاسی، باید میان اصلاح واقعی و تاکتیک بقای نظام تفاوت گذاشت.

پس از جنگ دوازده‌روزه میان ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، جمهوری اسلامی وارد یکی از دشوارترین دوره‌های امنیتی خود شد. رویترز درباره تشدید سرکوب داخلی پس از جنگ دوازده‌روزه گزارش داد که مقام‌های ایرانی پس از آتش‌بس با اسرائیل، به سمت افزایش بازداشت‌ها، اعدام‌ها و حضور امنیتی در داخل کشور رفتند.

هم‌زمان، فشارهای بین‌المللی نیز افزایش یافت. بر اساس گزارش Security Council Report درباره مکانیسم اسنپ‌بک و تحریم‌های ایران، سه کشور اروپایی عضو برجام، یعنی فرانسه، آلمان و بریتانیا، در اوت ۲۰۲۵ روند اسنپ‌بک را برای بازگرداندن تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران فعال کردند. دبیرخانه سازمان ملل نیز اعلام کرد تحریم‌های پیش‌تر تعلیق‌شده از ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۵ دوباره اعمال شده‌اند؛ هرچند روسیه و چین درباره مشروعیت این روند اعتراض کرده‌اند.

در چنین فضایی، جمهوری اسلامی با بحران مشروعیت، بحران اقتصادی، فشار خارجی و فرسایش اعتماد داخلی روبه‌رو شد.

در این نقطه است که جناح‌های نرم‌تر و اصلاح‌طلب‌تر نظام معمولاً وارد میدان می‌شوند. مأموریت آنان نه دگرگونی ساختاری، بلکه کاهش فشار اجتماعی، ترمیم چهره حکومت و خرید زمان سیاسی است.

حجاب اجباری؛ تعلیق تاکتیکی نه آزادی واقعی

یکی از نمونه‌های روشن این سیاست، مسئله حجاب اجباری است.

در سال‌های پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، حجاب اجباری به یکی از اصلی‌ترین میدان‌های تقابل میان جامعه و جمهوری اسلامی تبدیل شد. زنان ایرانی با نافرمانی مدنی، نظم ایدئولوژیک حکومت را در فضای عمومی به چالش کشیدند.

در واکنش، جمهوری اسلامی کوشید از مسیر قانون‌گذاری، نظارت دیجیتال، جریمه، پلمب کسب‌وکارها و تهدید قضایی، کنترل حجاب را بازسازی کند. اما فشار اجتماعی چنان گسترده بود که حکومت در برخی مقاطع ناچار به عقب‌نشینی تاکتیکی شد.

گزارش مرکز حقوق بشر ایران درباره تاکتیک‌های جدید سرکوب مقاومت علیه حجاب اجباری نشان می‌دهد که اجرای حجاب اجباری از برخورد مستقیم خیابانی به سمت فشار بر کسب‌وکارها، نظارت، پلمب و سازوکارهای غیرمستقیم حرکت کرده است.

همچنین گزارش Iran International درباره تعلیق قانون عفاف و حجاب نشان می‌دهد که حتی درون اردوگاه محافظه‌کاران نیز درباره توقف یا کاهش اجرای قانون حجاب اختلاف شکل گرفته است.

اما این تغییرات به معنای آزادی نیست. تعلیق اجرای قانون سخت‌گیرانه، با لغو اصل حجاب اجباری تفاوت دارد.

حکومت ممکن است شیوه اجرا را تغییر دهد، اما اصل کنترل بدن زن همچنان در ایدئولوژی و ساختار حقوقی جمهوری اسلامی باقی می‌ماند.

غرب و سکوت حساب‌شده در برابر نمایش اصلاحات

در برابر این نوع رخدادها، واکنش غرب معمولاً ترکیبی از تحسین محتاطانه، انتظار دیپلماتیک و سکوت عمیق است.

دولت‌های اروپایی ممکن است از «گام‌های مثبت» یا «کاهش فشار بر زنان» سخن بگویند، اما به‌خوبی می‌دانند که تبعیض جنسیتی در جمهوری اسلامی صرفاً یک سیاست اجرایی نیست؛ بخشی از ساختار ایدئولوژیک، حقوقی و امنیتی حکومت است.

گزارش مرکز حقوق بشر ایران درباره آپارتاید جنسیتی در جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که محدودیت‌های زنان در ایران به حوزه حجاب محدود نیست، بلکه ازدواج، طلاق، ارث، حضانت، کار، سفر، دادگاه، سیاست و سبک زندگی را نیز دربر می‌گیرد.

با این حال، غرب گاهی همین نمایش‌های محدود را فرصتی برای بازگشت گفت‌وگوهای هسته‌ای، کاهش تنش منطقه‌ای یا احیای کانال‌های دیپلماتیک تلقی می‌کند.

در نگاه غرب، اصلاحات سطحی ممکن است برای مردم ایران ناکافی و حتی فریبنده باشد، اما برای دیپلماسی غربی می‌تواند مفید باشد؛ زیرا امکان حفظ تماس، مدیریت بحران و جلوگیری از انفجار ناگهانی را فراهم می‌کند.

این همان نقطه‌ای است که اخلاق و مصلحت در برابر هم قرار می‌گیرند.

فلسفه پنهان این دوگانگی؛ نظم در برابر آزادی

اگر از زاویه‌ای فلسفی نگاه کنیم، دوگانگی غرب در برابر ایران بازتاب کشمکش قدیمی میان «نظم» و «آزادی» است.

غرب در سطح گفتار از آزادی دفاع می‌کند، اما در سطح راهبرد از فروپاشی نظم می‌ترسد.

این ترس بی‌دلیل نیست. سیاست‌گذاران غربی تجربه فروپاشی‌های پرهزینه در خاورمیانه را دیده‌اند. اما مسئله اینجاست که ترس از هرج‌ومرج، گاهی به پذیرش استبداد منجر می‌شود.

در نتیجه، غرب ترجیح می‌دهد ایران را در وضعیتی کنترل‌شده از بحران نگه دارد: به اندازه‌ای تحت فشار که خطر هسته‌ای و منطقه‌ای مهار شود، اما نه آن‌قدر بی‌ثبات که نظم منطقه‌ای فروبپاشد.

این منطق، از نگاه مردم ایران، به معنای ادامه وضعیت نیمه‌بحرانی است.

در این معادله، دموکراسی واقعی برای غرب هم‌زمان آرمان و تهدید است. آرمان است، چون با ارزش‌های اعلامی غرب سازگار است. تهدید است، چون می‌تواند توازن‌های موجود را بر هم بزند.

پس گاهی اصلاحات نمایشی جایگزین دموکراسی واقعی می‌شود؛ اصلاحاتی که ظاهر مدرن دارند، اما در عمق ابزار مهار بحران‌اند نه ابزار آزادی.

ایران به‌مثابه میدان بازی ژئوپلیتیک

از منظر ژئوپلیتیک، ایران برای غرب فقط یک کشور نیست. ایران یک موقعیت راهبردی است.

ایران میان خلیج فارس، قفقاز، آسیای مرکزی، شبه‌قاره هند، جهان عرب و مدیترانه قرار دارد. این موقعیت، ایران را به یکی از مهم‌ترین گره‌های ژئوپلیتیک جهان تبدیل کرده است.

وجود یک جمهوری اسلامی قابل‌مهار، برای برخی محافل غربی، گاهی قابل پیش‌بینی‌تر از ظهور یک ایران آزاد، ملی‌گرا، مدرن و مستقل تلقی می‌شود.

یک ایران دموکراتیک و قدرتمند می‌تواند معادلات خاورمیانه را دگرگون کند. چنین ایرانی ممکن است در کنار اسرائیل، عربستان، ترکیه و اروپا، نظمی تازه در منطقه ایجاد کند؛ اما هم‌زمان ممکن است استقلال راهبردی بیشتری از غرب طلب کند و نقش خود را بر اساس منافع ملی، نه دستور کار قدرت‌های خارجی، تعریف کند.

اینجاست که مسئله پیچیده می‌شود.

غرب ممکن است با جمهوری اسلامی مشکل داشته باشد، اما با ایران مستقل و قدرتمند نیز الزاماً راحت نیست.

از این منظر، تداوم یک وضعیت نیمه‌بحرانی در ایران، برای برخی بازیگران خارجی، سودمندتر از شکل‌گیری یک دولت ملی، آزاد، باثبات و قدرتمند است.

اصلاح‌طلبان؛ واسطه بقای سیستم

در این میان، اصلاح‌طلبان داخلی نقش ویژه‌ای دارند. آنان در بسیاری از بزنگاه‌ها نقش حلقه واسط میان بحران اجتماعی و بقای نظام را ایفا کرده‌اند.

مأموریت تاریخی اصلاح‌طلبی حکومتی، نه انقلاب بوده و نه اصلاح بنیادین؛ بلکه مدیریت خشم مردم، بازسازی امید کنترل‌شده، و ارائه چهره‌ای قابل‌مذاکره‌تر از جمهوری اسلامی به جهان بوده است.

در بزنگاه‌هایی مانند اعتراضات ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، بخشی از اصلاح‌طلبان تلاش کردند خشم جامعه را از مسیر دگرگونی ساختاری به مسیر انتظار انتخاباتی، گفت‌وگوی درون‌سیستمی یا تغییرات تدریجی هدایت کنند.

پس از بحران‌های منطقه‌ای نیز همین الگو تکرار می‌شود.

اصلاح‌طلبان وعده کاهش فشار اجتماعی می‌دهند، از لزوم گفت‌وگو با جهان سخن می‌گویند، و می‌کوشند جمهوری اسلامی را برای غرب به‌عنوان حکومتی قابل مذاکره و قابل کنترل معرفی کنند.

در واقع، آنان ستون نرم نظام‌اند؛ همان بخشی از ساختار که قرار است خشونت سخت را با زبان ملایم‌تر قابل تحمل کند.

رسانه‌ها و نهادهای بین‌المللی؛ شریکان ناخواسته دوگانگی

رسانه‌ها و نهادهای بین‌المللی نیز در این بازی دوگانه نقش دارند؛ البته نه همیشه آگاهانه و نه همیشه با نیت سیاسی واحد.

گزارش‌های حقوق بشری بسیار مهم‌اند. آن‌ها اسناد سرکوب را ثبت می‌کنند، صدای قربانیان را به جهان می‌رسانند و برای آینده حقوقی و تاریخی ایران ارزشمندند.

اما مشکل آنجاست که این گزارش‌ها اغلب در سطح هشدار باقی می‌مانند و به راهبرد سیاسی مؤثر تبدیل نمی‌شوند.

برای نمونه، پارلمان اروپا در مه ۲۰۲۶ خواستار گسترش تحریم‌ها علیه مسئولان سرکوب در ایران شد و بر لزوم فشار بیشتر بر سپاه پاسداران و نهادهای مرتبط با سرکوب تأکید کرد.

اما در عمل، سیاست دولت‌های اروپایی همواره میان فشار حقوق بشری و حفظ کانال دیپلماتیک با تهران در نوسان بوده است.

این همان تناقض بنیادین است: مردم ایران سوژه بیانیه‌ها هستند، اما همیشه هدف اصلی سیاست‌ها نیستند.

هدف واقعی، در بسیاری از موارد، تداوم نظم قابل‌مدیریت است؛ نه الزاماً رهایی ملت‌ها از استبداد.

جامعه ایران؛ خسته از امیدهای دروغین

در درون ایران، جامعه دیگر به واژه «اصلاحات» با همان معنای دهه‌های گذشته نگاه نمی‌کند.

تجربه طولانی از دولت‌های گوناگون درون جمهوری اسلامی، از اصلاح‌طلب تا اعتدال‌گرا، نشان داده است که هر بار واژه اصلاحات در دهان قدرت تکرار می‌شود، الزاماً به آزادی بیشتر منجر نمی‌شود.

برای بسیاری از مردم، اصلاحات حکومتی به معنای تعلیق موقت بحران، نه حل ریشه‌ای آن است.

مردم امروز با نگاهی شکاک به هر وعده تغییر می‌نگرند. آنان می‌دانند که تعلیق اجرای قانون حجاب ممکن است موقتی باشد. می‌دانند که بازگشایی نمادین برخی فضاهای مذهبی یا اجتماعی الزاماً به معنای آزادی باور، آزادی سبک زندگی یا آزادی سیاسی نیست.

جامعه ایران در وضعیتی قرار دارد که می‌توان آن را «زمان تعلیق‌شده انقلاب» نامید؛ زمانی که نظم قدیم هنوز فرو نریخته، اما مشروعیت آن در ذهن بخش بزرگی از جامعه از بین رفته است.

در چنین وضعیتی، هر نمایش اصلاحی، اگر به تغییر واقعی نینجامد، فقط شکاف میان جامعه و حکومت را عمیق‌تر می‌کند.

جمع‌بندی؛ غرب و بازی در آینه

غرب در قبال ایران نه دشمن مطلق آزادی است و نه مدافع بی‌قیدوشرط آن. غرب در پی موازنه‌ای است که نظم مورد نظر خود را حفظ کند.

اما در این بازی پرتناقض، قربانی اصلی همواره ملت ایران است.

غرب با زبان حقوق بشر سخن می‌گوید، اما با منطق منافع تصمیم می‌گیرد. اصلاحات سطحی را تحسین می‌کند، اما کمتر درباره ریشه‌های ساختاری استبداد سخن می‌گوید. با معترضان ابراز همدردی می‌کند، اما با حاکمان پشت درهای بسته مذاکره می‌کند.

این سیاست شاید از نگاه دیپلمات‌ها واقع‌گرایانه باشد، اما از نگاه مردم ایران، ریاکارانه و فرساینده است.

در آینه چندچهره سیاست جهانی، واقعیت ساده‌ای نهفته است: تا زمانی که جهان بر مدار مصلحت می‌چرخد، مردم ایران میان دو دروغ گرفتار می‌مانند؛ دروغ استبداد داخلی و دروغ دموکراسی خارجی.

سخن آخر

تاریخ گواه است که هیچ جامعه‌ای با اصلاحات مصنوعی آزاد نشده است.

درختی که ریشه‌هایش پوسیده باشد، با رنگ‌آمیزی شاخه‌ها زنده نمی‌شود.

آزادی نه از ترس می‌روید و نه از محاسبه قدرت‌های خارجی. آزادی از حقیقت می‌آید؛ از شجاعت مردمی که دیگر حاضر نیستند میان دوگانگی‌ها زندگی کنند.

امروز، رسالت اندیشمند ایرانی فقط افشای استبداد داخلی نیست. رسالت او افشای ریاکاری جهانی نیز هست؛ زیرا استبداد داخلی بدون مماشات خارجی، دوام کمتری دارد.

در نهایت، آینده ایران نه در اتاق‌های مذاکره پنهان، بلکه در اراده تاریخی ملتی رقم خواهد خورد که میان شعار و حقیقت، حقیقت را انتخاب می‌کند.

۱۰ پرسش و پاسخ درباره دوگانگی غرب در برابر ایران

۱. منظور از دوگانگی غرب در برابر ایران چیست؟

منظور شکاف میان گفتار رسمی غرب درباره حقوق بشر و دموکراسی، و رفتار عملی آن در مذاکره، معامله و حفظ کانال‌های دیپلماتیک با جمهوری اسلامی است.

۲. چرا غرب با وجود انتقاد از جمهوری اسلامی، همچنان با آن مذاکره می‌کند؟

زیرا سیاست خارجی غرب فقط بر حقوق بشر استوار نیست. پرونده هسته‌ای، امنیت انرژی، ثبات منطقه‌ای، مهاجرت، جنگ‌های نیابتی و منافع اقتصادی نیز در تصمیم‌گیری نقش دارند.

۳. آیا غرب واقعاً از دموکراسی در ایران حمایت می‌کند؟

در سطح گفتار بله، اما در سطح راهبرد عملی، حمایت غرب از دموکراسی معمولاً با ملاحظات ژئوپلیتیک و ترس از بی‌ثباتی محدود می‌شود.

۴. چرا اصلاحات حکومتی در ایران اغلب تاکتیکی دانسته می‌شود؟

زیرا بسیاری از این اصلاحات به تغییر ساختار قدرت منجر نمی‌شوند، بلکه برای کاهش فشار اجتماعی، مدیریت بحران و بازسازی چهره نظام استفاده می‌شوند.

۵. تعلیق اجرای قانون حجاب به معنای آزادی زنان است؟

خیر. تعلیق یا کاهش اجرای قانون حجاب با لغو اصل حجاب اجباری تفاوت دارد. تا زمانی که اصل کنترل قانونی و ایدئولوژیک بر بدن زن باقی است، آزادی واقعی محقق نشده است.

۶. نقش اصلاح‌طلبان حکومتی در این معادله چیست؟

اصلاح‌طلبان حکومتی اغلب نقش واسطه بقای سیستم را ایفا می‌کنند. آنان خشم جامعه را مدیریت می‌کنند و برای جهان چهره‌ای قابل مذاکره‌تر از جمهوری اسلامی می‌سازند.

۷. چرا غرب از فروپاشی ناگهانی جمهوری اسلامی می‌ترسد؟

زیرا تجربه عراق، لیبی، سوریه و افغانستان نشان داده است که سقوط ناگهانی حکومت‌ها در خاورمیانه می‌تواند به جنگ داخلی، خلأ قدرت، مهاجرت گسترده و رشد گروه‌های افراطی منجر شود.

۸. ایران آزاد و دموکراتیک چه تأثیری بر منطقه می‌تواند داشته باشد؟

ایران آزاد، ملی و مدرن می‌تواند الگوی تازه‌ای برای خاورمیانه بسازد، توازن قدرت در خلیج فارس را تغییر دهد و نقش تمدنی ایران را در منطقه احیا کند.

۹. چرا مردم ایران نسبت به اصلاحات حکومتی بی‌اعتماد شده‌اند؟

زیرا تجربه چند دهه نشان داده که اصلاحات درون‌ساختاری اغلب به آزادی پایدار، برابری حقوقی و پایان سرکوب منجر نشده است.

۱۰. راه‌حل بنیادین چیست؟

راه‌حل بنیادین، گذار از اصلاحات نمایشی به تغییر ساختاری، تقویت جامعه مدنی، حمایت واقعی از حقوق بشر، و پایان دادن به معامله‌های پنهان با استبداد زیر پوشش دیپلماسی است.

منابع و ارجاعات

۱. EU Council: Sanctions against Iran

۲. Reuters: Iran turns to internal crackdown in wake of 12-day war

۳. Security Council Report: Iran, June 2026 Monthly Forecast

۴. Center for Human Rights in Iran: New tactics to crush mandatory hijab resistance

۵. Iran International: Conservatives clash over hijab law

۶. Center for Human Rights in Iran: Gender apartheid in Iran

۷. European Parliament: Human rights violations in Iran, Afghanistan and Indonesia

۸. Reuters: Israel hits Iran’s nuclear and military sites, Iran retaliates

۹. The Guardian: Shadow war and proxy forces in the Middle East

۱۰. United Nations Press: Security Council warned Iran nuclear stalemate is creating instability

(2 votes, average: 5,00 out of 5)
دوگانگی غرب در برابر ایران؛ ۷ نشانه از معامله در سایه دموکراسی از خطابه دموکراسی تا معامله در سایه
پیمایش به بالا