درماندگی آموختهشده در ایران؛ 7 عامل روانی فلج شدن کنش اجتماعی
نقش افسردگی سیاسی، ناامیدی مزمن و انجماد جمعی در جامعه ایران
نویسنده: آزاده شرفی
پژوهشگر علوم روانشناسی و جامعهشناسی
چکیده
جامعه ایران طی چند دهه اخیر زیر فشار مداوم بحرانهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و روانی قرار داشته است.
این فشارهای طولانیمدت، نوعی فرسودگی روانی جمعی ایجاد کردهاند که فقط محدود به تجربههای فردی نیست.
آثار این فرسودگی را میتوان در سطح رفتار اجتماعی، مشارکت سیاسی، اعتماد عمومی، امید به آینده و توان کنش جمعی مشاهده کرد.
بسیاری از واکنشهای امروز جامعه ایران، از سکوت و انفعال گرفته تا کنارهگیری از صحنه عمومی، را نمیتوان صرفاً نشانه بیتفاوتی دانست.
این رفتارها در بسیاری موارد، واکنشی دفاعی به چرخههای طولانی ناکامی، سرکوب، بیاعتمادی و فرسایش روانیاند.
سه پدیده روانشناختی میتوانند این وضعیت را توضیح دهند: افسردگی سیاسی، ناامیدی مزمن و درماندگی آموختهشده.
این سه سازوکار، در کنار هم، زمینهای میسازند که در آن کنش اجتماعی فلج میشود و جامعه در نوعی انجماد جمعی گرفتار میگردد.
مقدمه؛ چرا درماندگی آموختهشده در ایران اهمیت دارد؟
برای فهم رفتار اجتماعی امروز ایران، نباید فقط به سطح ظاهری کنشها نگاه کرد.
سکوت، عقبنشینی، بیاعتمادی، تردید، خستگی و انفعال، همیشه نشانه رضایت یا بیتفاوتی نیستند.
گاهی این رفتارها نشانه زخمی عمیقترند: فرسودگی روانی جامعه.
جامعهای که بارها امید بسته، هزینه داده، سرکوب شده، فریب خورده، شکست خورده یا نتیجهای نگرفته، بهتدریج وارد حالت دفاعی میشود.
در این وضعیت، ذهن جمعی برای کاهش درد، از امید فاصله میگیرد.
تلاش، پرهزینه و بینتیجه به نظر میرسد.
مشارکت، خطرناک جلوه میکند.
و سکوت، به ایمنترین گزینه تبدیل میشود.
این همان نقطهای است که مفهوم درماندگی آموختهشده در ایران اهمیت پیدا میکند.
درماندگی آموختهشده در ایران؛ تعریف روانشناختی
درماندگی آموختهشده مفهومی در روانشناسی است که توضیح میدهد چگونه فرد یا گروه، پس از تجربه مکرر ناکامی و فقدان کنترل، به این باور میرسد که تلاش او بیاثر است.
در نظریه کلاسیک، زمانی که موجود زنده بارها تجربه میکند که واکنشهایش نتیجهای ندارند، بهتدریج تلاش برای تغییر را متوقف میکند.
در بازخوانیهای جدیدتر، این پدیده نه فقط به «یادگیری ناتوانی»، بلکه به دشواری یادگیری کنترل و عاملیت مربوط میشود.
در سطح اجتماعی، این مفهوم میتواند توضیح دهد که چرا گروههایی از مردم، حتی با وجود نارضایتی عمیق، از کنش فعال فاصله میگیرند.
در چنین وضعیتی، مسئله فقدان آگاهی نیست.
مسئله، از دست رفتن باور به اثرگذاری است.
مردم ممکن است بدانند چه میخواهند، اما باور نداشته باشند که کنش آنها میتواند نتیجهای ایجاد کند.
افسردگی سیاسی؛ خاموشی تدریجی انگیزه عمومی
افسردگی سیاسی زمانی شکل میگیرد که شهروندان در دورهای طولانی احساس کنند صدای آنان شنیده نمیشود.
در چنین وضعیتی، فرد فقط از یک رویداد سیاسی ناامید نمیشود.
او از امکان اثرگذاری خود بر سرنوشت عمومی فاصله میگیرد.
افسردگی سیاسی به معنای افسردگی بالینی همه افراد جامعه نیست.
این اصطلاح، یک مفهوم تحلیلی برای توصیف کاهش انرژی روانی، انگیزه اجتماعی و امید جمعی است.
نشانههای آن میتواند شامل فرسودگی نسبت به اخبار سیاسی، بیاعتمادی به هر جریان، عقبنشینی از گفتوگو، طعنهزنی مزمن و تمایل به کنارهگیری از صحنه عمومی باشد.
در ایران، این وضعیت پس از چرخههای مکرر امید و ناکامی تشدید شده است.
جامعه بارها شاهد وعده، اعتراض، اصلاح، سرکوب، بحران و بازگشت وضعیت قبلی بوده است.
در نتیجه، ذهن اجتماعی برای محافظت از خود، انرژی انگیزشی را کاهش میدهد.
این واکنش ضعف مردم نیست.
واکنشی دفاعی به فرسایش طولانیمدت است.
درماندگی آموختهشده در ایران و ناامیدی مزمن
ناامیدی مزمن زمانی شکل میگیرد که آینده متفاوت از ذهن جامعه حذف شود.
در این حالت، مردم فقط از امروز ناراضی نیستند.
آنان آینده را نیز قابل تغییر نمیبینند.
ذهن پس از تجربههای پیدرپی ناکامی، گاهی امید را خطرناکتر از ناامیدی میبیند.
زیرا امید بستن یعنی احتمال دوباره زخمی شدن.
در چنین وضعیتی، جامعه برای محافظت از خود میگوید: «بهتر است توقعی نداشته باشم.»
این سازوکار، درد را کوتاهمدت کاهش میدهد.
اما در بلندمدت، توان حرکت اجتماعی را از بین میبرد.
ناامیدی مزمن باعث میشود آینده بهتر قابل تصور نباشد.
اعتماد به نیروهای اجتماعی و سیاسی کاهش یابد.
برنامهریزی برای فردا دشوار شود.
و بدبینی مزمن به هنجار روانی تبدیل گردد.
فلج کنش اجتماعی؛ وقتی جامعه در حالت Freeze میماند
وقتی افسردگی سیاسی و ناامیدی مزمن همزمان فعال باشند، جامعه وارد وضعیتی شبیه «انجماد» میشود.
در علوم اعصاب و روانشناسی تروما، در برابر تهدید، معمولاً از پاسخهای مقابله، گریز یا انجماد سخن گفته میشود.
انجماد زمانی فعال میشود که تهدید شدید، مزمن یا غیرقابل کنترل به نظر برسد.
در سطح اجتماعی، این وضعیت میتواند به شکل فلج کنش ظاهر شود.
مردم نه الزاماً موافق وضعیتاند و نه توان حرکت جمعی دارند.
نه بهطور کامل تسلیماند و نه فعالانه وارد کنش میشوند.
ذهن اجتماعی در نقطهای میانی گیر میکند.
نشانههای فلج کنش شامل بیشتحلیلی، تردید دائمی، تعویق تصمیم، احساس بیانرژی بودن، ترس از هزینه و دور شدن از عملهای کوچک اجتماعی است.
در چنین وضعیتی، جامعه ممکن است بسیار حرف بزند، اما کمتر عمل کند.
تحلیل زیاد میشود.
اما عاملیت کاهش مییابد.
درماندگی آموختهشده در ایران و سکوت اجتماعی
سکوت اجتماعی در ایران را نباید سادهانگارانه تفسیر کرد.
سکوت همیشه رضایت نیست.
گاهی سکوت، زبان زخمی است که دیگر توان فریاد ندارد.
بسیاری از رفتارهای خاموش امروز جامعه، نشانه فرسودگی و محافظت روانیاند، نه بیتفاوتی.
وقتی هزینه کنش بالا باشد، نتیجه نامطمئن باشد و تجربههای پیشین با شکست یا سرکوب پایان یافته باشند، ذهن جمعی به بیعملی بهعنوان گزینه امن نگاه میکند.
این دقیقاً همان سازوکاری است که درماندگی آموختهشده توضیح میدهد.
فرد یا جامعه میآموزد که تلاش بیفایده است.
حتی اگر بعدها شرایط تغییر کند، ذهن همچنان با الگوی قدیمی عمل میکند.
به همین دلیل، ممکن است فرصتهای واقعی نیز از دست بروند؛ زیرا جامعه هنوز در خاطره شکستهای قبلی زندگی میکند.
عوامل تقویتکننده درماندگی آموختهشده در ایران
درماندگی آموختهشده در ایران حاصل یک عامل واحد نیست.
این وضعیت محصول ترکیب چند روند تاریخی، اجتماعی و روانی است.
۱. تجربههای ناکام سیاسی
نسلهای مختلف ایرانیان تجربههایی از امید سیاسی، شکست، سرکوب یا بینتیجه ماندن کنش جمعی داشتهاند.
هر نسل، بخشی از این حافظه ناکامی را به نسل بعد منتقل کرده است.
۲. هزینههای سنگین کنشگری
وقتی اعتراض، روزنامهنگاری، فعالیت مدنی یا کنش سیاسی میتواند به بازداشت، تهدید، محرومیت شغلی، مهاجرت اجباری یا خشونت منجر شود، ذهن جامعه کنش را پرهزینه ارزیابی میکند.
۳. فشار اقتصادی و استرس مزمن
فقر، تورم، ناامنی شغلی و بحران معیشت، انرژی روانی جامعه را مصرف میکند.
فردی که برای بقا میجنگد، کمتر توان کنش بلندمدت اجتماعی دارد.
۴. اطلاعات متناقض و ابهام دائمی
فضای رسانهای آشفته، شایعات، تحلیلهای متضاد و بیاعتمادی به منابع، تصمیمگیری جمعی را دشوار میکند.
ابهام مزمن، کنش را به تعویق میاندازد.
۵. بیاعتمادی به رهبری و سازمان
کنش جمعی بدون اعتماد شکل نمیگیرد.
وقتی جامعه به رهبران، سازمانها، احزاب، رسانهها و حتی یکدیگر بیاعتماد شود، امکان اقدام مشترک کاهش مییابد.
چرخه خودتقویتکننده افسردگی سیاسی و درماندگی آموختهشده
افسردگی سیاسی، ناامیدی مزمن و درماندگی آموختهشده یکدیگر را تقویت میکنند.
این پدیدهها در یک چرخه بسته عمل میکنند:
ناکامیهای سیاسی، افسردگی سیاسی تولید میکنند.
افسردگی سیاسی، ناامیدی مزمن را عمیقتر میکند.
ناامیدی مزمن، فلج کنش ایجاد میکند.
فلج کنش، ناکامیهای بیشتری تولید میکند.
و ناکامیهای بیشتر، دوباره درماندگی را تقویت میکنند.
این چرخه اگر شکسته نشود، جامعه را در وضعیت «هیچ کاری نمیشود کرد» نگه میدارد.
خطرناکترین بخش ماجرا همین است.
درماندگی آموختهشده فقط کنش را متوقف نمیکند.
حتی تصور امکان تغییر را نیز تخریب میکند.
نگاه نوروساینس؛ انجماد جمعی بهعنوان واکنش بقا
از منظر نوروساینس، مغز در برابر تهدید معمولاً سه مسیر دفاعی دارد: مقابله، گریز یا انجماد.
وقتی امکان مقابله کم باشد و راه گریز نیز محدود شود، سیستم عصبی ممکن است وارد حالت انجماد شود.
این واکنش، نشانه ضعف نیست.
واکنشی برای بقاست.
در سطح فردی، فرد ممکن است بیحرکت، بیحس، کند، گیج یا جدا از واقعیت به نظر برسد.
در سطح جمعی، جامعه ممکن است منفعل، مردد، پراکنده و بیانرژی به نظر برسد.
اما در عمق، این رفتارها میتوانند پاسخ به تهدید مزمن باشند.
جامعهای که سالها در معرض تهدید بوده، ممکن است پیش از هر کنشی، ابتدا به دنبال امنیت روانی بگردد.
بدون امنیت روانی، کنش پایدار شکل نمیگیرد.
کارآمدی جمعی؛ نقطه مقابل درماندگی آموختهشده در ایران
برای خروج از درماندگی، جامعه باید دوباره حس اثرگذاری را تجربه کند.
در روانشناسی اجتماعی، مفهوم «کارآمدی جمعی» به این معناست که اعضای یک گروه باور کنند کنش مشترک آنان میتواند نتیجه ایجاد کند.
پژوهشهای جدید درباره کنش جمعی نشان میدهند که ادراک کارآمدی، یکی از انگیزههای مهم مشارکت در رفتار جمعی است؛ یعنی مردم زمانی بیشتر وارد عمل میشوند که باور کنند گروه آنان توان ایجاد تغییر دارد.
در ایران، بازسازی کارآمدی جمعی نیازمند تجربههای کوچک اما واقعی موفقیت است.
جامعه باید ببیند که کنش بینتیجه نیست.
حتی موفقیتهای محدود، اگر تکرار شوند، میتوانند الگوی درماندگی را تضعیف کنند.
کنشهای کوچک، سازمانیافته، کمهزینه و قابل تکرار، میتوانند مقدمه بازگشت عاملیت باشند.
چگونه چرخه درماندگی آموختهشده در ایران شکسته میشود؟
شکستن چرخه درماندگی با شعارهای بزرگ آغاز نمیشود.
با بازسازی تدریجی حس کنترل آغاز میشود.
چند مسیر مهم وجود دارد:
۱. ساختن تجربههای کوچک موفقیت
جامعه باید دوباره تجربه کند که عمل جمعی میتواند نتیجه داشته باشد.
حتی دستاوردهای کوچک میتوانند اثر روانی بزرگ داشته باشند.
۲. کاهش سرزنش مردم
سرزنش جامعه به دلیل سکوت یا انفعال، درماندگی را بیشتر میکند.
باید فهمید که بخشی از سکوت، محصول زخم و فرسودگی است.
۳. ایجاد شبکههای اعتماد
کنش اجتماعی بدون اعتماد ممکن نیست.
شبکههای کوچک، محلی، حرفهای و مدنی میتوانند اعتماد ازدسترفته را بازسازی کنند.
۴. روشن کردن هدفهای قابل دستیابی
هدفهای مبهم، درماندگی را تقویت میکنند.
هدفهای مشخص، مرحلهای و قابل سنجش، حس کنترل ایجاد میکنند.
۵. بازسازی روایت امید
امید نباید شعار باشد.
امید باید بر تجربه، برنامه، سازمان و واقعیت بنا شود.
امید واقعی یعنی فرد یا جامعه بتواند بگوید: «کاری هست که میتوانم انجام دهم.»
درماندگی آموختهشده در ایران و خطر تحلیلهای سرزنشگر
یکی از خطاهای رایج، سرزنش مردم به دلیل سکوت یا انفعال است.
برخی تحلیلها میگویند مردم بیتفاوت شدهاند.
برخی دیگر جامعه را ترسو یا منفعتطلب معرفی میکنند.
این نوع تحلیلها اغلب سطحی و آسیبزا هستند.
زیرا سازوکارهای روانی پشت رفتار اجتماعی را نادیده میگیرند.
جامعهای که بارها ضربه خورده، ممکن است پیش از حرکت دوباره، نیازمند ترمیم روانی باشد.
تحلیل دقیق باید میان رضایت، ترس، فرسودگی، بیاعتمادی و درماندگی تفاوت بگذارد.
هر سکوتی رضایت نیست.
هر انفعالی بیغیرتی نیست.
گاهی سکوت، نتیجه خستگی تاریخی است.
جمعبندی؛ از انجماد جمعی تا بازگشت عاملیت
بخش زیادی از رفتارهای اجتماعی امروز ایران را زمانی بهتر میفهمیم که آنها را در چارچوب افسردگی سیاسی، ناامیدی مزمن و درماندگی آموختهشده ببینیم.
این پدیدهها با هم ترکیب شدهاند تا رنج اجتماعی عادیسازی شود.
انرژی روانی جامعه کاهش یابد.
انسجام جمعی آسیب ببیند.
و کنش اجتماعی فلج شود.
بنابراین، سکوت و بیعملی بخشهایی از جامعه نشانه ضعف یا بیتفاوتی نیست.
نشانه خستگی عمیقی است که دههها انباشته شده و امروز به شکل انجماد جمعی بروز میکند.
درک این سازوکار میتواند جایگزینی برای نگاههای سرزنشآمیز، سادهانگارانه و غیردقیق باشد.
جامعه ایران برای خروج از این وضعیت، فقط به خشم نیاز ندارد.
به ترمیم اعتماد، تجربه اثرگذاری، بازسازی امید و بازگشت عاملیت نیاز دارد.
درماندگی آموختهشده زمانی شکسته میشود که جامعه دوباره تجربه کند: «تلاش من بیاثر نیست.»
۱۰ پرسش و پاسخ درباره درماندگی آموختهشده در ایران
۱. درماندگی آموختهشده چیست؟
درماندگی آموختهشده حالتی است که فرد یا جامعه پس از تجربه مکرر ناکامی و فقدان کنترل، به این باور میرسد که تلاش او تأثیری بر نتیجه ندارد.
۲. درماندگی آموختهشده در ایران چگونه شکل گرفته است؟
این وضعیت در ایران از ترکیب تجربههای ناکام سیاسی، سرکوب، هزینه بالای کنشگری، فشار اقتصادی، بیاعتمادی و ابهام مزمن شکل گرفته است.
۳. افسردگی سیاسی یعنی چه؟
افسردگی سیاسی به کاهش انگیزه عمومی، فرسودگی نسبت به تحولات سیاسی، عقبنشینی از مشارکت و احساس بیاثر بودن کنش فردی یا جمعی اشاره دارد.
۴. ناامیدی مزمن چه تفاوتی با ناامیدی عادی دارد؟
ناامیدی عادی ممکن است موقتی باشد، اما ناامیدی مزمن زمانی شکل میگیرد که جامعه آینده متفاوت را دیگر قابل تصور نمیبیند.
۵. فلج کنش اجتماعی چیست؟
فلج کنش یعنی جامعه با وجود نارضایتی، توان تصمیمگیری و اقدام مؤثر را از دست میدهد. این وضعیت میتواند شبیه پاسخ انجماد در برابر تهدید مزمن باشد.
۶. آیا سکوت مردم نشانه رضایت است؟
خیر. سکوت میتواند نشانه ترس، فرسودگی، بیاعتمادی یا درماندگی آموختهشده باشد. هر سکوتی به معنای رضایت نیست.
۷. نقش فشار اقتصادی در درماندگی چیست؟
فشار اقتصادی انرژی روانی مردم را مصرف میکند. وقتی فرد درگیر بقاست، توان کمتری برای کنش جمعی، برنامهریزی و مشارکت اجتماعی دارد.
۸. کارآمدی جمعی چیست؟
کارآمدی جمعی یعنی باور یک گروه به اینکه کنش مشترک آنها میتواند نتیجه ایجاد کند. این مفهوم نقطه مقابل درماندگی آموختهشده است.
۹. چگونه میتوان چرخه درماندگی را شکست؟
با تجربههای کوچک موفقیت، کاهش سرزنش مردم، ساختن شبکههای اعتماد، تعیین هدفهای قابل دستیابی و بازسازی امید واقعی.
۱۰. چرا فهم درماندگی آموختهشده برای تحلیل ایران مهم است؟
زیرا کمک میکند رفتارهای ظاهراً منفعل جامعه را نه بهعنوان بیتفاوتی، بلکه بهعنوان واکنش روانی به دههها فشار، ناکامی و تهدید بفهمیم.
منابع و ارجاعات
۱. Learned Helplessness at Fifty: Insights from Neuroscience
۲. Seligman: Learned Helplessness
۳. Rebellious yet apathetic: System justification and learned helplessness in collective action
۴. Nothing to lose or a world to win: Reconsidering efficacy in collective action
۵. A fight against all odds? The causal effects of perceived efficacy on collective action intentions
۶. Threat Perception and Fight-or-Flight Defensive Behaviours: A Systematic Review
۷. Martin E. P. Seligman, Helplessness: On Depression, Development, and Death.
۸. Albert Bandura, Self-Efficacy: The Exercise of Control.
۹. Jeffrey C. Alexander, Trauma: A Social Theory.
۱۰. Bessel van der Kolk, The Body Keeps the Score.



