مرگ هیثم علی طباطبایی؛ ۷ پیامد مهم برای حزبالله و جمهوری اسلامی
قلب دوم حزبالله مُرد؛ مرگ هیثم علی طباطبایی و لرزشهای نامرئی
در خاورمیانه
نویسنده: پارسا نصیریخواه و علیرضا مسعودیان خوزانی
ژرنالیست و تحلیل گر سیاسی
پیشگفتار
در تاریخ خاورمیانه، نامها گاهی از جسم انسانها بزرگتر میشوند. برخی چهرهها در تاریکی زندگی میکنند، اما اثر حضورشان در روشنترین نقاط جنگ و سیاست دیده میشود.
هیثم علی طباطبایی، معروف به ابو علی طباطبایی، از همین جنس چهرهها بود؛ فرماندهای کمحرف، پنهان و عملیاتی که نام او سالها در کنار مفاهیمی مانند یگان رضوان حزبالله، محور مقاومت، سپاه قدس و شبکههای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه تکرار میشد.
او سخنران نبود. چهرهای رسانهای هم نبود. اما هرجا از جنوب لبنان تا سوریه، عراق و یمن ردّی از هماهنگی عملیاتی حزبالله و متحدان تهران دیده میشد، نام او در حاشیه تحلیلها ظاهر میشد.
بر اساس گزارش رویترز درباره کشتهشدن هیثم علی طباطبایی، او از فرماندهان ارشد نظامی حزبالله بود که در حمله هوایی اسرائیل در نزدیکی بیروت کشته شد. منابع خبری دیگر نیز گزارش دادند که این حمله در منطقه حارهحریک، در ضاحیه جنوبی بیروت، انجام شد؛ جایی که از مهمترین پایگاههای اجتماعی و امنیتی حزبالله به شمار میرود.
مرگ طباطبایی فقط حذف یک فرمانده نبود. این رویداد ضربهای تازه به ساختار فرماندهی حزبالله و شبکه منطقهای جمهوری اسلامی بود؛ شبکهای که طی دو دهه گذشته بر پایه فرماندهان میدانی، اتصالات اطلاعاتی و توان هماهنگی میان بیروت، تهران، دمشق، بغداد و صنعا ساخته شده بود.
هیثم علی طباطبایی؛ از سایه تا مرکز میدان
هیثم علی طباطبایی در منابع مختلف با نامهای Tabatabai و Tabtabai معرفی شده است. او از پدری با ریشه ایرانی و مادری لبنانی متولد شد و همین پیوند دوگانه، بعدها به بخشی از موقعیت سیاسی و امنیتی او تبدیل شد.
از یک سو، او در ساختار لبنانی حزبالله رشد کرد. از سوی دیگر، در پروژه منطقهای جمهوری اسلامی جایگاهی مهم یافت.
بر اساس گزارش الجزیره درباره زندگی و نقش هیثم طباطبایی، او از چهرههای باسابقه حزبالله بود و در جنگهای مختلف، از جنوب لبنان تا سوریه، نقش عملیاتی داشت.
طباطبایی در ساختار حزبالله با یگان رضوان، واحدهای عملیاتی ویژه و شبکههای منطقهای مرتبط با ایران شناخته میشد. گزارشها همچنین از نقش او در یگان ۳۸۰۰ حزبالله سخن گفتهاند؛ واحدی که به آموزش، تجهیز و هماهنگی گروههای شبهنظامی همسو با تهران در عراق، یمن و سوریه مرتبط دانسته میشود.
در واقع، اهمیت طباطبایی فقط در رتبه سازمانی او نبود. اهمیت او در «شبکهای بودن» نقش او بود. او از آن دسته فرماندهانی بود که میان میدان جنگ، اتاق عملیات، ارتباطات منطقهای و اعتماد سیاسی تهران قرار میگرفت.
به همین دلیل، مرگ او از نظر عملیاتی تنها حذف یک نفر نیست. او یکی از گرههای ارتباطی میان تهران، بیروت، دمشق، بغداد و صنعا بود.
قتل چنین گرهای مانند بریدن طنابی است که چند سنگ بزرگ را به هم متصل کرده است. هر سنگ ممکن است هنوز سر جای خود باشد، اما توازن شبکه ناگهان دچار لرزش میشود.
چرا طباطبایی برای حزبالله مهم بود؟
حزبالله طی دهههای اخیر روی چند ستون اصلی ایستاده است: ایدئولوژی، شبکه اجتماعی، قدرت نظامی، حمایت مالی و تسلیحاتی ایران، و فرماندهانی که توان تبدیل دستور سیاسی به عملیات میدانی را دارند.
طباطبایی از دسته آخر بود.
در ساختار حزبالله، فرماندهی میدانی فقط یک جایگاه اداری نیست. این جایگاه بر پایه سالها تجربه جنگ، اعتماد سازمانی، شناخت جغرافیای لبنان و منطقه، و ارتباط با حلقههای امنیتی جمهوری اسلامی شکل میگیرد.
بر اساس گزارش واشنگتنپست درباره حمله اسرائیل به بیروت و کشتهشدن طباطبایی، او از فرماندهان ارشد حزبالله و از چهرههای مرتبط با یگان رضوان بود. چنین جایگاهی برای حزبالله صرفاً نظامی نیست؛ بلکه بخشی از حافظه جنگی و ساختار تصمیمگیری سازمان محسوب میشود.
حذف این نوع فرماندهان، حزبالله را فوراً نابود نمیکند، اما کیفیت فرماندهی، سرعت تصمیمگیری و هماهنگی درونی آن را تحت فشار قرار میدهد.
در سازمانهای شبهنظامی، تجربه قابل کپیبرداری نیست. نمیتوان یک فرمانده جوان را یکشبه به جای کسی گذاشت که سالها میدان لبنان، سوریه، عراق و یمن را شناخته است.
ضربه به ستون فرماندهی میدانی حزبالله
مرگ طباطبایی شکافی در بخش فرماندهی میدانی حزبالله ایجاد میکند. جانشینی او نیازمند فردی است که چند ویژگی را همزمان داشته باشد.
او باید در سوریه جنگیده باشد، شبکه ایران در عراق و یمن را بشناسد، توان طراحی عملیات فرامرزی داشته باشد، با ساختار درونی حزبالله هماهنگ باشد و اعتماد کامل سپاه قدس را جلب کند.
این ترکیب کمیاب است.
در سازمانی مانند حزبالله، فرماندهان ارشد فقط با دستور اداری جایگزین نمیشوند. آنان حامل شبکهای از اعتماد، تجربه، رابطه و حافظه عملیاتیاند.
بنابراین، حذف طباطبایی احتمالاً موجب فروپاشی فوری حزبالله نمیشود، اما هزینه جانشینی، بازسازی و انتقال تجربه را بالا میبرد.
حزبالله پس از مرگ فرماندهانی مانند عماد مغنیه، فؤاد شکر، حسن نصرالله و هاشم صفیالدین، با بحران پیاپی در سطح رهبری و فرماندهی مواجه شده است. در چنین شرایطی، مرگ طباطبایی حلقه دیگری از همان زنجیره فرسایش است.
یگان رضوان؛ شمشیری خطرناک اما زخمی
یگان رضوان حزبالله مهمترین نیروی تهاجمی این سازمان در مرزهای اسرائیل است. مأموریت این یگان، عملیات نفوذی، جنگ نامتقارن، حمله به مناطق مرزی و اجرای عملیاتهای ویژه است.
طباطبایی از چهرههایی بود که با توسعه و سازماندهی این یگان پیوند داشت. به همین دلیل، مرگ او میتواند در سه سطح اثر بگذارد: انتقال تجربه، هماهنگی عملیاتی و سرعت تصمیمگیری.
یگان رضوان هنوز خطرناک است. ساختار آن با حذف یک فرمانده از بین نمیرود. اما فرماندهانی مانند طباطبایی نقش «حافظه زنده» سازمان را دارند.
نبود او یعنی کاهش دقت در انتقال تجربههای جنگی، دشوارتر شدن هماهنگی میان بیروت و تهران، و افزایش فشار بر جانشینانی که باید در مدت کوتاه جای خالی او را پر کنند.
یگان رضوان بدون فرماندهای با تجربه او، شبیه شمشیری زهرآلود است که دستهاش ترک برداشته باشد؛ هنوز خطرناک، اما کمتر دقیق و کمتر مطمئن.
کاهش توان هماهنگی محور مقاومت
طباطبایی فقط یک فرمانده لبنانی نبود. او یکی از سازندگان شبکه منطقهای حزبالله و جمهوری اسلامی بود.
بر اساس گزارش رویترز درباره نقش منطقهای طباطبایی، او در جنگ سوریه و در ساختارهای عملیاتی حزبالله نقش داشت و از چهرههایی بود که با بازسازی توان نظامی حزبالله پس از جنگ مرتبط دانسته میشد.
در منطق شبکههای نیابتی، نقش چنین فرماندهانی بسیار مهم است. آنان میان گروههای مختلف زبان مشترک ایجاد میکنند. یک پیام، یک دستور یا یک مسیر انتقال تسلیحات، وقتی از کانال فردی با اعتماد بالا عبور کند، سریعتر و مؤثرتر عمل میکند.
مرگ طباطبایی به معنای آن است که بخشی از این هماهنگی باید از نو تعریف شود.
شبکه وقتی تجزیه شود، حرکتش کند میشود. در جنگ، کندی گاهی مرگبارترین ضعف است.
پیامدهای مرگ طباطبایی برای جمهوری اسلامی
برای جمهوری اسلامی، مرگ طباطبایی فقط حذف یک فرمانده حزبالله نیست. این رویداد ترک تازهای در دیوار سیاست منطقهای تهران است؛ دیواری که با میلیاردها دلار هزینه، شبکههای نیابتی، انتقال تسلیحات، آموزش شبهنظامیان و عملیات اطلاعاتی ساخته شده است.
جمهوری اسلامی برای تداوم نفوذ منطقهای خود به فرماندهانی نیاز دارد که هم زبان تهران را بفهمند و هم منطق میدان عربی را بشناسند.
طباطبایی یکی از همین سرپلهای انسانی بود.
او از نظر سیاسی و عملیاتی میان چند جهان حرکت میکرد: جهان لبنانی حزبالله، جهان امنیتی سپاه قدس، میدان سوریه، شبکه عراق و مسیرهای ارتباطی با یمن.
از بین رفتن چنین افرادی برای تهران زیان تاکتیکی نیست؛ زیان راهبردی است.
زیرا جمهوری اسلامی میتواند پول، سلاح و شعار تولید کند، اما تولید فرماندهای با تجربه چند دهه جنگ و شبکه اعتماد منطقهای آسان نیست.
پیام اسرائیل: هیچ نقطهای کاملاً امن نیست
کشتهشدن طباطبایی در ضاحیه جنوبی بیروت، پیامی روشن برای حزبالله و جمهوری اسلامی داشت: عمق جغرافیایی حزبالله دیگر حاشیه امن مطلق نیست.
بر اساس گزارش گاردین درباره حمله اسرائیل به حارهحریک، حمله در یکی از مناطق حساس و پرجمعیت ضاحیه جنوبی بیروت انجام شد و این مسئله سطح تنش پس از آتشبس را بالا برد.
برای اسرائیل، چنین عملیاتی فقط حذف یک هدف نیست. این نوع عملیات، نمایش توان اطلاعاتی، نفوذ عملیاتی و ارسال پیام بازدارنده است.
پیام این است: اگر فرماندهان ارشد حزبالله در قلب ضاحیه قابل هدفگیری باشند، هیچ حلقهای از فرماندهی نمیتواند خود را کاملاً امن تصور کند.
این پیام از خود مرگ طباطبایی نیز مهمتر است. زیرا نشان میدهد زره امنیتی حزبالله و شبکه وابسته به تهران نفوذپذیر شده است.
تضعیف بازدارندگی تهران و حزبالله
جمهوری اسلامی و حزبالله سالها بر ساختن تصویر «قدرت شکستناپذیر» تکیه کردهاند. چهرههایی مانند عماد مغنیه، قاسم سلیمانی، ابومهدی المهندس، حسن نصرالله، فؤاد شکر و هاشم صفیالدین بخشی از این سرمایه نمادین بودند.
این چهرهها برای هواداران محور مقاومت فقط فرمانده نبودند. آنان نشانههای قدرت، استمرار و بازدارندگی روانی محسوب میشدند.
اما مرگهای پیاپی این فرماندهان، بهتدریج بازدارندگی روانی و تبلیغاتی محور مقاومت را فرسوده میکند.
بازدارندگی فقط در تعداد موشکها ساخته نمیشود. بازدارندگی در ذهن دشمن، حامیان، افکار عمومی و نیروهای میدانی ساخته میشود.
وقتی فرماندهان ارشد یکی پس از دیگری هدف قرار میگیرند، حتی اگر سازمان همچنان باقی بماند، تصویر شکستناپذیری آن ترک میخورد.
این ترک، در جنگ روانی گاهی از خسارت فیزیکی مهمتر است.
پیامدهای منطقهای؛ تغییر در صفحه شطرنج خاورمیانه
خاورمیانه امروز شبیه صفحه شطرنجی است که مهرههای آن فقط سرباز و وزیر و شاه نیستند. هر مهره پشت خود تاریخ، مذهب، ایدئولوژی، امنیت، انرژی و رقابتهای جهانی دارد.
مرگ طباطبایی یکی از حرکات مهم در این صفحه است.
اسرائیل با این عملیات نشان داد که توان هدفگیری دقیق در قلب شبکه حزبالله را دارد. این مسئله دست اسرائیل را در جنگ اطلاعاتی و روانی بالاتر میبرد.
از سوی دیگر، مخالفان جمهوری اسلامی در منطقه این رویداد را نشانهای از فرسایش محور تهران میبینند. چنین برداشتی میتواند جرئت بازیگران ضدایرانی و مخالف حزبالله را افزایش دهد.
کشورهایی مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز که سالها از گسترش شبکههای نیابتی جمهوری اسلامی نگران بودهاند، حذف فرماندهانی مانند طباطبایی را با دقت دنبال میکنند.
این کشورها ممکن است چنین رخدادهایی را نشانه کاهش توان هماهنگی محور مقاومت بدانند و در نتیجه، فضای بیشتری برای مانور دیپلماتیک و امنیتی پیدا کنند.
سوریه و عراق؛ شبکهای که فرمانده خود را از دست داد
طباطبایی از جمله چهرههایی بود که با جنگ سوریه و هماهنگی نیروهای همسو با جمهوری اسلامی پیوند داشت. نبود او میتواند معادلات سوریه و عراق را پیچیدهتر کند.
در سوریه، حضور نیروهای وابسته به ایران، حزبالله، گروههای عراقی، روسیه، ترکیه و بازیگران محلی، یک میدان چندلایه ایجاد کرده است. در چنین میدانی، فرماندهان شبکهای نقش بسیار مهمی دارند.
آنان فقط دستور نظامی نمیدهند. آنان میان بازیگران مختلف تعادل ایجاد میکنند، مسیرهای ارتباطی را حفظ میکنند و اختلافهای درونی را کنترل میکنند.
با حذف چنین چهرههایی، احتمال افزایش رقابتهای درونی، کاهش هماهنگی و اختلال در تصمیمگیری بالا میرود.
آنکس که شبکه را میشناسد، اگر سقوط کند، شبکه مدتی به سکوت و سردرگمی فرو میرود.
تعلل حزبالله و جمهوری اسلامی؛ وقتی تابوتها انباشته میشوند
مرگ طباطبایی یک حادثه منفرد نیست. این رویداد در کنار مرگهای پیاپی فرماندهان حزبالله و نیروهای سپاه قدس، روندی خطرناک را نشان میدهد.
محور مقاومت تلفات سنگین میدهد، اما راهبرد کلان خود را تغییر نمیدهد.
این راهبرد بر تنش دائمی، اسرائیلستیزی ایدئولوژیک، شبکههای نیابتی و نمایش قدرت نظامی استوار است. اما هزینههای این راهبرد روزبهروز بیشتر میشود.
تعلل تهران و حزبالله در بازنگری استراتژی، به معنای گامبرداشتن بر لبه تیغ است.
فرماندهان ارشد با تجربه دهها سال جنگ، بهراحتی جایگزین نمیشوند. هیچ نیروی جوانی نمیتواند یکشبه تجربه جنگهای لبنان، سوریه، عراق، یمن و مواجهه با اسرائیل را به دست آورد.
فرسایش این نخبگان، معادل فرسایش حافظه جنگی یک سازمان است.
وقتی حافظه جنگی تضعیف شود، سازمان ممکن است همچنان سلاح داشته باشد، اما کیفیت تصمیمگیری آن پایین میآید.
کاهش اعتبار تهدیدهای حزبالله
حزبالله و جمهوری اسلامی پس از هر ترور یا حمله هدفمند، معمولاً از «انتقام در زمان مناسب» سخن میگویند. این فرمول، هم برای کنترل خشم هواداران و هم برای حفظ تصویر بازدارندگی به کار میرود.
اما اگر تهدیدها به پاسخهایی محدود، پراکنده یا بیاثر ختم شوند، اعتبار بازدارندگی کاهش پیدا میکند.
بازدارندگی در میدان ساخته میشود، اما در ذهن مخاطب تثبیت میشود.
وقتی حزبالله بارها تهدید کند، اما توان پاسخ قاطع و متناسب نداشته باشد، دشمن، حامیان و افکار عمومی بهتدریج میان شعار و توان واقعی فاصله میبینند.
در چنین وضعیتی، موشکپرانیهای پراکنده یا اقدامات نمادین، شاید برای مدتی کوتاه مصرف تبلیغاتی داشته باشند، اما نمیتوانند شکاف راهبردی را پنهان کنند.
این همان معادلهای است که تهران و حزبالله در آن گرفتار شدهاند: نه میتوانند طرفداران خود را با سکوت راضی کنند، نه میتوانند با پاسخ گسترده وارد جنگی شوند که پیامدهای آن برای لبنان، ایران و کل منطقه بسیار سنگین خواهد بود.
هزینههای اجتماعی و اقتصادی برای لبنان و ایران
مرگ فرماندهان ارشد معمولاً فقط پیامد نظامی ندارد. چنین رخدادهایی میتواند موجی از بسیج نیرو، سرکوب داخلی، افزایش فضای امنیتی و تشدید فشار اقتصادی ایجاد کند.
در لبنان، حزبالله با جامعهای خسته، اقتصاد بحرانزده و ساختار سیاسی شکننده روبهروست. هر دور تازه از تنش با اسرائیل، هزینهای مستقیم بر مردم لبنان تحمیل میکند.
در ایران نیز سیاست منطقهای جمهوری اسلامی با هزینههای سنگین مالی، امنیتی و اجتماعی همراه بوده است. در حالی که جامعه ایران با بحران اقتصادی، تورم، بیکاری، فرسایش اعتماد عمومی و نارضایتی سیاسی روبهروست، ادامه سرمایهگذاری در شبکههای نیابتی منطقهای، شکاف میان حکومت و مردم را عمیقتر میکند.
هرچه این روند ادامه یابد، نارضایتی داخلی، شکاف سیاسی و فشار اقتصادی افزایش خواهد یافت.
خطر دور باطل انتقام
محور مقاومت همواره با وعده انتقام تلاش کرده است خشم هواداران خود را مدیریت کند. اما هر انتقام، اگر به پاسخ متقابل شدیدتر منجر شود، دور باطل تازهای ایجاد میکند.
در این دور باطل، هیچ طرفی پیروزی قطعی به دست نمیآورد، اما جامعههای منطقه هزینه میپردازند.
لبنان و ایران بیش از همه در معرض این هزینهاند. لبنان با خطر جنگ و ویرانی دوباره روبهرو میشود. ایران نیز با افزایش فشار خارجی، تشدید تحریمها و بالا رفتن هزینههای امنیتی مواجه خواهد شد.
در چنین وضعیتی، ادامه راهبرد تنش دائمی، بیش از آنکه نشان قدرت باشد، نشانه ناتوانی در خروج از چرخه بحران است.
نتیجهگیری؛ مرگ طباطبایی آغاز یک دوران جدید است
مرگ هیثم علی طباطبایی شاید در ظاهر فقط حذف یک نام از ساختار فرماندهی حزبالله باشد. اما در سطح عمیقتر، این رویداد نشانه ورود محور مقاومت به مرحلهای تازه از فرسایش فرماندهی و آسیبپذیری اطلاعاتی است.
حزبالله یکی از چهرههای مهم شبکه عملیاتی خود را از دست داد.
جمهوری اسلامی ضربهای دیگر به پروژه منطقهای خود خورد.
اسرائیل نشان داد که توان هدفگیری فرماندهان ارشد در عمق ضاحیه را دارد.
و توازن روانی منطقه، بیش از گذشته به زیان محور تهران تغییر کرد.
اما مهمتر از همه، این واقعه نشان داد که اگر حزبالله و جمهوری اسلامی از تجدیدنظر در راهبرد تنشزای خود طفره بروند، فرسایش فرماندهی، فروپاشی هماهنگی و افت بازدارندگی میتواند این محور را از درون ضعیفتر کند.
مرگها وقتی انباشته شوند، فقط بدنها را دفن نمیکنند؛ ساختارها را نیز فرسوده و بیآینده میسازند.
سایه طباطباییها یکییکی خاموش میشود و محور جمهوری اسلامی در خاورمیانه، بیش از هر زمان دیگر، با بحران اعتماد، بحران فرماندهی و بحران بازدارندگی روبهروست.
۱۰ پرسش و پاسخ درباره مرگ هیثم علی طباطبایی و پیامدهای آن
۱. هیثم علی طباطبایی که بود؟
هیثم علی طباطبایی، معروف به ابو علی طباطبایی، از فرماندهان ارشد حزبالله لبنان بود که با یگان رضوان، شبکههای عملیاتی حزبالله و هماهنگی نیروهای همسو با جمهوری اسلامی در منطقه پیوند داشت.
۲. هیثم علی طباطبایی چگونه کشته شد؟
بر اساس گزارشهای بینالمللی، او در ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵ در حمله هوایی اسرائیل به منطقه حارهحریک در ضاحیه جنوبی بیروت کشته شد.
۳. چرا مرگ طباطبایی برای حزبالله مهم است؟
زیرا او فقط یک فرمانده نظامی نبود، بلکه بخشی از حافظه عملیاتی، شبکه ارتباطی و ساختار هماهنگی حزبالله با محور جمهوری اسلامی محسوب میشد.
۴. یگان رضوان چیست؟
یگان رضوان، نیروی ویژه و تهاجمی حزبالله است که برای عملیاتهای نفوذی، جنگ نامتقارن و حملات مرزی علیه اسرائیل طراحی شده است.
۵. مرگ طباطبایی چه اثری بر یگان رضوان دارد؟
این مرگ احتمالاً موجب اختلال در انتقال تجربه، کاهش سرعت تصمیمگیری و افزایش فشار بر فرماندهان جایگزین میشود، هرچند بهتنهایی به معنای نابودی یگان رضوان نیست.
۶. پیام این ترور برای جمهوری اسلامی چیست؟
پیام اصلی این است که حلقههای امنیتی و فرماندهی محور تهران، حتی در نقاطی مانند ضاحیه جنوبی بیروت، کاملاً مصون نیستند.
۷. آیا مرگ طباطبایی باعث فروپاشی حزبالله میشود؟
خیر. حزبالله ساختاری پیچیده و ریشهدار دارد. اما حذف فرماندهان ارشد میتواند کیفیت فرماندهی، هماهنگی عملیاتی و بازدارندگی روانی آن را تضعیف کند.
۸. این رویداد چه تأثیری بر توازن منطقهای دارد؟
مرگ طباطبایی میتواند دست اسرائیل را در جنگ اطلاعاتی و روانی بالاتر ببرد و اعتماد متحدان جمهوری اسلامی به امنیت فرماندهی حزبالله را کاهش دهد.
۹. چرا فرماندهان شبکهای برای جمهوری اسلامی مهماند؟
زیرا این فرماندهان میان تهران، بیروت، دمشق، بغداد و صنعا ارتباط عملیاتی ایجاد میکنند. حذف آنان باعث کندی، اختلال و بیاعتمادی در شبکههای نیابتی میشود.
۱۰. نتیجه راهبردی مرگ طباطبایی چیست؟
نتیجه راهبردی این است که محور جمهوری اسلامی با بحران فزاینده فرماندهی، آسیبپذیری اطلاعاتی و فرسایش بازدارندگی روبهروست.
منابع و ارجاعات
۱. Reuters: Who was Haytham Ali Tabatabai, Hezbollah’s military leader killed by Israel?
۲. AP News: Thousands mourn Hezbollah commander killed in Israeli airstrike
۳. Washington Post: Israel strike in Beirut kills Hezbollah commander Haytham Tabatabai
۴. The Guardian: Israel targets Hezbollah chief of staff in strike on Beirut
۵. Al Jazeera: Who was Haytham Ali Tabatabai?
۶. The Washington Post: What is Hezbollah’s Radwan Force?
۷. Council on Foreign Relations: What Is Hezbollah?
۸. National Counterterrorism Center: Hizballah



