فراموشیِ هدایت‌شده در جمهوری اسلامی: از پروندهٔ محمد ثلاث تا حذف تدریجی زینب طاهری و نقش اینفلوئنسرهای حواس‌پرت‌ساز

در نسخهٔ زیر، متن شما از نظر استنادی تقویت شده، ادعاهای حساس حقوقی دقیق‌تر شده، لینک‌های درون‌متنی در قالب ارجاع معتبر اضافه شده و در پایان ۵ پرسش‌وپاسخ کلیدی آمده است.


فراموشیِ هدایت‌شده در جمهوری اسلامی؛ از پروندهٔ محمد ثلاث تا حذف تدریجی زینب طاهری و نقش اینفلوئنسرهای حواس‌پرت‌ساز

ساموئل (پیمان) سلاحی — تحلیلگر سیاسی و کارشناس امنیتی

مقدمه: جامعه‌ای با حافظهٔ زخمی و فرسوده

فراموشی در ایران پدیده‌ای تصادفی نیست؛ محصول هم‌زمان چند متغیر است: بحران سیاسی دائمی، مدیریت امنیتی رسانه، نبود نهاد حافظه، فشار روانی مستمر، سانسور، و سرگرمی‌سازی گسترده در فضای مجازی.

جامعهٔ ایران طی چهار دهه گذشته به‌طور پیوسته زیر بار شکنجه، اعدام، سرکوب، نابرابری، سانسور، فروپاشی اعتماد و بحران‌های پی‌درپی زیسته است. در چنین وضعیتی، ذهن جمعی دچار فرسودگی شناختی می‌شود؛ یعنی توان نگهداری، پردازش و تبدیل رویدادهای سیاسی به حافظهٔ بلندمدت اجتماعی کاهش می‌یابد.

پروندهٔ محمد ثلاث و سرنوشت زینب طاهری یکی از نمونه‌های روشن این «فراموشی هدایت‌شده» است؛ پرونده‌ای که می‌توانست به بحران ملی علیه دستگاه قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شود، اما زیر فشار سانسور رسمی، فقدان شبکهٔ پشتیبان، و سیل سرگرمی‌های فضای مجازی، به‌تدریج از حافظهٔ عمومی حذف شد.

سازمان عفو بین‌الملل، پس از اعدام محمد ثلاث، دادگاه او را «به‌شدت ناعادلانه» توصیف کرد و نوشت که اعترافات منسوب به او، بنا بر گفتهٔ خودش، زیر شکنجه گرفته شده و از تخت بیمارستان از او ضبط و بعداً در تلویزیون حکومتی پخش شده بود. (Amnesty International)


بخش اول — محمد ثلاث؛ پرونده‌ای برای قربانی‌سازی و تثبیت روایت امنیتی

۱.۱. دراویش گنابادی؛ جامعه‌ای مستقل که باید شکسته می‌شد

دراویش گنابادی یک اقلیت مذهبی مستقل‌اند که در دهه‌های اخیر بارها با محدودیت، بازداشت، تخریب اماکن مذهبی و فشارهای امنیتی روبه‌رو شده‌اند. مسئلهٔ اصلی برای جمهوری اسلامی صرفاً مذهب آنان نبود؛ بلکه استقلال شبکهٔ اجتماعی، مرجعیت معنوی مستقل، و نافرمانی از انحصار ایدئولوژیک حکومت بود.

حوادث اسفند ۱۳۹۶ در خیابان پاسداران، نه حادثه‌ای ناگهانی، بلکه نتیجهٔ سال‌ها سرکوب، پرونده‌سازی و فشار بر این جامعه بود. عفو بین‌الملل در گزارش‌های خود از بازداشت گستردهٔ دراویش، بدرفتاری، بازجویی‌های تهدیدآمیز و سرکوب خشن تجمعات آنان گزارش داده است. (Amnesty International)

۱.۲. لحظهٔ حادثه و تناقض‌های بنیادین پرونده

در شب حادثهٔ خیابان پاسداران، فیلمی منتشر شد که نشان می‌داد اتوبوسی به نیروهای انتظامی برخورد می‌کند. رسانه‌های حکومتی بلافاصله روایت واحدی ساختند: «محمد ثلاث رانندهٔ اتوبوس و عامل قتل نیروهای پلیس است.»

اما پرونده از همان ابتدا با ابهام‌های جدی همراه بود:

چهرهٔ راننده در فیلم منتشرشده روشن و قطعی نبود؛
خود ثلاث بارها اتهام را رد کرد؛
گزارش‌هایی دربارهٔ شکنجه و اخذ اعتراف اجباری مطرح شد؛
دسترسی او به وکیل منتخب محدود بود؛
و درخواست‌های وکیل برای بررسی شواهد مستقل نادیده گرفته شد.

مرکز حقوق بشر در ایران گزارش داد که محمد ثلاث گفته بود تحت شکنجه به اعتراف وادار شده و زینب طاهری نیز پس از ملاقات با او از آسیب‌های شدید جسمی و شکستگی‌های متعدد سخن گفته بود. (Center for Human Rights in Iran)

۱.۳. محاکمهٔ نمایشی و سرعت غیرعادی صدور حکم

محاکمهٔ محمد ثلاث یکی از نمونه‌های شاخص دادرسی امنیتی در جمهوری اسلامی بود؛ دادرسی‌ای که در آن، نتیجه از ابتدا روشن به نظر می‌رسید و روند قضایی بیشتر نقش تزئینی داشت.

در چنین پرونده‌هایی، دستگاه قضایی به‌جای کشف حقیقت، مأمور تثبیت روایت امنیتی می‌شود. عفو بین‌الملل تأکید کرد که محمد ثلاث به وکیل منتخب خود در مراحل حساس دسترسی نداشت و اعترافات اخذشده زیر فشار، نقش اصلی در محکومیت او ایفا کرد. (Amnesty International)

در واقع حکومت نیازمند «عامل حادثه» بود؛ فردی که بتواند خشم امنیتی را تخلیه کند، اقتدار دستگاه قضایی را نمایش دهد، و هم‌زمان پیام هشدار به دراویش و دیگر اقلیت‌های مستقل بدهد.

۱.۴. اعدام و پیام سیاسی آن

محمد ثلاث بامداد ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ اعدام شد. این اعدام در سطح بین‌المللی با محکومیت نهادهای حقوق بشری و برخی دولت‌ها روبه‌رو شد. عفو بین‌الملل آن را «نفرت‌انگیز و بی‌وجدانی قضایی» دانست و رسانه‌هایی چون الجزیره نیز گزارش کردند که بسیاری از ناظران، دادرسی او را ناعادلانه می‌دانستند. (Amnesty International)

پیام سیاسی اعدام روشن بود:

اقلیت مستقل حق اعتراض ندارد؛
پروندهٔ امنیتی نیازمند دادرسی عادلانه نیست؛
اعتراف تلویزیونی جای تحقیق مستقل را می‌گیرد؛
و وکیلی که روایت رسمی را به چالش بکشد، خود به هدف تبدیل می‌شود.

در همین نقطه نام زینب طاهری به صدر پرونده آمد؛ و درست از همین‌جا پروژهٔ حذف او آغاز شد.


بخش دوم — زینب طاهری؛ وکیلی که پیش از تبدیل‌شدن به نماد، حذف شد

۲.۱. ورود جسورانه به پرونده

زینب طاهری هنگام ورود به پروندهٔ محمد ثلاث، مانند برخی وکلای شناخته‌شدهٔ حقوق بشری، دارای شبکهٔ رسانه‌ای گسترده یا پشتوانهٔ سیاسی نبود. اما او دست به کاری زد که برای دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی خطرناک بود: روایت رسمی را در نقطهٔ حساس پرونده به چالش کشید.

او دربارهٔ شکنجهٔ موکلش سخن گفت، خطاهای دادرسی را برجسته کرد، و تلاش کرد پرونده از مسیر اعترافات تلویزیونی خارج شود. همین نقطه، او را از یک وکیل معمولی به یک تهدید سیاسی ـ رسانه‌ای تبدیل کرد.

مرکز حقوق بشر در ایران گزارش داد که طاهری پس از انتشار فایل صوتی و سخنان مربوط به شکنجهٔ ثلاث، به دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شد و دربارهٔ اتهاماتی مانند «نشر اکاذیب» و «تشویش اذهان عمومی» مورد پرسش قرار گرفت. (Iran Human Rights Documentation Center)

۲.۲. بازداشت و آغاز حذف تدریجی

پس از اعدام محمد ثلاث، خبر بازداشت زینب طاهری منتشر شد. عفو بین‌الملل استرالیا گزارش کرد که او با اتهاماتی از جمله «تبلیغ علیه نظام»، «نشر اکاذیب» و «تشویش اذهان عمومی» روبه‌رو شده است. (Amnesty International Australia)

رادیو فردا نیز نوشت که مقام‌های قضایی جمهوری اسلامی، حتی اصل وکالت او برای محمد ثلاث را زیر سؤال بردند؛ روشی آشنا در پرونده‌های امنیتی: ابتدا وکیل را بی‌اعتبار کن، سپس روایت او را حذف کن. (RadioFreeEurope/RadioLiberty)

این حذف تدریجی چند مرحله داشت:

بازداشت و تهدید قضایی؛
بی‌اعتبارسازی رسانه‌ای؛
وادارکردن به سکوت؛
قطع ارتباط با افکار عمومی؛
و تبدیل پرونده به موضوعی کم‌هزینه برای فراموشی عمومی.

۲.۳. خاموشی تحمیلی

دربارهٔ وضعیت سال‌های بعد زینب طاهری، منابع عمومی معتبر و به‌روز محدودند. همین محدودیت خود بخشی از مسئله است: بسیاری از چهره‌های مستقل، نه با صدور حکم سنگین و تیترهای بزرگ، بلکه با خاموشی اداری ـ امنیتی حذف می‌شوند؛ یعنی نه قهرمان می‌شوند، نه امکان فعالیت عادی دارند، و نه جامعه نامشان را به یاد می‌آورد.

در این معنا، زینب طاهری به نماد وکیلی تبدیل شد که سیستم اجازه نداد به نماد تبدیل شود.


بخش سوم — چرا زینب طاهری مثل نسرین ستوده وایرال نشد؟

این پرسش، هستهٔ اصلی تحلیل رسانه‌ای و سیاسی پرونده است.

۳.۱. تفاوت شبکهٔ پشتیبان

نسرین ستوده سال‌ها پیش از بازداشت‌های اخیر، در سطح داخلی و بین‌المللی شناخته شده بود. او برندهٔ جایزهٔ ساخاروف پارلمان اروپا در سال ۲۰۱۲ شد و در پرونده‌هایی مانند دفاع از زنان معترض به حجاب اجباری، فعالان مدنی و زندانیان سیاسی حضور داشت. همین پیشینه باعث شد حذف کامل او هزینهٔ بین‌المللی بالایی برای جمهوری اسلامی داشته باشد. نیویورکر در سال ۲۰۱۸ بازداشت او را نشانه‌ای از سرکوب فزایندهٔ وکلای حقوق بشری در ایران دانست. (The New Yorker)

اما زینب طاهری چنین شبکه‌ای نداشت. او نه چهره‌ای تثبیت‌شده در رسانه‌های بین‌المللی بود، نه حمایت ساختاری از سوی جریان‌های سیاسی داشت، و نه پرونده‌اش با موضوعات محبوب‌تر جهانی مانند حقوق زنان یا حجاب اجباری پیوند خورده بود.

پروندهٔ او مربوط به دراویش گنابادی بود؛ اقلیتی که نه برای اصلاح‌طلبان سرمایهٔ انتخاباتی داشت، نه برای رسانه‌های پرمخاطب موضوعی ساده و قابل بسته‌بندی بود.

۳.۲. حکومت اجازهٔ قهرمان‌سازی نداد

در منطق امنیتی جمهوری اسلامی، قهرمان‌ها را باید پیش از قهرمان‌شدن متوقف کرد. ستوده پیش‌تر شناخته شده بود؛ حذف کامل او هزینه داشت. اما طاهری در آستانهٔ دیده‌شدن بود. بنابراین سرکوب او با الگوی «پیشگیری از نمادسازی» انجام شد.

بازداشت، تهدید، اتهام‌زنی، بی‌اعتبارسازی و سکوت رسانه‌ای، همه ابزارهایی بودند برای جلوگیری از شکل‌گیری یک چهرهٔ مستقل حقوق بشری.

۳.۳. نبود پشتیبانی رسانه‌ای پایدار

نظریهٔ دستورکارگذاری رسانه‌ای یا Agenda-Setting می‌گوید رسانه‌ها لزوماً به مردم نمی‌گویند چه فکر کنند، اما تعیین می‌کنند دربارهٔ چه چیزی فکر کنند. مک‌کامبز و شاو در مقالهٔ کلاسیک خود نشان دادند که برجسته‌سازی رسانه‌ای، اهمیت ذهنی موضوعات را در افکار عمومی شکل می‌دهد. (JSTOR)

پروندهٔ محمد ثلاث و زینب طاهری دقیقاً قربانی همین سازوکار شد: وقتی رسانه‌های بزرگ، جریان‌های سیاسی، اینفلوئنسرها و نهادهای مدنی پیگیر نباشند، یک پرونده حتی اگر از نظر حقوقی بسیار مهم باشد، از حافظهٔ عمومی حذف می‌شود.

۳.۴. تخریب شخصیت و تولید تردید

یکی از روش‌های رایج دستگاه‌های امنیتی در برابر وکلای مستقل، تخریب شخصیت است. این تخریب ممکن است مستقیم یا غیرمستقیم باشد:

بی‌سواد خواندن وکیل؛
زیر سؤال بردن صلاحیت حرفه‌ای؛
تحریف سخنان او؛
متهم‌کردن او به هیجان‌زدگی؛
یا القای این تصور که «پرونده روشن است و وکیل فقط جنجال می‌کند».

هدف چنین عملیات روانی، تخریب کامل نیست؛ کافی است در ذهن افکار عمومی تردید ایجاد شود. در جامعه‌ای که زیر فشار بحران‌های مداوم است، تردید عمومی اغلب به بی‌عملی و سپس فراموشی منتهی می‌شود.


بخش چهارم — روان‌شناسی اجتماعی فراموشی

۴.۱. خستگی شناختی

در جامعه‌ای که هر روز با بحران تازه‌ای روبه‌رو می‌شود، ذهن برای بقا دست به گزینش می‌زند. همه‌چیز را نمی‌توان به خاطر سپرد. از همین‌جا فراموشی سیاسی آغاز می‌شود.

در نظام‌های اقتدارگرا، این خستگی شناختی تصادفی نیست؛ حکومت با تولید بحران، سرکوب، تهدید و روایت‌سازی، جامعه را در وضعیتی نگه می‌دارد که توان پیگیری پرونده‌ها را از دست بدهد.

۴.۲. سیل بحران‌های پی‌درپی

پروندهٔ ثلاث در دوره‌ای رخ داد که ایران با اعتراضات سراسری، بحران ارزی، فیلترینگ تلگرام، فشارهای امنیتی و بازداشت‌های گسترده روبه‌رو بود. عفو بین‌الملل سال ۲۰۱۸ را برای ایران «سال شرم» خواند و گزارش داد که هزاران نفر در جریان سرکوب اعتراضات و فعالیت‌های مدنی بازداشت شدند. (Amnesty International)

در چنین فضایی، هر پروندهٔ تازه، پروندهٔ قبلی را می‌پوشاند. حکومت لازم نیست همیشه حقیقت را نابود کند؛ گاهی کافی است بحران بعدی را جایگزین بحران قبلی کند.

۴.۳. نبود نهاد حافظه

ایران فاقد نهادهای مستقل حافظه است: آرشیو آزاد، کمیسیون حقیقت‌یاب، رسانهٔ پایدار حقوق بشری، نهادهای مستقل مستندسازی، و مراکز دانشگاهی آزاد برای ثبت خشونت حکومتی.

در ادبیات عدالت انتقالی، نهادهای حقیقت‌یاب و حافظهٔ عمومی برای ثبت نقض حقوق بشر، جلوگیری از تکرار جنایت، و بازسازی اعتماد اجتماعی ضروری‌اند. مرکز بین‌المللی عدالت انتقالی تأکید می‌کند که حقیقت‌گویی و ابتکارات حافظه می‌توانند در مستندسازی، شناسایی و فهم عمومی از نقض حقوق بشر نقش تعیین‌کننده داشته باشند. (ictj.org)

وقتی چنین نهادهایی وجود ندارند، پرونده‌ها به حافظهٔ فردی قربانیان و خانواده‌ها محدود می‌شوند؛ و حافظهٔ فردی در برابر ماشین امنیتی، بسیار آسیب‌پذیر است.


بخش پنجم — اینفلوئنسرها؛ بازوی غیررسمی فراموشی جمعی

در فضای مجازی ایران، اینفلوئنسرهای سرگرمی‌ساز — از چهره‌های سبک زندگی و زیبایی تا تولیدکنندگان محتوای زرد و هیجانی — اغلب به‌صورت مستقیم وابسته به حکومت نیستند. اما اثر اجتماعی فعالیت آنان، در بسیاری موارد، با هدف حکومت هم‌سو می‌شود: انتقال توجه عمومی از رنج سیاسی به مصرف هیجانی.

اینجا بحث بر سر اتهام امنیتی به افراد نیست؛ بحث بر سر کارکرد اجتماعی است.

۵.۱. اقتصاد توجه و مصرف سریع محتوا

در اقتصاد توجه، سرمایهٔ اصلی پلتفرم‌ها و چهره‌های مجازی، زمان و تمرکز مخاطب است. هرچه محتوا کوتاه‌تر، هیجانی‌تر و مصرف‌پذیرتر باشد، شانس دیده‌شدن آن بیشتر می‌شود. پژوهش‌ها دربارهٔ شبکه‌های اجتماعی نشان داده‌اند که توجه در این فضا به‌شدت نابرابر توزیع می‌شود و بخش کوچکی از کاربران و محتواها سهم بزرگی از دیده‌شدن را جذب می‌کنند. (arXiv)

نتیجه روشن است: پرونده‌ای مانند محمد ثلاث نیازمند دقت، حافظه، پیگیری و سواد حقوقی است؛ اما محتوای زرد، دعوای شخصی، روابط خصوصی، آرایش، لاکچری‌بازی و جنجال‌های ساختگی، مصرفی سریع و کم‌هزینه دارند.

۵.۲. جایگزینی امر جدی با سرگرمی بی‌ارزش

جامعه باید دربارهٔ شکنجه، محاکمهٔ ناعادلانه، اعدام، سرکوب اقلیت‌های مذهبی و حذف وکلای مستقل گفت‌وگو کند؛ اما الگوریتم‌ها و اینفلوئنسرها اغلب موضوعات دیگری را بالا می‌آورند:

دعوای ساختگی؛
نمایش زندگی لوکس؛
روابط خصوصی؛
چالش‌های پوچ؛
حاشیه‌های جنسی؛
و مصرف بی‌پایان تصویر و هیجان.

این فرآیند الزاماً با دستور مستقیم حکومت انجام نمی‌شود؛ اما در عمل، همان کاری را می‌کند که حکومت می‌خواهد: کاهش حساسیت سیاسی، سطحی‌سازی افکار عمومی، و فرسایش حافظهٔ جمعی.

۵.۳. حواس‌پرتی استراتژیک

در مطالعات رسانه‌ای، توجه سیاسی یک منبع محدود است. اگر جامعه مدام درگیر محتوای کم‌عمق و هیجانی شود، ظرفیت پیگیری پرونده‌های مهم کاهش می‌یابد. این همان چیزی است که می‌توان آن را حواس‌پرتی استراتژیک نامید؛ وضعیتی که در آن سرگرمی، نه فقط تفریح، بلکه به ابزار غیرمستقیم بی‌حافظه‌سازی سیاسی تبدیل می‌شود.

بنابراین وقتی نام‌هایی مانند مینا نامداری، مهسا نظری یا ماشا بیوتی در این بحث مطرح می‌شوند، مسئله اتهام‌زنی فردی نیست؛ مسئله این است که این نوع زیست رسانه‌ای، چه بخواهد و چه نخواهد، سهمی در جابه‌جایی توجه عمومی از «عدالت» به «سرگرمی» دارد.


بخش ششم — پرونده‌هایی که بلعیده شدند

۶.۱. ستار بهشتی

ستار بهشتی، وبلاگ‌نویسی که پس از بازداشت جان باخت، برای مدتی به نماد خشونت امنیتی علیه فعالان اینترنتی تبدیل شد. اما با گذشت زمان، نبود سازوکار حافظهٔ جمعی و فشار بحران‌های تازه، نام او نیز از مرکز توجه عمومی کنار رفت.

۶.۲. قربانیان ۸۸، ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱

هر موج اعتراض در ایران، موجی از قربانیان، بازداشت‌ها، شکنجه‌ها و پرونده‌های نیمه‌تمام بر جای گذاشت. اما هر بار، بحران بعدی بحران قبلی را پوشاند. حکومت از همین مکانیزم بهره می‌برد: انباشت خشونت تا جایی که جامعه دیگر نتواند همهٔ زخم‌ها را هم‌زمان به یاد بیاورد.

۶.۳. وکلای مستقل

پروندهٔ زینب طاهری را باید در کنار سرکوب گسترده‌تر وکلای مستقل دید. امیرسالار داوودی به‌دلیل فعالیت حقوق بشری و اطلاع‌رسانی دربارهٔ نقض حقوق زندانیان با حکم سنگین زندان و شلاق روبه‌رو شد. (Amnesty International) محمد نجفی نیز به‌دلیل پیگیری پرونده‌های حقوق بشری و دفاع از آزادی‌های مدنی، از سال ۲۰۱۸ با زندان و احکام متعدد مواجه بوده است. (Lawyers for Lawyers) پیام درفشان نیز از جمله وکلایی بود که بازداشت و با محدودیت حرفه‌ای روبه‌رو شد. (Center for Human Rights in Iran)

الگو روشن است: جمهوری اسلامی فقط فعال سیاسی را سرکوب نمی‌کند؛ وکیلِ فعال سیاسی را هم سرکوب می‌کند، زیرا وکیل مستقل می‌تواند پروندهٔ امنیتی را به سند تاریخی تبدیل کند.


نتیجه‌گیری نهایی: چرا باید دوباره دربارهٔ طاهری و ثلاث حرف زد؟

پروندهٔ محمد ثلاث یکی از مهم‌ترین نمونه‌های نقض دادرسی عادلانه در جمهوری اسلامی است. سرنوشت زینب طاهری نیز نمونه‌ای کلاسیک از حذف وکیل مستقل پیش از تبدیل‌شدن به نماد اجتماعی است.

اما فراموشی این پرونده‌ها فقط نتیجهٔ سانسور حکومتی نیست. این فراموشی محصول ترکیبی از عوامل است:

خستگی شناختی مردم؛
سیل بحران‌های سیاسی؛
نبود نهاد حافظه؛
ضعف رسانه‌های مستقل؛
بی‌پناهی اقلیت‌های مذهبی مستقل؛
و نقش گستردهٔ اینفلوئنسرهای سرگرمی‌ساز در مصرف‌کردن توجه عمومی.

اگر این پرونده‌ها گفته نشوند، تکرار می‌شوند. اگر حافظهٔ جمعی ساخته نشود، هر نسل مجبور می‌شود از نو هزینه بدهد. جمهوری اسلامی فقط انسان‌ها را اعدام نمی‌کند؛ روایت‌ها را هم اعدام می‌کند. وظیفهٔ رسانهٔ مسئول این است که اجازه ندهد اعدام روایت، کامل شود.

ساموئل (پیمان) سلاحی
تحلیلگر سیاسی و کارشناس امنیتی


۵ پرسش و پاسخ کلیدی

۱. چرا پروندهٔ محمد ثلاث اهمیت تاریخی دارد؟

زیرا این پرونده نمونه‌ای روشن از دادرسی امنیتی، اعتراف‌گیری ادعایی زیر شکنجه، محرومیت از دفاع مؤثر و صدور حکم اعدام در روندی شتاب‌زده است. اهمیت آن فقط در سرنوشت یک فرد نیست؛ بلکه در الگویی است که جمهوری اسلامی برای پرونده‌های امنیتی به کار می‌برد.

۲. زینب طاهری چرا به نماد ملی تبدیل نشد؟

زیرا شبکهٔ رسانه‌ای، سیاسی و بین‌المللی کافی نداشت. او در مرحلهٔ آغاز دیده‌شدن بود و حکومت با بازداشت، تهدید و بی‌اعتبارسازی اجازه نداد به چهره‌ای پایدار در حافظهٔ عمومی تبدیل شود.

۳. تفاوت زینب طاهری با نسرین ستوده چه بود؟

نسرین ستوده پیش‌تر در سطح داخلی و جهانی شناخته شده بود، جوایز بین‌المللی داشت و در پرونده‌هایی با حساسیت جهانی فعالیت می‌کرد. زینب طاهری اما مستقل‌تر، کم‌پشتوانه‌تر و وابسته به پرونده‌ای بود که برای جریان‌های سیاسی رسمی و رسانه‌های بزرگ جذابیت کمتری داشت.

۴. اینفلوئنسرها چگونه در فراموشی سیاسی نقش دارند؟

اغلب نه از راه همکاری مستقیم با حکومت، بلکه از طریق مصرف‌کردن توجه عمومی. وقتی فضای عمومی با محتوای زرد، هیجان لحظه‌ای، دعوای ساختگی و سبک زندگی نمایشی اشباع شود، پرونده‌های جدی حقوق بشری به حاشیه رانده می‌شوند.

۵. راه مقابله با فراموشی هدایت‌شده چیست؟

ساختن نهاد حافظه: آرشیو مستقل، روایت مستند، تولید پرونده‌های قابل ارجاع، ثبت نام قربانیان، حمایت از وکلای مستقل، و بازگویی مداوم پرونده‌هایی که حکومت می‌خواهد دفن شوند.


کانال تلگرامی هرگز نخواهیم بخشید
https://t.me/irantempleforall

 

(2 votes, average: 5,00 out of 5)
فراموشیِ هدایت‌شده در جمهوری اسلامی
پیمایش به بالا