نبرد فلسفی خواجه و ابولاشی بر سر ملیت آدم ابوالبشر

نقل شده است از “دیوس بن کذاب” که روزی “ابولاشی” قصد نموده باز “خواجه” را محک زده و وی را جلوی دیگر مریدان ضایع سازد پس بر “خواجه” عیان گشته و اذعان بداشت که یا شیخ ،آیا در باب ملیت حضرت آدم و حوا ، تفحص گشته ؟ و کسی میداند آنها اهل کدام جهنم دره ای بوده اند؟

خواجه که به تازگی از سفر فرنگ بازگشته بود ، دستی برمحاسن کشید و گفت : وقتی که نه لباسی برای پوشیدن و نه خانه ای برای سُکنی داشته اند و تنها آذوقه آنان یک سیب بوده که خوردن آن هم جُرم محسوب میشده و با این همه مصیبت باز هم فکر میکردند در ” بهشت ” ساکن هستند ، بطور قطع الیقین ” ایرانی ” بوده اند .

حال که این سخن خواجه گفتندی؛ ابولاشی را رعشه ای بر تن افتاد؛ چونانکه زمین زیر پایش ترک خورد و آن ترک از طریق پاچه شلوارش بر خشتکش متصل گردید و خشتکش چنان دریده گشت که گویی از روز اول شلوارش خشتک نداشت…

جمله مریدان نیز از سنگینی این سخن چنان برآشفته گشتند و نعره ها زدندی که پلیس امنیت در کسری از ثانیه بر آنها نازل گشتندی و آنها را به جهت اخلال در نظم خشتک دریدندی

(No Ratings Yet)
پیمایش به بالا